سالها می گذرد که با او زندگی کرده ایم.او را خوب می شناسیم و به عظمتش پی برده ایم. سالهاست که در سینما و بیشتر در تلویزیون پرسوناژهایی را که بازی می کند می بینیم و او را با هر شخصیتی که داشته باشد باور می کنیم....
جک نیکلسون را می گویم.متولد 1937 در نیو جرزی آمریکا؛ شخصی که در هالیوود چه از نظر هنری و چه از نظر زندگی خصوصی شخصیتی دست نیافتنی دارد.او نخست هنرپیشگی خود را با تاتر شروع کرد و بعد از آن شروع به بازی در فیلمهای درجه ب هالیوود کرد و پس از آشنایی با پیتر فوندا و دنیس هاپر در ایزی رایدر بازی کرد و برای اولین بار کاندید اسکار شد و تا به امروز 12 بار این کار را تکرار کرده و سه بار جایزه را برده است.
زندگی ما با نیکلسون از زمان پرواز بر فراز آشیانه فاخته شروع شد.از آن زمان بود که با لبخند های او خندیدیم و با شکست وی ناراحت شدیم.بازی در نقش یک شخصیت آرمانگرا برای فضای اجتماعی آن موقع جامعه ما هم ستودنی بود.او با ایفای این نقش اولین اسکارش را گرفت و خود را به عنوان بازیگری صاحب سبک به جهانیان معرفی کرد.
اما سبک بازیگری او چیست و او در این سبک از چه ابزارهایی استفاده می کند؟ سبکی که او در فیلمهای بعدیش چون درخشش،محله چینی ها،از این بهتر نمیشه و درباره اشمیت از آن تبعیت می کند.
در مقدمه این بحث باید خاطر نشان کرد که نیکلسون جزو آن نسل از بازیگرانی است که به شکل متود،بازیگری را آموختند و بعد از نسل ستارگان شهیر هالیوودی ظهور کردند و به قول رضا کیانیان برای ایفای هر نقش و هر شخصیتی آماده بودند.....
از درخشش شروع می کنم.نیکلسون در نقش یک نویسنده که روحش توسط ارواح درون هتل تسخیر شده است چهره وحشتناکی را از خود به نمایش می گذارد،چهره ای که با گریم کمی همراه است اما مساله روحی درونی یا بهتر بگوییم تحول درونی که او را از یک نویسنده آرام به یک شخصیت وحشت آور- که حتی بدنبال کشتن بچه اش هم می رود- می رساند.همین تحول درونی شخصیت اوست که ما را وحشت زده می کند و نیکلسون چقدر ماهرانه این تحول را به نمایش می گذارد.او در آغاز شخصیت و پرسونازی که می خواهد بازی کند را آنالیز می کند و بعد آن را به درونش می سپارد و عمل ها و عکس العملهایش را با توجه به شخصیت سازی که در درونش انجام داده است؛انجام می دهد.
ویزگی دیگری که نیکلسون در بازی خود دارد بداهه پردازی است،برخی از بازیگران تازه کار می پندارند که بداهه پردازی کار آسانی است اما در عمل هنگامی که بداهه خود را در معرض نمایش می گذارند،بداهه پردازی آنان مشخص می شود.ولی در کارهای نیکلسون بداهه پردازی مشخصی وجود ندارد بلکه او آنقدر ماهرانه ،دقیق و طبیعی بداهه پردازی می کند که ما متوجه بازی بداهه او نمی شویم و فکر می کنیم که بداهه او جزوی از بازی اصلی است که او باید ارائه می داده؛مانند صحنه ای از فیلم پرواز بر فراز آشیانه فاخته که او سوار بر یکی از دیوانه های دیوانه خانه شده و سعی دارد توپ بسکتبال را داخل سبد بیندازد.
به غیر از درونگرایی و بداهه پردازی در سبک بازی نیکلسون،او در تفکیک ابزارهای بازیش که همانا بدن و بیان اوست، استاد است.در سیستم های جدید آموزش بازیگری تفکیک اجزائ جغرافیای صورت (میمیک) از یکدیگر امری واجب و ضروری است.زیرا بازیگر در صورتی که بتواند بر تمام اجزای صورت خود تسلط داشته باشد می تواند به راحتی احساسات درونی خود را به تماشاگر القا کند و نیکلسون چیره دستی خود را در این امر با بازیهایش به خصوص در بتمن تیم برتون به خوبی نشان داده است.
حال که نوع بازی او و ابزارهایی را که برای بازیش از آنها استفاده می کند،شناختیم،به سراغ شخصیتهایی که او برای بازی، آنها را انتخاب کرده می رویم.هنگامی که فرانسیس فورد کاپولا قصد داشت بازیگر نقش مایکل کورلئونه را برای پدر خوانده انتخاب کند، اول به سراغ نیکلسون آمد و بازی این نقش را به او پیشنهاد داد اما نیکلسون پس از تحقیق به کاپولا جواب منفی داد و گفت: این نقش را باید یک ایتالیایی-آمریکایی بازی کند.از آن زمان سالهای زیادی می گذرد اما باید خاطر نشان کرد که اگر نیکلسون نقش مایکل را انتخاب می کرد آیا می توانست از پس آن بر بیاید یا اینکه پاچینوی ایتالیایی- آمریکایی چگونه مطرح می شد؟
شخصیتهایی که نیکلسون در کارنامه بازیگریش،بازی کرده به نوعی دارای ویژگی های خاص و یکسانی هستند،شاید در نگاه اول این نظر را رد کنیم.اما با کمی تامل در می یابیم که نیکلسون در دوران اوج بازیگری خود نقش هایی خشن بازی کرده است و در سنین بالا تر نقش یک بازنشسته را چندین بار بازی کرده...اما چرا هیچکدام آنها تکراری نبوده است؟ درست مساله همینجاست.اگر انتخابهای نیکلسون ویژگی های خاص و یکسانی داشته او با وجود این ویژگی ها به دیگر ویژه گی های شخصیتهایش می پرداخته و آن را بسیار ریزبینانه به نمایش می گذاشته و خصوصیات یکسان را یکجور تکرار نمی کرده...و این رمز موفقیت نیکلسون پس از هفتاد سال زندگی هنری است.