آن نسیم وسیم(1)، آن قسیم(2)جسیم(3)، آن زاده بلدیه شاهرود، آن پیرو شعرو سرود، آن متولد هزار و سیصد و شصت وپنج، آن معتكف درد ورنج، آن صاحب اشعار زیبا، آن زیب النسای بابا، آن خالق خنده، آن مهندس آینده، آن دوستدار ژامبون پنیری، نسیم عرب امیری، صاحب سه خواهرو یك برادر بود و نور چشمی پدر و مادر بود.
ابتدای حال او چنان بود كه مولانا حكیم ابوالقاسم فردوسی در احوال او بگفت:
«جهان آفرین تا جهان آفرید/نسیمی چو ایشان نیاید پدید!»
نقل است كه از مادر شاعر بزاد پس به یك روز بود كه بگفت: «اتل متل توتوله /گاوحسن چه جوره؟!»وبه هفت سال بود كه گفتی: «نمره بیست كلاس حق منه/تو فقط برو كنار تا باد بیاد!»و چون به هجده رسید همی گفت: «جلوی آینه برم آینه خجالت می كشه!»
م-حیدرزاده در نعت وی بگفت: « اگر در فخامت و استواری كلام نیز به ما برسد، مریم دیگری خواهیم داشت!»
نقل است كه چون به اونیورسیته سراسری شد، علم كیمیاگری( شیمی)آموخت، پس شعرو شاعری چنان خامش كرد كه پس از شش ماه انصراف بداد وشش ماه بعد در رشته مهندسی برق پا به اونیورسیته آزاد گذاشت!
آورده اند كه در ایام شباب هرگز عاشق نشد، مگر به سه مرتبه در روز و از كرامات او این بود!
نقل است كه چون به وبلاگستان شد، نوشته های خود را قیچی همی كرد و از این حكمت سازنده وبلاگ «طنز، كاغذ، قیچی!»(4) شد.
1.خوب چهره
2.خوبرو
3.موزون اندام
4. http://www.nasimamiri.blogfa.com