• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

محسن مؤمنی شریف

کلام آغازین


راه و بیراهه

11 دی 1389

(از یادداشتهای سفر حج 87 که پیش ازاین بخشهای از آن در لوح انتشار یافته است. این روزها به مناسبت سالگرد کشتار غزه باز یاد آن روزها و این یادداشت افتادم. )

 

یک شنبه 8 دی ،1387مدینه منوره


دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
ما مریدان روی سوی کعبه چون آریم چون
روی سوی خانه خمار دارد پیر ما  

1. اینجا مدینة النبی است و من در آستانه بازگشت به ایران، بسیار دلگیرم. باید از کوه غمی که بر قلب و همه وجودم  آوار شده است، خود را رها کنم. ندای "یا للمسلمین" از دور دست به گوش می رسد و آرام و قرار را از تو می گیرد. سکوت گناهی است بزرگ اما آیا در این فضای خفقان یارای دم بر آوردن نیز هست؟
 علی القاعده باید به حرم رسول خدا پناه می بردم و از آنچه که در جایی به نام "غزه" در حق عده ای از امتش می گذرد، به حضرتش شکایت می کردم ولی از دیروز ظهر هر بار که به آنجا رفته ام با دلی پر درد برگشته ام. صحن مسجد و اطرافش پر از بی دردانی است که تنها نگرانند هنگام نماز شانه ها ی نمازگزاران به هم نچسبند و شیطان در بینشان جا بگیرد!  
عصر با هزار امید به مقتل شهدای احد رفتم تا شاید در آن بیابان دور از چشم اغیار روضه حمزه و مصعب بن عمیر را بخوانم و عقده دل وا کنم اما آنجا هم در اشغال پیروان شیطان بود. همین که گفتم: السلام علیک یا عمّ رسول الله!" ناگهان توله های شیطان دوره ام کردند که:"یا حاج، ماذا تقول؟ شرک، مشرک؟"
به خیالشان حمزه و دیگر شهیدان مرده اند و حالا در زیر خروارها خاک پوسیده اند! همه توصیه های ایمنی یادم رفت و بر سرشان داد زدم که:" ماذا تقولون؟ هذا الفکر خطاء عظیم!" کار به قرآن کشید. آیه و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا بل أحیاء عندربهم یرزقون، را خواندم که از قضا شأن نزولش برای همین شهدای احد و از جمله حمزه بوده است. از عصبانیت به خود می پیچیدند، پی در پی دستهایشان را تکان می دادند و بر سرم داد می زدند و بر سر شرک من پافشاری می کردند. کار داشت به جای باریک می کشید که بزرگشان آمد. جوانی تنومند و سبزه رو که پیدا بود بدخواب شده است. آدم هایش به زبان محلی چیزهایی از جرم من گفتند و او با خشم براندازم کرد. خدا بر زبانش انداخت که :" یا اخا الترک، أنت تعتقد حمزه حیّ؟ لأ، لأ هذا شرک..." خیال کرده بودند من ترکیه ایم و همین زمینه استخلاصم را فراهم کرد. لابد اگر بو برده بودم ایرانیم، بازداشت در انتظارم بود و احتمالاً جا ماندن از پرواز و هزار یک مصیبت دیگر. این روزهای آخر خوی سگی شان بالا آمده و بر سخت گیری در حق تتمه حاجیان ایرانی افزوده اند.
 و حال من  در این وقت شب که  حدود ده و نیم - یازده است، به فروشگاه معظم و چندین طبقه "الطیبه" پناه آورده ام که از قضا مشرف به مسجد النبی است. جماعت در تدارک سوغات برگشت هستند که همگی محصول کمپانی های خارجی است و یحتمل خود فروشگاه نیز. رهگذران که عمدتاً زوار خارجی اند هرازگاهی نگاهی به من می اندازند و بی پرسش به راهشان ادامه می دهند در حالی که منتظرم کسی بپرسد چه می نویسی و من بهانه ای پیدا کنم و چیزی بگویم شاید مثلاً لبیکی باشد به آن ندای "یا للمسلمین"ی که عذابم می دهد، اما افسوس کسی به لب تاب من و اینکه چه می  نویسم کاری ندارد!


2.حالا ما در سرزمین وحی و نبوت، نظاره گر همه آن مظاهری هستیم که اهل ظاهر از سیمای جامعه اسلامی انتظار دارند. در روز یازده بار صدای اذان و اقامه می شنویم و در این هنگام طوعا او کرها، کره کره تمامی مغازه ها پایین کشیده می شود و خلایق به سوی مساجد می شتابند. روی استواری صفها خیلی وسواس به خرج می دهند طوری که ائمه جماعت درهر نمازی پیش از تکبیرةالاحرام، وظیفه دارند در این خصوص به نمازگزاران تذکر دهند. آن گاه قامت می بندند و با صدای خوش حمد و سوره  بدون  بسم الله را تلاوت می کنند. مردانی لنگ به سر به شدت امر بمعروف می کنند و از منکر باز می دارند. زنهای بومی و متعلقات برادران عرب و حضرات شیوخ، عمدتاً برقع و پوشیه زده اند و..!
خلاصه در این دو شهر مکه و مدینه آن  قدر بازار ظاهر دین داغ است که بعضی از هموطنان خودمان شهادت  می دهند که اسلام  واقعی یعنی همین!


3. یکی از هم اتاقی هایم پیرمردی است از هیأت روشنفکران ملی مذهبی. وکیل پایه یک است و در دبی  شرکت دارد و تنها پرونده های اساسی را پی گیری می کند. امسال سی و هفتیمین حجش را آمده که فیشش را به قیمت 6 میلیون تومان خریده و حال نگران سال آینده است که حدس می زند قیمت آن به پانزده میلیون برسد. طبعاً از جمهوری اسلامی و سرانش شکار است و اگر پیش بیاید در بدگویی از آنان در هیچ مکانی و زمانی کوتاهی نمی کند ولو در مشعر و در آن دل شب که حجاج باید به مبدأ و معاد بیندیشند!
در عرفات سر مراسم برائت از مشرکین شاکی بود. معتقد است:" حج جای این بازی ها نیست!" حتی چند روز پیش که آخرین مراسم دعای کمیل حجاج ایرانی در بین الحرمین برگزار می شد، رأی آن دو نفر دیگر از هم اتاقی ها را زد تا در دعا شرکت نکنند. معتقد است:" دعا را باید در خلوت خواند نه در خیابان و با بوق و کرنا!"


4.  امروز دومین روزی است که مردم غزه قتل عام می شوند. این ماجرا دنیای را تکان داده است اما هنوز خبرش به مدینة النبی (ص)  که قرار است قلب اسلام باشد، نرسیده. در پاریس در نیویورک، مادرید و حتی لندن صاحبان وجدان به خیابانها ریخته اند و خواستار پایان جنگ شده اند!
دیشب تلویزیون عربستان در اخبارش ابتدا به این ماجرا پرداخت و مخصوصاً روی دیدار پادشاهشان با محمود عباس رئیس روسیاه تشکیلات فلسطین خیلی تأکید کرد و حتی دستورات ملک عبدالله را برای انتقال مجروحان جنگ به بیمارستانهای عربستان، بسیار مهم جلوه داد، همین!  آن گاه عادل فردوسی پورشان آمد و از مسابقات فوتبال گفت و شیخی هم میهمانشان شد و از خرید مهدی شیری از ایران حرف زدند و حتی دعوایشان شد و صدای شیخ بالا رفت! این از تلویزیون. اما امروز صبح  دو ساعتی دنبال  روزنامه گشتم که شاید در آنجا خبری باشد. عجیب این که کسی نمی دانست روزنامه چیست، بالاخره پرسان پرسان در جای دوردستی، مغازه دار افغانی در سوپر مارکتش روزنامه هم می فروخت. تعدادی از روزنامه ها و جراید مربوط به ورزش بود و همگی مزین به تصاویر ناصر جوهر مربی تیم ملی شان و تیترهای درشت از او و درباره او.
در میان سه روزنامه موجود غیر ورزشی، " الحیاة " را انتخاب کردم که به گمانم مشهورتر از بقیه بود.  در صفحه اول دو عکس ملایم و معمولی و گزارش کوتاهی از حوادث غزه بود به قلم فتحی صباح و همچنین عکسی از دیدار امیر عبدالله و محمود عباس. و اما صفحات داخلی اختصاص داشت به  تصاویر رنگی مراسم عروسی "امیر سعود بن سلطان بن محمد" و از این بدتر صفحه آخر بود که مزین شده به عکس بزرگی از یک آوازه خوانی غربی با این زیر نویس:" المغنیة کاثرین جینکنز تقف للمصورین فی افتتاح موسم التخفیضات فی متجر هارودز بلندن!"
آیا این اسلام غیر از آن اسلامی است که امام خمینی از آن به اسلام آمریکایی یاد می کردند؟ آن آیات تند در نکوهش دوستی با کفار در کجای این اسلام قرار دارد؟ مگر نه این است سال گذشته حمله اسرائیل به لبنان با موافقت اینان صورت گرفت؟ چطور می شود در سرزمین اسلامی دشمن حربی، منطقه کوچکی را زیر حمله وحشیانه همه نوع ابزار آلات جنگی بگیرد و در دم بیش از دویست کودک و بزرگ کشته شود اما اینجا در حرم رسول اکرم ص، مسلمانان بی خیال و بی اعتنا سرگرم نماز و قرآن خواندن خود باشند؟


5. اما دیشب یک اتفاق افتاد. پیرمرد هم اتاقم از دیدن صحنه های قتل عام قزه به هم ریخته است و دیشب همه آداب و ترتیب ها را فراموش کرده بود و مدام به سران عرب ناسزا می گفت. نیمه های شب به بوی سیگار از خواب بیدار شدم. خودش بود. گفت:" نمی توانم بخوابم، چطور بخوابم در حالی که بچه های فلسطینی ..." اشک از چشم هایش سرازیر شد.
گفت: "بخدا این حج نیست اگر حسین بن علی بود، این حج را ناتمام می گذاشت و می رفت فلسطین!"
حق با استاد است. این را من در همان روز اول فهمیدم روح حج درعاشوراست و حج بدون اهل بیت (ع) اداء و اطواری بیش نیست. قطعاً این آنی نبوده است که ابراهیم و اسماعیل از خدا خواستار آموختن مناسکش شدند.
برای این که مزاحم استراحت بقیه نشویم به بالکن رفتیم و مدتی طولانی حرف زدیم. پیرمرد گویی تازه از خواب غفلت بیدار شده باشد، استغفار می گفت، گریه می کرد، لعنت می فرستاد و فحش می داد به آمریکا، به بوش و رایس. این همان بابا بود که  چند وقت پیش ما را برای این که در مراسم برائت از مشرکان به اینان مرگ گفته بودیم، مؤاخذ کرده بود!
  و من این بازگشت را از برکت حسین بن علی (ع) می دیدم که سرور همه آزادگان است و داغ شهادتش تا قیامت در دل شیعه می سوزد! و به این می اندیشیدم آنانی که حسین ندارند چه دارند؟
مگر نه این است که عاشورا  یوم القدر تاریخ است و از این روز همه مفاهیم معنای دیگری یافته اند. آیا بدون نگریستن در آینه عاشورا می توان نماز خواند، حج گزارد و خود را شناخت؟
کیست در این انجمن محرم سر غیور / آینه در کربلاست ما همه بی غیرتیم

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

کلام آغازین

راه و بیراهه

راه و بیراهه

محسن مؤمنی شریف


کلام آغازین

در رهگذر آدم خاکی

در رهگذر آدم خاکی

محسن مؤمنی شریف


کلام آغازین

حکمت معلمانه

حکمت معلمانه

محسن مؤمنی شریف


سفر حج

این قوم به حج رفته!( 2)

این قوم به حج رفته!( 2)

محسن مؤمنی شریف


کلام آغازین

دو دیدار               
به یاد استاد محمود شاهرخی

دو دیدار به یاد استاد محمود شاهرخی

محسن مؤمنی شریف


کلام آغازین

خلوت انس

گزارشی کوتاه از زندگی ادبی حضرت آیت الله خامنه ای

خلوت انس

محسن مؤمنی شریف


کلام آغازین

سفیر شوروی باید تحقیر شود !

محسن مؤمنی شریف


کلام آغازین

این قوم به حج رفته!

یادا داشتهای پراکنده از مراسم حج 78

این قوم به حج رفته!


کلام آغازین

کس عیار زر خالص نشناسد چو محک!

کس عیار زر خالص نشناسد چو محک!

محسن مؤمنی شریف


کلام آغازین

عشقی از آن دست!

عشقی از آن دست!

محسن مؤمنی شریف



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft


از این نویسنده

راه و بیراهه


در رهگذر آدم خاکی


حکمت معلمانه


این قوم به حج رفته!( 2)


دو دیدار به یاد استاد محمود شاهرخی


خلوت انس


سفیر شوروی باید تحقیر شود !


این قوم به حج رفته!


کس عیار زر خالص نشناسد چو محک!


عشقی از آن دست!


از هر دری سخنی!


مانند احمد دادبین


عکاس‌باشی‌ها و رجلان مثلاً سیاسی!


ادب، آداب دارد


از زمره ارباب امانت


سال بازگشت!


از ماهاتیر محمد باید آموختن


نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی!


دیدار با یادها


به بهانه روز معلم!


شیوه تضمینی پیروزی در انتخابات پارلمانی!


راز آن خانه مخوف!


چند خاطره از دکتر قیصر امین پور


چند خاطره از شهید سیدمرتضی آوینی