وفادار بمان. به آن اتفاقی که در ماسبق روی داده است، وفادار بمان. بهزبان عادی، عطف بهماسبق شو. همواره آن اتفاقی را که برقآسا رخ داده است و آسمان را لحظهای روشن کرده است، به یاد آر و بدان وفادار بمان. چه میکنی، وفادار میمانی و بر تعلقات بدان پا میفشاری؟ بودنات به این وفاداری منوط است. چه میکنی، وفادار میمانی یا میبری و بنیانرا بر باد میدهی؟
حرفهای آلن بدیو، فیلسوف رادیکال فرانسوی، به تعبیری بر گرد وفاداری به رخدادی میچرخد که در یکی از 4 ساحت سیاست، علم، هنر یا عشق روی میدهد. آلن بدیو، از جمله فیلسوفان چپگرایی است که با مائوئیسم رزمنده آغاز کرده بود. او در عصری که دانشجویان و متفکران فرانسوی زیادی، بر سر مائو سوگند میخوردند، یک فعال سیاسی چپگرا و دوستدار کمونیسم چینی بود. بدیو اگرچه دیگر یک مائوئیست بهشمار نمیرود، هنوز دلسپرده ایدههایی است که از خلال انقلاب فرهنگی در چین، برآمده است. ایدههایی که عمدتا بر خطکشی و مرزبندی فرهنگی و عقیدتی استوار است. بدیو، همچنین، روزگاری را با آموزههای سیاسی و فلسفی آلتوسر سر کرده است. اگرچه هنوز میتوان بر برخی سویههایی آلتوسر در کارهای بدیو پی گرفت اما او به صراحت از مسیر استادش پا بیرون نهاده است.
بدیو از جمله چهرههای چپگرایی است که در عوض پیچیدن نسخههای آنی و کمک به بهبود موقعیت زندگی در جهان، گفتمانی که ناگهان از پی فروپاشی بلوک شرق چپ جهانی را در وسیعترین شکلی فراگرفت و خلع سلاح کرد، بر منزلت و مقام تفکر دست میگذارد. او از بنای هستیشناسی تازهای شروع میکند که در یک جمله میتوان چنین توصیفش کرد: «هستیشناسی که ریشه تصور هر امر واحد و یکهای را خشک میکند». بدیو، به استناد همین هستیشناسی است که تئوری رخداد را در 4 عرصه سیاست، علم، هنر و عشق که به تعبیر او، ساحتهای بروز رخدادند پیش میبرد.
بدیو، جز هستیشناسی، البته وامدار تئوری «مجموعهها» است. او بنابر اجزاء و امکانات این قسم از علم ریاضی میکوشد یک وضعیت را توصیف کند. بهتعبیر بدیو در واقع در بازنمایی یک وضعیت، به وسیله دولت وضعیت، همهچیز سر جای معین قرار میگیرد. البته دولت وضعیت الزاما همین دولت در معنای سیاسیاش نیست. وضعیت عبارت است از کثرتی که شمرده شده است و از اینرو، ساختارمند گشته است و بدینمعنا که کثرت، پیش از ساختارمندشدنِ وضعیت، کثرت محض است اما مجموعهای از «یک»های شمردهشده نیست، امری است که داده شده و، به لحاظ نمادین، ساختارنایافته است. بنایراین از منظر دولت، عناصر این کثرت محض باید شمرده شوند تا این کثرت در قالب یک وضعیت ظاهر شود، در واقع یکشمردن و «واحد» بهحسابآوردن وضعیت، در حکم همان ساختبخشیدن به آن کثرت پیشین است. به این ترتیب، دولت، مدام در حال پرکردن حفره یا خلاء وضعیت، با شبهمسائل، یا به عبارت دیگر، سرپوش نهادن بر آن است.
هر سامان و نظمی از امور، همواره، متضمن یک عنصر زیادی یا مازاد است که با وجود تعلقداشتن به وضعیت، از سوی دولت به حساب نمیآید و بهطور کامل بخشی از آن تلقی نمیشود. یعنی در سطح نمایش حاضر است اما بازنمایی نمیشود. بنابراین این توهم لیبرالی که سرانجام میتوان دولت و جامعه یا همان وضعیت را بر هم منطبق ساخت، از اساس باطل است و امکان تحقق ندارد. چراکه دولت نسبت به جامعه مازاد دارد و هرگز جامعه را کامل و شفاف بازنمایی نمیکند.
به هر روی، رخداد که بیرون از توضیح معرفتی وضعیت قرار میگیرد، امری است حادث که خود از حفره وضعیت برمیخیزد، یعنی از اینکه جامعه و وضعیت، ذاتا نامنسجم است و نظم آن متضمن حذف و طرد است. این رخداد حادث که ناگهان ظهور میکند، سه خصلت عمده دارد. اولا این که حقیقت وضعیت را برملا میکند، یعنی به جای همه شبه مسائلی که نظم موجود سعی میکند، آنها را مسأله اصلی جامعه جا بزند، رخداد دقیقا همان مسأله اصلی را که کوشش میشود در وضعیت موجود سرکوب و پوشانده شود، رو میآورد؛ مسألهای که نامی برای امر واقعی یا حقیقت وضعیت است، مثلا در انقلاب 1917 روسیه، نان و صلح است که حقیقت وضعیت هستند. بنابراین با وقوع رخداد همه شبه مسائل و تبلیغات کنار میرود و از درون حفره وضعیت، تازه مسأله یا مسائل اساسی جامعه بیرون میزند. اما باید توجه داشت که این مسأله اصلی یک وضعیت، تنها از منظر رخداد قابل تشخیص است و نه از منظر معرفت موجود و مسلط بر وضعیت، چراکه از منظر دولت، این مسائل در حکم مشکلات حاشیهای، موقتی و اتفاقیاند. رخداد، نشان میدهد که این مسائل به اصطلاح حاشیهای، معضلاتی ساختاریاند. کاری که رخداد میکند این است که مشکلی تجربی و به ظاهر موقتی را به سطحی استعلایی فرامیکشد. باید توجه داشت که این حقیقت وضعیت، امری است محلی و به قول بدیو، «حقیقت، همیشه حقیقت یک وضعیت خاص است». بدیو اصرار دارد این تئوری به هیچروی به حوزه معرفتشناسی تعلق ندارد. بدیو با همین نگاه، جز سیاست، در عشق، هنر و علم هم به تحقیق میپردازد.
چندی پیش با ترجمه مراد فرهادپور و صالح نجفی، کتابی از او منتشر شد با عنوان بنیاد کلیگرایی که با تمرکز بر زندگی پل قدیس از چهرههای برجسته تاریخ مذهبی و سیاسی مسیحیت، همین نگاه را پی گرفته بود. بدیو که ابایی ندارد بهعنوان متفکری چپگرا به تحقیق در الاهیات بپردازد، معتقد است زندگی سیاسی و رویه عقیدتی سن پل، از جمله تجلیهای حقیقت و نشانی است از بروز رخداد. پل، در نگاه بدیو، سرمشقی است کارآمد برای مبارزه و مبارزان امروزی.
از این تفاسیر که بگذریم، و در واقع این همه مقدمهای بود بر اینکه اخیرا سومین کتاب از سری کتابهای رخداد، منتشر شده است. از دو کتاب اول و دوم، یکی به معرفی و ترجمه گزیدهای از نوشتههای اسلاوی ژیژک اختصاص داشت و کتاب دوم، با موضوع «قانون و خشونت» بیشتر، آرای جورجو آگامبن را معرفی میکرد. سومین کتاب این مجموعه به آرای آلن بدیو اختصاص دارد. صالح نجفی، مراد فرهادپور و علی عباسبیگی، گردآوران و ویراستاران این مجموعهاند که در میان مترجماناش میتوان به امید مهرگان، امیر احمدی آریان، مجتبی گلمحمدی، امیرهوشنگ افتخاریراد و... اشاره کرد. این کتاب را نشر «فرهنگ صبا» و با حمایت موسسه فرهنگی «رخداد نو» در نمایشگاه کتاب امسال منتشر کرده است.