خبر این بود: خسرو شکیبایی درگذشت. همین. در تمام خبرگزاریها مطالبی مفصل از بیوگرافی او خواندیم. بدین خاطر سعی دارم تا با معرفی موجزی از او به شیوه بازی او در دوران بازیگریاش بپردازم.
خسرو شکیبایی در سال 1323 در تهران به دنیا آمد. او فارغالتحصیل بازیگری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود. خسرو شکیبایی در سالهای 1347 تا 1349 به گویندگی فیلم در استودیو شهاب پرداخت و از سال 1354 به فعالیت در دنیای تئاتر رو آورد. فیلم «خط قرمز» ساخته مسعود کیمیایی (1361) شروع فعالیت سینمایی او به عنوان بازیگر به حساب میآید که در آن فیلم در نقش کوتاهی ظاهر شد. شکیبایی خود انسان احساساتی و پیچیدهای بود و بدین خاطر علاقه خاصی به بازی در نقشهای احساسی و خاص داشت. شخصیت نقش او را در «هامون» بیاد آورید و عصبانیتها و پریشان احوالی که او در بازیش بروز میدهد و تا مدتها در خود نگه میدارد و به اعتقاد منتقدان تا مدتها این احساسات را با خود حمل میکند. «هامون» برای شکیبایی به عنوان سکوی پرتاب مرتفعی بود تا بتواند تواناییهای خود را در بازی در چنین نقش هایی بشناسد و هم بتواند خود را به سینمای ایران معرفی کند. همانطور که در تاریخ سینما مشهود است میدانیم که بازیگران بزرگ سینما هم به نوعی بازی در نقشهایی با خصوصیات خاص را میپذیرفتند و بازی میکردند. البته این بدان معنا نیست که نقشهای تکراری بازی کنند، بلکه این بازیگران با شناخت ویژگیهایی خود تواناییهایشان را در قالب این نقشها بروز میدادند. به عنوان مثال آل پاچینو تا بحال چندین و چند بار در نقش یک گانگستر و فروشنده مواد مخدر بازی کرده است، اما هرکدام از آنها را به اشکال گوناگونی ایفا کرده است. سیر بازیهای شکیبایی هم در انتخاب نقشهایش بدین گونه است که البته در اواخر کارنامهاش کمی تغییر میکند و در اواخر دهه 70 تا پیش از مرگش دست به بازی در نقشهای متفاوتی میزند. اگر خصوصیات بازیهای او را در «هامون»، «ابلیس» و ... مانند یکدیگر بدانیم؛ هیچگاه نمیتوانیم این خصوصیات را با خصوصیاتی که او در فیلمهایی چون «حکم»، «دستهای خالی»، «رئیس» و «اتوبوس شب» داشته مقایسه کنیم.
اگر فیلمهایی که شکیبایی در آنها نقش آفرینی کرده است را دیده باشید، در تمام نقشهای متفاوت او اثری از خسرو شکیبایی بازیگر را مشاهده کردهاید. منظور از خسرو شکیبایی بازیگر این است که ما به عنوان بیننده اثری - چه بسا کم رنگ - از ویژگیهای تکنیکی مشترکی را میبینیم که در تمام نقشهای قبلی شکیبایی هم تکرار شده است و در تمام طول تماشای فیلمی از او، بین پیدا کردن شکیبایی بازیگر و نقشی که ایفا میکند در حال رفت و آمد هستیم و در لحظاتی بازیگری را میبینیم که نقشی را ایفا میکند (خود شکیبایی را میبینیم) و در لحظهای دیگر فراموش میکنیم که او یک بازیگر است. بسیاری از منتقدان این نوع بازی او را از اثرات بجا مانده از نقش هامون میدانند. اما بهتر است یاد آور شوم که این نوع بازی به خودی خود یک شیوه به حساب میآید و نمی توان آن را تکراری قلمداد کرد و از ظرافتهای آن به راحتی گذشت. کیانیان در آخرین کتابش به نام شعبده بازیگری مینویسد: بازیگری زندگی کردن نیست، بلکه نمایش دادن است و این همان بحثی است که پایه گذارش برشت آلمانی بود؛ یک بازیگر تنها میتواند به لحاظ تکنیکی یک نقش را بازی کند و حتما مجبور نیست تا به صورت عاطفی با آن درگیر شود (در حالی که شکیبایی از لحاظ عاطفی هم درگیر میشد) و از ناخودآگاه خود استفاده کند و با تکنیکهایش تنها نمایش دهنده نقشی باشد که بازی میکند.
شکیبایی اگر نه به صورت کامل اما در اکثر بازیهایش از این تکنیک سود میبرد و نقشهای گوناگونی بازی میکرد. تکنیکی که او در بیانش استفاده میکرد جزو واضحترین ابزارهای او در طول سالهای بازیگریش بود. بیانی که بسیاری از آن لذت میبردند و بسیاری مثل نوع بازی شکیبایی، آن را تکراری میدانستند. اما جالب اینجاست که در بازیگری شکیبایی عنصر بیان از کلیشه تبدیل به تکنیک میشود و او از این بیان به ظاهر تکراری در بازیش سود میجوید و سعی دارد تا بوسیله آن تماشاگر را به طور عاطفی درگیر کند. صحنهای را از یکی از آخرین آثارش که برای آن دیپلم افتخار جشنواره فجر را از آن خود کرد مثال میزنم. گوشهای از بازی او در فیلم «اتوبوس شب» به کارگردانی کیومرث پور احمد و بازی او در نقش راننده اتوبوسی که به هیچ وجه کارگردان قصد این را ندارد که تماشاگر را درگیر روحیات آن کند. در صحنهای که سرباز نوجوان ایرانی اسیری عراقی را برای کشتن به بیرون از اتوبوس هدایت میکند و در زیر باران قصد کشتن او را دارد، شکیبایی با همان بیان حزن آمیزش وارد معرکه میشود و فریادهای بلندی بر سر سرباز ایرانی میکشد و با او درگیر میشود و این صحنه را به یکی از تاثیرگذارترین صحنههای فیلم تبدیل میکند.
خسرو شکیبایی بازیگر صاحب سبک ایرانی در صبح جمعه 28 تیر ماه درگذشت. روحش شاد و یادش گرامی باد.