هر روز گربه های محل چند باری از دیوار خانه سرک می کشیدند و دریغ از یک نگاه چپ به حوض حیاط. جوجه ها سرتاسر روز را با کمترین جیک ممکن، دور باغچه چرخ می زدند و وقت غروب خودشان مسیر لانه را پیش می گرفتند. قناری ها عهد بسته بودند دیگر از غم نخوانند و کفترها بی آنکه کسی دانه ای پاشیده باشد، دسته جمعی روی بام آرام می گرفتند بلکه...
طوطی هم تازه از امروز زبان باز کرده بود: پاشو...پاشو...پاشو...