«کافکا» برای جماعت کتابخوان ایرانی اسم غریبهای نیست. چه آنها که دنیای خلق شدهی کافکا را دوست دارند و از خواندن هر کدام از کتابهاش لذت میبرند و چه آنها که سر و کاری با او و کتابهایش ندارند، همه می شناسندش. «محاکمه» یکی از بهترین کارهای کافکاست که تازگی روی پیشخوان کتابفروشیها رفته است. این رمان یکی از سه تا رمان بزرگ کافکا حساب میشود. ـ محاکمه، قصر، آمریکا ـ محاکمه رمانی است با فضایی عجیب که تا به حال وسوسهی اقتباش از روی آن، گربیان خیلیها را گرفته و یک فیلم مشهور ـ محاکمه / ارسن ولز ـ و یک نمایشنامه ( که کمتر به اصل داستان وفادار مانده است) از روی این رمان ناتمام گرته برداری شدهاند.
ناتمام ماندن داستانها و رمانهای کافکا موضوع غیرقابل پیشبینی و شگفتانگیزی نیست. به جز محاکمه که از درخشانترینهای کارنامهی کافکاست، «قصر» و «آمریکا» هم نیمه تمام رها شدند. شاید این ناتمام ماندنها و بیسرانجامیها شکل مکتوب از زندگی واقعی کافکا باشند. زندگیای پر از سرگردانی و سرگشتگی، ناکامی و بیماری و گوشهنشینی. انصاف نبوده؟ نه؟ اما همین سبک زندگی است که کافکا را وادار به بنا کردن آجر به آجر دنیاهایی میکند که حالا بعد از سالهای سال هر خوانندهای از گشت زدن در آن دنیاها و گم شدن و پیدا شدن در آن دالانهای تو در توی داستانها و از بارها و بارها کشفِ زیر و بالای هر رمان هیجان زده میشود و اثر این هیجان تا مدتها با خوانندهی پیگیر و اهل فکر باقی میماند.
«محاکمه» داستان «کا» یک کارمند منزوی تنها و لجباز است. «کا» کارمند بانک است با همان شمایل آشنای کارمندان بانک. یک روز صبح توی رختخواب بی اینکه حسابش را کرده باشد دستگیر میشود. بیهیچ دلیلی و بیهیچ توضیحی. همسایهها در بالکن خانهشان برای تماشای گرفتاری «کا» جمع می شوند. کا مجبور است از دستگیرکنندگانش حرف شنوی داشته باشد. با او مثل یک مجرم رفتار میشود. ولی گناه «کا» چیست؟ کسی به آن اشارهای نمیکند و کسی دربارهاش حرفی نمیزند. تماشاچیها، نگهبان هایی که مرموز و احمقاند بازجویی که حوصله ندارد و وقتش را تا ابد نمیتواند صرف «کا» کند. همه چیز شبیه محاکمه کردن است. «کا» کمکم وارد این بازی می شود. اما این بازی نیست آن جور که خود کا در صفحههای اول کتاب حدس می زند: «البته میشد به این پیشامد به چشم یک شوخی نگاه کرد شوخی خشنی که همکارانش در بانک ترتیب داده بودند. به دلیلی نامعلوم. چه بسا به این دلیل که ان سالروز سیامین روز تولد او بود. بله چنین چیزی امکان داشت. چه بسا فقط کافی بود به چهره ی نگهبانها بخندد تا آنها هم خندهشان بگیرد.» ولی نه بازی است و نه شوخی یا هر چیز دیگری شبیه به اینها. «کا» هم گناهی مرتکب نشده، پس ان نگهبانها و رئیس رؤسای عجیب غربیشان از جان «کا» چه میخواهند. با «کا» مطابق قانون رفتار شده است:«ادارهی ما تا جایی که مطلع هستیم در میان مردم دنبال جرم نمیگردد بلکه طبق قانون به سمت جرم کشیده میشود و به ناچار ما نگهبانها را اعزام میکند. این قانون است.» ده فصل کافکا ما را در همین تعلیق نگه میدارد و وقتی جملهی پایانی فصل دهم را میخوانیم ـ چنان می نمود که گویی شرم عمری طولانیتر از او خواهد داشت ـ احساسی متناقض نسبت به این پایانبندی داریم از یک طرف به دلایلی که بعد از خواندن کامل رمان میفهمید آن پایان بهخصوص برای ما گرچه دیر هضم اما قابل درک است و از طرفی به خاطر اینکه میدانیم داستان ناتمام رها مانده شده است ما را به این فکر میاندازد که آیا واقعا آنچه در آخر اتفاق میافتد نتیجهی همهی آن چیزهایی است در طول داستان با آن روبه رو بوده ایم. بهخصوص اینکه در این چاپ از رمان، فصلهای نصفه نیمه که حدودا شش فصل هستند در انتهای کتاب آورده شدهاند و خواندنشان در ادامهی متن اصلی به این شک بیشتر پر و بال میدهد که آیا پایان همین بوده؟!
یک نکتهی قابل توجه در مورد محاکمه اینکه کافکا نوشتن آن را با فاصه ی خیلی کمی از بعد از به هم زدن نامزدیاش با «فلیسه بائر» شروع کرده است. و تاثیر این اتفاق در فضا سازی داستان، از همان خط اول خودش را با ظرافت رو میکند. اولین عبارت با این جمله این طور شروع می شود : «بی شک کسی به «یوزف کا» تهمت زده بود زیرا بی آنکه خطایی از او سر زده باشد یک روز صبح بازداشت شد.»
محاکمه/ کافکا/ علی اصغر حدادی/ انتشارات ماهی/ 4000 تومان/ 271 صفحه