خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
داستان کوتاه
3 مرداد 1387
25 تیر 1387
26 خرداد 1387
17 خرداد 1387
18 فروردین 1387
داستان کوتاه کوتاه
9 تیر 1387
3 تیر 1387
28 خرداد 1387
22 خرداد 1387
داستان دنباله دار
تحلیل
15 خرداد 1387
18 اردیبهشت 1387
30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
گفتگو
15 مهر 1386
یک نویسنده، یک کتاب
19 تیر 1387
4 تیر 1387
20 خرداد 1387
30 اردیبهشت 1387
24 اردیبهشت 1387
کارگاه
12 تیر 1387
13 خرداد 1387
23 اردیبهشت 1387
3 اردیبهشت 1387
گزارش
26 اردیبهشت 1387
21 اردیبهشت 1387
15 اردیبهشت 1387
17 آذر 1386
7 بهمن 1386

یک نویسنده: «اسماعیل فصیح»


اسماعیل فصیح نویسنده ای ایرانی متولد 1313 در تهران است که بعد از پایان تحصیلات متوسطه از ایران به پاریس و از آنجا به آمریکا می رود. در آمریکا در رشته شیمی لیسانس می گیرد و بعد از آن در رشته ادبیات انگلیسی تا مقطع فوق لیسانس پیش می رود و با دختری امریکایی ازدواج می کند. اما طی حادثه ای همسرش فوت می کند و او مجبور به ترک آمریکا می شود. در ایران با شخصیت های ادبی هم چون ابراهیم گلستان و نجف دریابندری آشنا می شود. علاوه بر ترجمه، به استخدام وزارت نفت در می آید. به جنوب ایران می رود. در همین دوره است که شخصیت ادبی فصیح شروع به خلق آثار متعددی می کند. او به شدت تحت تاثیر نحوه نویسندگی نویسندهای آمریکایی به ویژه ارنست همینگوی و ریموند چندلر است. در نحوه روایت از رئالیسم و در محتوای داستان هایش هم ردپای نگاه اجتماعی نویسندگان آمریکایی وجود دارد. آثار متعددی از او به چاپ رسیده است که آخرین آنها در سال 1386 منتشر شده است.

 

برخی از آثار او:

_ شراب خام

_ داستان جاوید

_ باده کهن

_ اسیر زمان

_ پناه بر حافظ

_ کشته عشق

_نامه ای به دنیا

_ در انتظار

 

برخی از کارهای ترجمه او:

_ ماندن در وضعیت آخر

_ استادان داستان

_ تحلیل رفتار متقابل در روان درمانی

 

یک کتاب: «زمستان 62»


رمان «زمستان 62» کتابی حجیم است که در سال 1364 منتشر شده است. رمان، موضوعی درباره جنگ دارد و ماجراهایش در زمستان 1362 در اهواز جنگ زده می گذرد. داستان از سه سفر شکل گرفته است. قهرمان ثابت داستان های فصیح، جلال آریان در این داستان راهی اهواز می شود تا فرزند کارگر اش را پیدا کند. این جستجو در سه سفر ادامه می یابد. در سفر اول ما با شخصیت های داستان آشنا می شویم. در سفر دوم او خود را میان ماجرایی می یابد و گره داستان در این جا شکل می گیرد و در نهایت در سفر سوم است که به اوج داستان و گره گشایی می رسیم. منصور فرجام، دانش آموخته آمریکا است که در بحبوحه جنگ به اهواز آمده است تا برای شرکت نفت، مرکز کامپیوتری را راه اندازی کند، همراه او در این سفر جلال آریان است که به قصدی دیگر به اهواز آمده است. در ادامه ماجرا با شخصیت های دیگری هم آشنا می شویم. یکی از آنها زنی بیوه است به نام مریم جزایری که کارمند سابق شرکت نفت بوده است و حالا قرار است که در زندگی جلال آریان نقش مهمی را بازی کند. گره اصلی ماجرا حول شخصیت منصور فرجام مریم جزایری و جلال آریان شکل می گیرد. منصور فرجام تحصیل کرده ای که آرامش آمریکا را رها کرده است، راهی خطرناک ترین منطقه جنگی شده است. رمان حجیم زمستان 62 در واقع داستان مهاجرت است از دو دیدگاه متفاوت یکی مریم جزایری که به علت وضیعت آن سال های ایران به تنگ آمده است و قصد مهاجرت دارد و دیگری منصور فرجام که واله و شیدایی خود را به دست خطر سپرده است، به میدان جنگ آمده است.
همان طور که گفتیم فصیح دانش آموخته آمریکا است و این به شدت در نوع نگاه ادبی که در او شکل گرفته نقش داشته است. نگاه کلاسیک به شخصیت ها و روایت و تاکید او بر رئالیسم وقایع داستان از همین جاناشی می شود. نحوه داستان گویی او به شدت تحت تاثیر سینما است و روایتی ملموس و تصویری از شخصیت ها و حرکات و گفتگوهایشان برای ما ترسیم می کند. در این جا هم جلال آریان که داستان از زبان او و به شیوه اول شخص مفرد روایت می شود، گویی دوربین به دست گرفته است و دارد تصویری اعیان از روزگار جنگ به ما می دهد.

نکته مهمی که رمان زمستان 62 را متمایز می کند، استفاده درست از همین فرم روایی است. جلال آریان خرده روشنفکری است که به اهواز دوست داشتنی سال های جوانی اش بر گشته است و آنچه می بیند را بی پرده تعریف می کند. کار هنرمندانه نویسنده زمانی خودش را نشان می دهد که در بحبوحه جنگ بدون آنکه به نگاه مرسوم آن سال ها تن دهد داستانی واقع گرایانه تعریف می کند و ذره ای از واقعیت داستانی کوتاه نمی آید. تصویری که هر چند تا حدی تلخ است اما از شجاعت نویسنده خبر می دهد. نویسنده ای که بر خلاف اکثر روشنفکران جامعه که در برابر جنگ در موضع استیصال و خود باختگی قرار داشتند، وارد معرکه می شود و کار می کند و داستان می نویسد. او در داستانش هر چند بر زندگی چند نفر خاص در شرایط خاص تاکید دارد. اما این دلیل نمی شود که تصویری از وضعیت اجتماعی ایران ندهد که بعد از انقلاب به جنگ تحمیلی تن داده است. نویسنده نمی تواند در برابر کمی ها و کاستی های موجود ساکت بنشیند. تصویری که او از وضعیت ادارات شرکت نفت ارائه می دهد یا شخصیت هایی را معرفی می کند که بر اثر اتفاقاتی که در انقلاب افتاد دست به تصویه حساب های شخصی زدند و به جایی رسیدند. البته این نیمه داستان است.

در نیمه دیگر نویسنده قهرمان اش را به دل جنگ می فرستد و در این جا است که ما تصویری تازه از نویسنده روشنفکر روبرو می شویم. او نمی تواند حیرت خود را از جنگ و رزمندگان جوان و نوجوانی که درگیر آن هستند پنهان کند، این حیرت را البته می توان از همان فصل های ابتدایی داستان هم درک کرد. او به دنبال نوجوانی می رود که با وجود سن کم به میدان جنگ رفته است و زخمی و جانباز از آن بازگشته است.
رمان زمستان62 یکی از پر شخصیت ترین داستان های ایرانی است. عموم نویسندگان ایرانی به علت ضعف در شخصیت پردازی و داستان سرایی همواره به تعداد کم شخصیت ها اکتفا کرده اند.  اما رمان فصیح در این زمینه یک استثنا است. رمان دارای تعداد زیادی شخصیت است که با لحن پر از نیش و کنایه جلال آریان به خواننده معرفی می شود. یکی از محوری ترین شخصیت ها منصور فرجام است. که نویسنده در قوام دادن شکل گیری شخصیت اش بسیار کوشیده است. تصویر او از منصور فرجان  جوانی اس، که در پی یافتن معنای زندگی به جنگ آمده است تا بلکه در میان این هیاهو بتواند خودش را پیدا کند. لحن نویسنده و قهرمان داستان در هنگام مواجه با این شخصیت بسیار پدرانه و دل سوزانه است. نویسنده به عمد منصور فرجام را انتخاب کرده است تا برای جوانانی که در پی یافتن معنای تازه ای از عالم با حرکت مردم در جنگ همراه شده اند هم دردی کند. و در این کار تا حدودی موفق بوده است.

مهمترین ضعفی که می توان به داستان زمستان 62 گرفت، جاهایی است که نویسنده به خاطر فاصله ای که با شخصیت های داستانی داشته است در تعریف کردن آن ها دچار شعار زدگی شده است که البته با توجه به فضایی که داستان در آن نوشته شده است. قابل اغماض است.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: