خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما
منثورات
30 خرداد 1388
28 خرداد 1388
20 خرداد 1388
16 خرداد 1388
5 خرداد 1388
منظومات
23 خرداد 1388
18 خرداد 1388
11 خرداد 1388
2 خرداد 1388
کاریکلماتورات
8 تیر 1388
14 خرداد 1388
13 اردیبهشت 1388
4 اردیبهشت 1388
16 فروردین 1388
گذرنامه
9 خرداد 1388
20 اردیبهشت 1388
22 فروردین 1388
20 اسفند 1387
عكاس باشی
2 بهمن 1387
در گرای طنز
7 خرداد 1388
21 اردیبهشت 1388
5 آذر 1386

استاد موسیقی که سعی می کرد مودبانه حرف بزند فریاد زد: «آقاجان میگم این مجوز رو دیروز گرفتیم، با مهر و امضا، هفتاد و پنج ساله دارم می خونم با همین مجوزها هم دارم می خونم، تا حالا هم اتفاق نیفتاده که کنسرت من لغو بشه چون مجوز گرفتم با مهر و امضا.»
سرهنگ که سعی می کرد مودبانه حرف بزند، نعره کشید: «حضرت آقای استاد عرض کردم خدمت شما که بلا نسبت غلط کرده اند مهر و امضا کرده اند، شما مهر و امضای آنها را قبول داری یا مقام و درجه مارو، اضافه بر این توی مجوز نوشته کنسرت بلوز شما دیشب چرا راک اجرا کردی؟»
استاد که سعی می کرد فریاد نزند تا حنجره اش آسیب نبیند، داد زد: «تو حین اجرا بداهه نوازی می کنیم، دیشب رفتیم تو مایة راک، حس نوازندة گیتار بود که من هم باهاش رفتم و خوندم.»
سرهنگ که سعی می کرد مودبانه قانون را در جامعه ترویج بدهد، غرشی کرد که: «شما خیلی معذرت می خواهم گ........ غلط کردی که بداهه خوندی اونهم راک، اگر قرار باشه هر کسی که مجوز کنسرت بلوز می گیره راک بخونه، هر کسی که مجوز کنسرت راک می گیره بلوز بخونه که ساز رو ساز بند نمی شه. نگفتی راک خوندن تو باعث ایجاد شور می شه قِـر میاد تو کمر ملت. مگه تو مجوز ننوشته 2 تا پرکاشن ، چرا 3 تا پرکاشن استفاده می کنید؟ ها !؟»
استاد که سعی می کرد ادب را رعایت کند، عربده کشید: «3 تا پرکاشن استفاده کردم چون تشخیص دادم صدای کوب کمه و سالن بزرگه، لازم باشه 40 تا پرکاشن استفاده می کنم. لازم باشه اصلاً پرکاشن استفاده نمی کنم به خودم مربوطه.»
سرهنگ که حسابی عصبانی شده بود، نعره کشید: «نوازنده ی گیتارتون مشکل عقیدتی سیاسی داره، بچه سوسول با اون موهای جلف رو چه به موسیقی بلوز، شما دارین گند می زنین به هر چی هنره، کنسرت تعطیل این بچه قرتی هم باید با ما بیاد.»
استاد که دیگر داشت حسابی از کوره در می رفت، گفت: «اگه دستتون به این بچه بخوره با من طرفین...»
( در ادامه دست سرهنگ به بچه می خورد و استاد دست می گذارد روی شانه ی سرهنگ تا او را از بچه جدا کند که درجه های سرهنگ پاره می شود و سرهنگ از فرط عصبانیت گیتار بچه را می شکند و استاد محکم می زند توی گوش سرهنگ و سرهنگ محکم می زند توی دماغ استاد و استاد می افتد و مردم هم یکی یکی با هم درگیر می شوند که در این درگیری تعداد 11 آلت موسیقی از بین می روند و 2 آلت باقی مانده هم توسط نیروهای مردمی امحا می شود. در ادامه و با حضور به موقع آفتابه ها در محل درگیری غائله ختم به خیر می شود و تعداد 31 نفر از اراذل و اوباش معروف و مشهور و مطرح مسکو دستگیر می شوند و همان جا به سزای اعمال خود می رسند)

 

اخبار بیست و سی از تلویزیون ملی مسکو:
درگیری امروز مقابل دانشگاه صنعتی پلی تکنیک لنین کبیر خاتمه یافت. به گزارش خبرنگار ما از خیابان تولستوی شمالی برخی ایادی صهیونیزم جهانی و دانشجویان فریب خورده و عوامل منافق داخلی سعی داشتند با سو استفاده از تعطیلی یک کنسرت مشکوک موسیقی لهو و لعب و برانداز در حوزه هنری به تبلیغ سکولاریسم بپردازند که با حضور به موقع مردم در این صحنه موفق نشدند به حیثیت هنر خدشه ای وارد کنند. گزارش تصویری همکارم بیلف رو ببینید از محل حادثه و صحبت های تکان دهنده ی یکی از این عوامل.

نظرات

همینجوری درسته

10 آذر 1386 ساعت 12:19 | یکی از اونایی که شماها بهشون میگید متحجر |  بدون email | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: