خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
داستان کوتاه
20 مهر 1387
10 مهر 1387
26 مرداد 1387
12 مرداد 1387
3 مرداد 1387
داستان کوتاه کوتاه
5 مهر 1387
27 شهریور 1387
15 شهریور 1387
داستان دنباله دار
22 شهریور 1387
11 شهریور 1387
تحلیل
15 خرداد 1387
18 اردیبهشت 1387
30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
نقد و بررسی
19 شهریور 1387
گفتگو
15 مهر 1386
یک نویسنده، یک کتاب
31 شهریور 1387
17 شهریور 1387
2 شهریور 1387
30 مرداد 1387
16 مرداد 1387
کارگاه
25 شهریور 1387
21 مرداد 1387
14 مرداد 1387
گزارش
5 شهریور 1387
1 شهریور 1387
8 مرداد 1387
26 اردیبهشت 1387
7 مرداد 1386

درباره نویسنده: «آنتوان ماری کنت دوسنت اگزوپری»

برای نویسنده 44 سال عمر کمی است تازه بعد ازعبور از چهل سالگی است که نویسنده به چنان پختگی می رسد که می تواند شاهکار خلق کند اما او در همین عمر کوتاه به اندازه کافی کتاب نوشته بود که نام خود را برای همیشه در دل میلیون ها خواننده زنده نگه دارد. آنتوان ماری کنت دوسنت اگزوپری در 29 ژوئن 1900 به دنیا آمد در 4 سالگی پدرش را از دست داد و لقب کنت از همین جا بر نام او نقش بست. او بعد از گرفتن دیپلم متوسطه اش در سال 1917 بسیار تلاش کرد که به مدارس معروف آن روز فرانسه راه بیابد. اما تنها چیزی که عایدش شد رشته معماری  بود که بعد از مدتی آن را رها کرد. او سودای پرواز داشت، برای خدمت سربازی،در یک فرودگاه به عنوان مکانیک هواپیما به خدمت گرفته شد، پس از آموختن خلبانی با درجه ستوان دومی از خدمت مرخص شد و از اینجا همکاری اش را با شرکت های پست هوایی شروع کرد، او از خلال همین پرواز ها بود که دو کتاب اولیه اش یعنی پرواز شبانه و زمین انسان ها را نوشت. بعد از شروع جنگ جهانی دوم، به خدمت نظام در آمد، از انجایی که به جنگ و کشتن انسان ها اعتقاد نداشت، فقط مسئول پرواز های شناسایی شد و تمام تلاشش را انجام داد که فرانسه ی عزیزش به دست نازی ها تصرف نشود. اما پس از سقوط فرانسه به آمریکا رفت و پس از همه رنج ها و سختی ها شاهکارش شاه زاده کوچولو را نوشت کتابی که در دهه ها آخر قرن بیستم و سال ها پس از مرگ او بعد از انجیل پر تیراژ ترین کتاب دنیا بوده است.او که بسیار به کشورش فرانسه عشق می ورزید باردیگر به فرانسه بازگشت و پرواز های شناسایی را از سر گرفت، در خلال یکی از همین پرواز ها بود که توسط هواپیما های آلمانی هواپیمایش سقوط کرد و به همراه هواپیمایش ناپدید شد. او در زمان مرگش فقط 44 سال سن داشت.جایی در کتاب شاه زاده کوچولو، گفت و گویی هست بین روباه و شاهزاده کوچولو که در آن روباه برای شاه زاده از امری به نام آیین حرف می زند. روباه می گوید آیین چیزی است که باعث می شود روزی با روزهای دیگر ساعتی با ساعت های دیگر فرق داشته باشد. این جمله کلیدی،می تواند منظر مناسبی باشد که به دنیای اگزوپری نزدیک شد و از خواندن آثارش لذت برد. پرواز و نوشتن آیین او بود.     


درباره کتاب: «زمین انسان ها»

پنجاه سال پیش خلبانی قبل از اینکه یک شغل به حساب بیاید یک پدیده ماجراجویانه بود. خلبان ها آدم های شجایی بودند که جانشان را کف دست می گذاشتند و با هواپیمایی که فقط یک موتور داشت به دل کو ه  ها و دریا ها می زدند. اگزوپری هم یکی از همین خلبان هاس جسور بود.کسی که شرح خاطراتش از پرواز هایی که برای شرکت ها پستی نوشته است انگار خاطرات عاشقانه است که برای محبوب خود نوشته است. او شیفته پرواز بود و این شیفتگی را در جای جای زمین انسان ها دیده می شود. او این کتاب را قبل از جنگ جهانی دوم و شاه زاده کوچولو نوشته است و در آن می توان دید که هنوز به انسان امیدوار است. آثار جنگ هنوز بر روح روانش ننشسته است. در نتیجه جنگ و جراحاتش بود که دست به نوشتن کتابی برای کودکان زد و از دل آن شاهزاده کوچولو بیرون آمد. کتابی سراسر استعاره که مانند زمین انسان مهمترین موضوعش انسان هاست. جمله ای دارد آنتوان دو سنت اگزوپری با این مضمون که من بوی کتاب های قدیمی را با هیچ چیز در این دنیا عوض نمی کنم. حالا من می خواهم جمله اش را این طوری باز نویسی کنم خواندن کتاب های سنت اگزوپری لذتی دارد که هیچ وقت از دست نخواهم داد. حتی اگر به بازخوانی چند باره شازده کوچولو و زمین انسان ها بینجامد.وقتی از سنت اگزوپری حرف زده می شود، همه ذهن های کتاب خوان خواه و ناخواه به سراغ اثر جاودان و بسیار خوانده شده ی شازده کوچولو می رود؛ باید قبول کنیم که این داستان حالا جزیی از خاطره ذهنی همه ما  به حساب می آید این را من نمی گویم،گواهی اش تیراژ هر ساله این کتاب در دنیا و ترجمه های فراوان آن در بازار کتاب خودمان است که این را تایید می کند. اما اگزوپری کتابی دارد به غایت زیبا به نام «زمین انسان ها» که بسیار کمتر از شازده کوچولو خوانده شده است. اما روح جاری در کتاب بسیار ژرف تر و عمیق تر از شازده کوچولو به آدمی و انسان نگاه می کند، در زمین انسان ها دیگر از جهان استعاره ای شازده کوچولو خبری نیست. کتاب داستان مشخصی ندارد، بیشتر شبیه دفتر خاطرات خلبانی است که از کارش، هواپیمایش، رفقای خلبانش و ماجرا هایشان حرف زده است. کتاب قبل از اینکه نوشته اگزوپری باشد نوشته خلبانی است که شیفته شغل اش است و به حرفه اش به دید یک آیین نگاه می کند و این باعث می شود که  نویسنده به طور ناخوداگاه بیشتر از آسمان و پرواز بنویسد و حقیرانه به زمین نگاه کند. اما همان طور که از اسم اثر پیدا است، او در آسمان تنها از انسان حرف می زند و زمینی که انسان بر آن زندگی می کند. او مانند عارفی دل سوز و شاعری دردمند از کرامت انسان سخن می گوید، مانند پیامبری برای آدم ها و زندگی های روزمره و حقیرانه شان دل می سوزاند. از ارزش زندگی سخن می گوید و از ارزش زنده ماندن و جنگیدن. پرواز تنها برای او بهانه است که بتواند از منظر دیگری به آدم ها و زندگی هایشان نگاه کند. بگذارید قسمتی از کتاب را برایتان همین جا نقل کنم: « ولی من اندک گرفتن مرگ را کاری خطیر نمی دانم. اگر تحقیر مرگ از مسئولیتی پذیرفته، ریشه نگرفته باشد جز نشان حقارت یا بسیاری ِ جوانی نیست. جوانی را می شناختم که خود را کشت. نمی دانم غم عشقی بی مقدار او را بر آن داشته بود که گلوله ای در دل خویش جای دهد یا به وسوسه ای ادبی تسلیم شده و انتخاری خودنمایانه دست زده بود. اما یاد دارم که در این جلوه فروشی غم انگیز نه شرف بلکه نکبت یافتم. در پشت این چهره دلپذیر، و زیر این جمجمه انسانی هیچ نبود، هیچ مگر تصویر دخترکی سبکسر و نظیر بسیاری دیگر. در برابر این سرنوشت حقیر یاد مرگی به راستی مردانه در ذهنم بیدار می شد. مرگ باغبانی که در حال احتضار به من می گفت: می دانید...گاه هنگام بیل زدن عرق می ریختم. درد رماتیسم پایم را می آزرد. و به این زندگی بردگی ناسزا می گفتم. اما امروز دلم می خواهد بیل بزنم. تمام زمین را برگردانم. بیل زدن به چشمم چه زیباست. انسان هنگام بیل زدن چه آزاد است! وانگهی چه کسی درخت هایم را هرس خواهد کرد؟» یکی دیگر از جنبه هایی که باعث می شود زمین انسان ها را دوست داشته باشم. شرحی است که اگزوپری از رفاقت هایش در کتاب داده است. نگاه او در این جا به رفاقت نگاهی روحانی است، او برای رفاقت وجهی مقدس بر می گزیند و به ستایش آن می پردازد. برای او روابط انسانی موضوعی شگفت انگیز است و این شیگفتی بیشتر از هر کجا در رفاقت خود را نشان می دهد. او در کتاب پرواز و اکتشاف را بهانه ای می سازد تا از رفقای خلبان خود حرف بزند و ستایشگرانه از بزرگی وجود آدمی بنویسد. اگزوپری در کتاب زمین انسان ها به سراغ بیابان هم رفته است، و شرحی عاشقانه و مؤمنانه از بیابان نوشته است و اما او این را باز نداشته است که سختی و خشنوت بیابان هم چیزی ننویسد،شرح گم شدن او در بیابان های آفریقا و نجات معجزه آسای خود و همکارش از مهلکه ای که در ان گرفتار آمده است هم فصلی از کتاب را شامل می شود، از نجات معجزه آسا نوشتم او جایی در ستایش معجزه ای می نویسد: «برخی از معجزات بهتر است مسکوت بماند. حتی بهتر است به آنها زیاد نیندیشید، وگرنه دیگر از هیچ چیز سر در نخواهی اورد. وگرنه به خدا شک خواهی کرد.» شاید زبان استعاره ای شازده کوچولو به مذاق خیلی ها خوش بیاید، اما زبان مردانه و زیبای زمین انسان ها برای من چیز دیگری است، در زمین انسان ها با تصویری عارف گونه از اگزوپری روبرو هستیم که عرفانش نه هیاهویی دارد نه ادا اطواری همراه اش است او در این کتاب تا انجا که توانسته است با کلماتش درد مندانه و از روی شفقت به آدمی نگاه کرده است و همین دلیل شده است که کتاب را عارفانه بخوانم ، این کتابی است که باید تو کتاب خانه هامان جای خوبی داشته باشد در دسترس و نزدیک که هر از چندگاهی صفحاتش را ورق بزنیم و دنیا را از منظری شاعرانه تر و زیبا تر نگاه کنیم. «تنها نفس خدا است که اگر به گِل دمیده شود انسان می آفریند»

 

آثار اگزوپری:

پیک جنوب (1927)

پرواز شبانه (1930)

زمین انسان ها (1939)

خلبان جنگ (1942)

نامه ای به یک گروگان (1943)

شاه زاده کوچولو (1943)

نظرات

سلام. کاش کمی از تعریفات خودتان کم می کردید و از اینکه اگزوپری را عارف جلوه دهید، واقعا وی را نقد می کردید. در هر حال وی یک انسان است و خطا کار!!!

7 مرداد 1386 | امینی |  بدون email | بدون آدرس وب

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: