بررسی: حسین احمدیان
14 شهریور 1389
دلم به حلق آمده بود. آب دهانم را پایین دادم و سر بزیر گفتم: ...چشم! و ادامه دادم: جواد و هاشم رفتند دم كانال، دوباره یك منور رفت تو هوا، خاموش كه شد جواد علامت داد من هم رفتم. هنوز به اونها نرسیده بودم كه جواد رفت تو كانال. قرار بود بفاصله پنج ثانیه از جواد، من و هاشم بریم تو. وقتی رسیدم به هاشم، داشت میشمرد و گفت: هزار و چهار! وجعلنا خوندی؟ هزار و پنج! بدو!
اكبر نیتی
14 شهریور 1389
بعد از شام نشسته اید و دارید با خانواده سریال تماشا می كنید. ناگهان حال پدربزرگتان خراب می شود. پدرتان در خانه نیست و شما فعلاً مرد اول خانه اید. به 115 زنگ می زنید، آمبولانس می آید و پدربزرگتان را سوار آمبولانس می كنید در بین راه آمبولانس خراب می شود ...
علیمحمد مؤدب
10 شهریور 1389
مدتهاست كه دیگر كسی «مفردات» را جزو قوالب شعری به حساب نمیآورد. خود شاعران هم حتی اگر بیتی بسرایند شاهبیت كه همه حرفها را هم زده باشد و مقدمه و مؤخرهای هم احتیاج نداشته باشند، نگهش میدارند تا سر صبر در غرلی، مثنویای، چارپارهای، چیزی خرجش كنند.
گفتوگوی سیداكبر میرجعفری با قربان ولیئی
8 شهریور 1389
غزل آینۀ روح و فرهنگ ایرانی ـ اسلامی و یا به یه تعبیر دیگر ایرانی ـ عرفانی است كه به هر دو تعبیر درست درمیآید. یعنی كاملاً میشود استدلال كرد و نشان داد كه چهقدر سنخیت دارد و چقدر تئوری وحدت در كثرت وكثرت در وحدت در این قالب تجلی پیدا میكند و تناسب تام دارد برای بیان نگرههای ابدی.