خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
داستان کوتاه
11 شهریور 1387
26 مرداد 1387
12 مرداد 1387
3 مرداد 1387
25 تیر 1387
داستان کوتاه کوتاه
15 شهریور 1387
9 تیر 1387
3 تیر 1387
داستان دنباله دار
تحلیل
15 خرداد 1387
18 اردیبهشت 1387
30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
گفتگو
15 مهر 1386
یک نویسنده، یک کتاب
17 شهریور 1387
2 شهریور 1387
30 مرداد 1387
16 مرداد 1387
19 تیر 1387
کارگاه
21 مرداد 1387
14 مرداد 1387
6 مرداد 1387
12 تیر 1387
گزارش
5 شهریور 1387
1 شهریور 1387
8 مرداد 1387
26 اردیبهشت 1387
20 آبان 1386

درباره نویسنده: «خالد حسینی»


خالد حسینی در تاریخ ۴ مارس سال ۱۹۶۵ میلادی، از پدر و مادری هراتی در شهر کابل زاده شد. مادرش معلم فارسی و تاریخ در یک دبیرستان بزرگ دخترانه در کابل بود.
حسینی در دوران کودکی بخش زیادی از وقت خود را صرف مطالعه اشعار شاعران ایرانی و ترجمه‌های مترجمان ایرانی از متون ادبی می‌کرد. خاطرات حسینی از دوران بدون جنگ کشور افغانستان قبل از اشغال این کشور به وسیله ارتش شوروی و تجربه‌های شخصی‌اش از قوم هزاره، منجر به نوشتن نخستین رمانش یعنی بادبادک‌باز شد. هنگامی که خانواده حسینی در ایران زندگی می‌کردند ، مردی هزاره‌ای به نام «حسین خان» برای آنها کار می‌کرد. حسینی وقتی که کلاس سوم بود به وی خواندن و نوشتن یاد داد. با اینکه رابطه حسینی با این مرد هزاره‌ای مختصر و رسمی بود ولی همین رابطه اندک الهام‌بخش وی در خلق شخصیت «حسن» در بادبادک‌باز شد.
در سال ۱۹۷۶، پدر خالد حسینی به عنوان دیپلمات وزارت خارجه افغانستان، به پاریس اعزام شد و او نیز به همراه خانواده، به پایتخت فرانسه رفت. پس از پایان ماموریت سه ساله مجدداً به افغانستان برگشتند. اما این افغانستان، افغانستان کمونیست، دیگر جایی نبود که خالد به خاطر داشت و از این رو در سال 1980 خانواده خالد به آمریکا مهاجرت کردند.
در سال 1984 خالد به دانشگاه سانتا کلِرا رفت و لیسانس زیست شناسی گرفت. سپس وارد دانشگاه کالیفرنیا شد و در سال 1993 دکترای پزشکی خود را اخذ کرد. نهایتاً هم در سال 1996 پس از پایان دوران دستیاری، تخصص خود را در رشته پزشکی داخلی اخذ کرد. 
وی ازدواج کرده و دو فرزند به نام های هریس و فرح دارد. کودکی خالد حسینی به شدت تحت تأثیر کتب مختلف فارسی و به ویژه دیوان اشعار فارسی است که مادرش به اقتضای حرفه اش در کتابخانه منزل نگهداری می کرده است.
از سویی دیگر روابط وی با هزاره ای در افغانستان ِپیش از کمونیسم بخش دیگری از رویدادهای مهم او را تشکیل می دهد. در واقع وجود یک خدمتکار هزاره ای در منزل خانواده خالد که خالد به او نوشتن و خواندن یاد می دهد، درون مایه ی اصلی اولین رمان وی یعنی بادبادک باز است. کتابی که همان گونه که گفته شد در آمریکا با استقبال کم نظیری  مواجه شد.
کتاب دیگر خالد حسینی به نام « یک هزار خورشید تابان» یا «هزار خورشید رو» اندکی است که وارد بازار شده است.

مارک فارستر، کارگردان آمریکایی هالیوود، بر اساس رمان بادبادک باز خالد حسینی، فیلمی به همین نام ساخته است. این فیلم، قرار است در اواخر سال 2007، به روی پرده سینما برود.
از قرار دکتر خالد حسینی طبابت را کنار گذاشته و اکنون صرفاً به آن چه علاقه بیشتری دارد، یعنی نویسندگی می پردازد.


درباره کتاب: «بادبادک باز»


بادبادک باز نخستین رمان خالد حسینی است که در سال ۲۰۰۳ منتشر شد. افزون بر فروش چند میلیونی در آمریکا، تا کنون در بیش از ۳۵ کشور دنیا، از جمله ایران، ترجمه و منتشر شده است. بادبادک‌باز داستان دو پسرک است به نام امیر و حسن، که در کنار هم در کابل، بزرگ می‌شوند. زمان شروع رمان یکی از روزهای زمستان ۱۹۷۵ است و کشور در آستانه‌ حمله ارتش شوروی قرار دارد. امیر و حسن در مسابقات سالانه‌ بادبادک‌بازی شرکت می‌کنند و امیر در یکی از مسابقات به حسن کلک می‌زند و همین، سرآغاز خیانتی‌ است که در طول داستان، مثل زنجیره‌ای گسترده می‌شود تا به رویدادهای معاصر افغانستان می‌رسد و...
بادبادک‌باز نثری بسیار ساده دارد ، نه فلش‌بک‌های پیچیده دارد و نه با تعدد شخصیت‌هایش شما را چنان گیج می‌کند که تا چند فصل، بکوشید نام شخصیت‌ها و رابطه‌شان را با هم به خاطر بسپارید. اثری کاملا رئالیستی اما خوش ساخت که در آن اثری از بازی های زبانی، نماد و تمثیل دیده نمی شود. با این حال رخدادهای آکنده از شفقت و قساوت از یک سو و کنش ها و اعتقادات شخصیت ها از دیگر سو، لایه ها و مفاهیم گوناگونی پدید می آورند که می توان برآیند آنها را با مقوله «استعاره» تعریف کرد. همین خصلت است که موجب می شود خواننده های مختلف، برداشت های متفاوتی از این اثر رئالیستی داشته باشند.
این رمان از حیث ساختار، از دو خرده روایت تشکیل شده است که یکی از آنها اصلی است و دیگری فرعی. این دومی دربرگیرنده کشتارها، قتل عام ها، مقاومت ها و مهاجرت ها است که با توجه به ابعاد آنها به لحاظ روایی، فضا را برای شخصیت ها تنگ می کند و موجب کمرنگ شدن آنها می شود، اما وجه هولناک خود را بر هستی قصه و نیز حال و آینده شخصیت ها تحمیل می کند. این بخش ها به رغم فرعی بودنشان چنان تکان دهنده اند که شاید برای خواننده غربی بیشتر به شبیخون نزدیک باشند تا رویدادهایی در اوایل قرن بیست و یکم. اما برای خواننده شرقی که هنوز در تماس مستقیم و همه روزه با سنت ها و اقتدار قومیت هاست، چندان بیگانه نیست.
رمان با یک فلش‌بک ساده شروع می‌شود، فلش‌بکی که منجر به این می‌شود که یک مرد افغانی ساکن آمریکا، شما را به دوران کودکی خود در افغانستان ببرد. و از همین جا است که جادوی حسینی با کلمات شروع می‌شود و اجزای داستان را یک به یک روی هم می‌گذارد.
در افغانستان دهه 60، امیر، نوجوانی از طبقه مرفه جامعه با «حسن» پسر خدمتکار خانه که یک هزاره‌ای است، همبازی است. امیر رابطه ضعیفی با پدرش دارد و دوست دارد به نحوی این رابطه را استحکام بخشد.
نویسنده در همان هنگام که از دوستی حسن و امیر و بادبادک‌بازی‌شان می‌گوید از چهره عمومی و جامعه افغانستان حرف می‌زند و در فصول بعدی از جنگ و آوارگی و غربت‌نشینی صحبت می‌کند.
درست زمانی که شخصیت اول داستان موقعیت خود را در آمریکا استحکام بخشیده با تماس یک دوست قدیمی به افغانستان برمی‌گردد تا در آنجا به دنبال یک پسربچه افغانی بگردد ...
نویسنده در قالب این رمان از زشتی نژادپرستی، ویرانی جنگ، روابط آدم‌ها و مهر و شفقت سخن گفته است.
نظرسنجی جایزه‌ «روزی روزگاری» از یک‌صد شخصیت فرهنگی، هنری، ورزشی و سیاسی بود که بر اساس آن، این کتاب، بهترین اثر داستانیِ خوانده‌شده در سال ۸۵ اعلام شد. بیش‌تر یادداشت‌ها و واکنش‌ها به این رمان نیز در این دو سه سال، بر موفقیت چشمگیر این رمان نظر کرده‌اند.
اما شاید این را ندانید که در افغانستان، نه تنها این کتاب به زبان‌های محلی برگردانده نشد، که از نسخه‌ی ایرانی آن هم استقبال نشد. محمد حسین محمدی، یکی از نویسندگان افغان در جلسه نقد و بررسی این کتاب به نکات قابل تاملی اشاره کرد که بد نیست بخشی از آن را مرور کنیم: «اگر بخواهم بگویم بادبادک‌باز یا به قول ما افغانی‌ها «کاغذپران‌باز»، جزئی از ادبیات افغانستان محسوب می‌شود یا نمی‌شود، باید بگویم که من ادبیات را در زبان می‌دانم و نه محتوا، و به همین دلیل من خالد حسینی و این اثر را جزئی از ادبیات افغانستان نمی‌دانم. حتی جزئی از زبان مادریِ خالد حسینی که «پشتو»ست. این اثر جزء ادبیات معاصر انگلیسی‌ست چرا که به زبان انگلیسی نوشته شده ولو این‌که ماجراها و حوادث همه در افغانستان هستند و همه‌ی شخصیت‌ها افغان هستند. از این لحاظ می‌توانم بگویم این کتاب، جایگاهی در ادبیات معاصر افغانستان ندارد و باید به دنبال جایگاه او در ادبیات معاصر انگلیسی باشیم. کمااین‌که این کتاب در افغانستان با استقبال مواجه نشد.
در رمان، ما با انبوهی از اطلاعات درباره‌ی افغانستان مواجه هستیم و دقیقا به سی سال تاریخ افغانستان اشاره می‌شود، از دوران پادشاهی ظاهرشاه گرفته تا حمله آمریکا به افغانستان. اما آیا کار داستان‌نویس گفتن و نوشتن تاریخ است؟ تنها توجیهی که می‌توان کرد این است که خالد حسینی این رمان را برای خواننده‌ غیرافغانی نوشته است و به همین خاطر هم اطلاعات بسیار زیاد است.
از وقتی خبر انتشار این رمان پخش شد، تبلیغ‌ها و تحلیل‌ها پیرامون زندگی‌نامه‌ی نویسنده و افغانستان می‌گذشت و این‌که چرا این رمان پرفروش شده است، اما هیچ اشاره‌ای به ساختار رمان و داستان، نحوه تکنیک‌های روایی رمان نشد. در بین فرهنگیان افغانستان هم همین مسئله حاکم است اما به دلیل دیگری. در میان نویسندگان افغانستان با استقبال مواجه نشد چراکه ترجمه نشد. هزاره‌ها مایل نبودند این رمان را ترجمه کنند و پشتون‌ها معتقد بودند که ‌آن‌ها را محکوم کرده است. با وجود این‌، من این اثر را یک اثر کاملا شجاعانه می‌دانم چون خالد حسینی خودش یک پشتون است و با این صراحت از پشتون‌ها نوشته است.»

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: