کوتاهترین طریق برای دستیابی به عدالت اجتماعی، وجود انسانهای عادل و پارسایی است که نهاد آنان مزین به ملکه عدالت گشته است و راه پرپیچ و خم رسیدن به عدالت جمعی را به دور از دغدغه شیوههای سازمانی و نهادمند پیچیده امروزی طی مینماید. در این مفهوم انسانهای عادل همانند مهرههای شطرنج تلقی میشوند که بدون نیاز به بازیگری در صحنه، خود جابجا میشوند و بازی را به پیش میبرند. انسان عادل، به تمام ابعاد و مؤلفهها و شاخصهای عدالت آشناست و تمام آنها را در اعمال و گفتار و رفتار خویش رعایت مینماید. در پی احقاق حقوق خویش است و به خوبی با حقوق خود و سایرین آشناست، به قوانین عمل میکند و سعی در ایجاد توازن و برابری در جامعه دارد تا جامعهای فارغ از تبعیض و امتیازات ناعادلانه ایجاد گردد.
از نگاه اندیشمندان مسلمان، جهان و همه هستی بر محور عدل و داد در حرکت است و این اصل در تمام وجوه هستی برقرار است. یکی از وجوه کوچک آن نفس آدمی است که فطرتاً با عدالت آشناست و آدمی نقطه پرگار و اصل و اساس آفرینش است که خود عادل بوده و مکلف به برقراری عدالت در جامعه است. از اینرو برخی در تعریف عدالت گفتهاند:
«عدالت روحیه و نیرویی است که همواره متعادل عمل میکند و مطابق حق و واقعیت پیش میرود و حق هرکسی را به وی میدهد و جلو احساسات نفعطلبانه شخصی یا انتقامجویی و بدخواهی و یا رفتار برابر سلیقه و میل خود را میگیرد و در یک کلمه تابع حق و قانون است.»(1)
عالمان مسلمان بیش از بحث در مورد عدالت اجتماعی،به عدالت شخصی و فردی عنایت داشته و در این خصوص نیز بر عدالت شخصی حاکم تأکید مضاعف نمودهاند. مصادیق توجه به عدالت فردی از تعاریفی که ارائه شده، پیدا است. همچون تعریف عدالت به اعتدال قوای شهویه، غضبیه و عقلیه، استقامت بر شرع و طریقت اسلام(2)، داشتن مروت و مردانگی، که مروت به معنای سازگاری با هنجارهای اجتماعی و سرپیچی ننمودن از آن است. تعریف عدالت به حسن در مجموع، که خواجه نصیرالدین طوسی آن را مطرح نموده است، محاسنی همچون صداقت، الفت، وفا، شفقت، صلهرحم، مکافات، حسن شرکت، حسن قضا،تودد، تسلیم،توکل و عبادت را دربر میگیرد.(4)
فقیهان نیز عدالت را ملکه راسخهای تعریف نمودهاند که سبب ملازمت بر تقوی در ترک محرمات و انجام واجبات میشود. و یا در تعریفی دیگر، عدالت را ملکه راسخهای تعریف نمودهاند که فرد را از انجام کبائر و اصرار بر صغایر بازمیدارد.
به نظر میرسد بتوان چند علت برای چرایی توجه به عدالت فردی، خصوصاً در شخص حاکم، ذکر نمود. یکی اینکه تحقق عدالت اجتماعی را بدون عادل بودن مجری یا مجریان آن ناممکن دانسته و شخص غیرعادل را در ایجاد جامعهای عدل محور ناتوان میدیدند. به عبارت دیگر مباحثی مثل عدالت نهادهای اجتماعی که امروزه در برابر عدالت افراد مطرح میشود، در باور آنان نمیگنجیده است.
دلیل دیگر، این است که علمای مسلمان معتقد بودند حاکم مسلمان، الگوی جامعه است. آنان بر این باور بودند که مردم پیرو فرمانروایان خود هستند و اگر آنان دادگرانه عمل کنند، شهروندان نیز عدالت را پیشه خویش میسازند. سخنی از امام علی(ع) وجود دارد که در آن به خوبی میتوان نمود این اندیشه را دید:
«...رایت عدالت را در میان شما برافراشتم و از حدود حلال و حرام آگاهتان کردم و از عدالت خویش جامعه عافیت بر تنتان پوشاندم و معروف را با گفتار و کردارم در میان شما گسترش دادم...»(5)
در واقع میشود بیان کرد که توجه به مردم و دخیل دانستن آنان در حکومت، اندیشهای نو و تازه است و پیشینیان اغلب به آن نمیاندیشیدهاند. تفکر مسلمانان در این زمینه اغلب افلاطونی است و به حاکمی عادل و عالم میاندیشند که از چند و چون امور بیش از سایرین آگاه است. امامت شیعه نمونه اعلای چنین تفکری است و عقیده به وجود عدالت در حاکم جامعه به عنوان مهمترین رکن اندیشههای سیاسی شیعی میتواند دلیل دیگر برای طرح این مسأله از سوی اندیشمندان اسلامی باشد.
درست برخلاف اندیشه اهل سنت که با نظامهای سیاسی گوناگون کنار میآید، شیعیان تنها حکومتی را مشروع میدانند که حاکم آن از عدالت برخوردار باشد و به دلیل وجود همین ویژگی،شیعه قیام علیه حاکم جور را روا میشمرد. در هر صورت مهمترین وظیفه حاکم عادل رفع ظلم و جور از جامعه و رساندن مظلومان به حقوقشان است. اینکه چگونه میتوان انسانها را به سمت و سوی عدالت هدایت نمود، بحثی است که در چارچوب عدالت فرهنگی میگنجد.
دیدگاه امام خمینی(ره) نیز در باب عدالت، برخاسته از برداشتی است که از اسلام دارد. ایشان، اسلام را دینی میداند که برای همه بخشهای زندگی انسان چه در اجتماع و چه در خانواده و چه در وجود او، قوانین و مقرراتی دارد که مطابق با روحیه و خلق انسان است و در صورت عمل به آنها، به سعادت و کمال خواهد رسید. در باب عدالت فردی نیز ایشان در ادامه روش فقیهان قبل از خود، عدالت را ملکه راسخهای میداند که باعث ملازمت بر تقوی در ترک محرمات و انجام واجبات میگردد.(6) او در تعریفی دیگر عدالت را تسلیم شهوت و غضی در برابر عدل و شرع دانسته است.(7) حد وسط بین افراط و تفریط،(8) تعدیل جمیع قوای باطنیه و ظاهریه،(9) خط مستقیم و سیر معتدل(10) و... تعاریف دیگری هستند که ایشان از عدالت نموده است. او عدالت را فطری میداند و معتقد است سنت خداوندی بر این است که انسانها عادلانه زیست کنند.
«حکمت آفریدگار بر این تعلق گرفته است که مردم به طریقه عادلانه زندگی کنند و در حدود احکام الهی قدم بردارند. این حکمت همیشگی و از سنتهای خداوند متعال و تغییرناپذیر است»(11)
از آنجا که عدالت فطری است و همیشه در نهاد آدمی وجود دارد، بایستی آن را زنده نگهداشت؛ برای این کار، امام تهذیب و تزکیه نفس را پیشنهاد میکند و معتقد است تا وقتی نفس تربیت نشود و عدالت در نهاد انسان راسخ و استوار نگردد تحقق آن در جامعه شدنی نیست:«هر اصلاحی نقطه اولش خود انسان است، اگر چنانچه خود انسان تربیت نشود، نمیتواند دیگران را تربیت کند... و امیدوارم که این مجاهده نفسانی برای همه ما حاصل بشود و به دنبال آن مجاهده برای ساختن یک کشور...»(12)
در ادامه بحث میتوان به سخنانی از امام خمینی(ره) اشاره کرد که در آن به اقشار مختلف در جامعه توصیه میکند خودسازی را فراموش نکنند. کتب اخلاقی و سیاسی امام سرشار از دعوت به تهذیب و تزکیه نفس و غنیمت شمردن فرصت دنیا در جهت خودسازی است. ایشان همچون بسیاری اندیشمندان مسلمان معتقد است که تحقق عدالت اجتماعی از مسیر عدالت فردی میگذرد. از جمله وی در خطابی به پاسداران بیان میکند که برای حفاظت از حکومت عدل، خود باید عادل باشند.(13) این کلام امام گویای این است که او مردم را نیز در تحقق عدالت سهیم مینماید گرچه مهمترین راه تضمین این امر را عادل بودن حاکم جامعه میداند. وی با تأکید فراوان بر هیأت حاکمه، از آنان میخواهد تا همسطح کمدرآمدترین اقشار جامعه زندگی کنند و بهطور مکرر از زندگی علی(ع) مثال میآورد که چگونه خود را با شهروندان دولت اسلامی یکسان میدانست.(14)
«چون حکومت اسلام حکومت قانون است، برای زمامدار علم به قوانین لازم میباشد... اگر زمامدار مطالب قانونی را نداند، لایق حکومت نیست چون اگر تقلید کند، قدرت حکومت شکسته میشود و اگر نکند، نمیتواند حاکم و مجری قانون اسلام باشد... زمامدار بایستی از کمال اعتقادی و اخلاقی برخوردار و عادل باشد؛ و دامنش به معاصی آلوده نباشد... زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمین، اخذ مالیاتها و صرف صحیح آن، و اجرای قانون جزاعادلانه رفتار نخواهد کرد.»(15)
بنابراین، فقیه واجد شرایط در اندیشه امام، به عنوان جانشین امام معصوم، وسیلهای است در راه تحقق عدالت اجتماعی و از همینرو است که باید متصف به صفات علم و عدالت باشد.
برهمین اساس و با توجه به دیدگاه امام خمینی(ره) با تشکیل حکومت و قرار گرفتن حاکم عادل در رأس امور، زمینههای تحقق عدالت فراهم میگردد و بایستی تمامی کسانی که به نحوی مسئولیت امری را عهدهدار هستند، به قوانین جامعه احترام بگذارند، قاضی بر مبنای قوانین اسلام حکم کند، برنامهریزان امور مالی، مالیات ناعادلانه از کشاورزان نگیرند و... . در حکومتی که مردم و حاکمان عادلانه رفتار کنند، قوانین به خوبی اجرا میشود و مساوات و برابری میان همه برقرار میگردد.
در اندیشه امام خمینی(ره)، عدالت شاخص اصلی اسلامیت و درستی عمل بهشمار میرود. بهطوری که اگر هیأت حاکمه و مرم عادل نباشند، نه عدالت سیاسی محقق میشود و نه عدالت فرهنگی و اقتصادی. افتراق اساسی امام از بسیاری فقهای مسلمان تأکید عدالت مردم در کنار عدالت حاکمان است.
پینوشتها
1. عدالت در روابط بینالملل و بین ادیان از دیدگاه اندیشمندان مسلمان و مسیحی، تهیه کننده: سید عبدالمجید میردامادی، تهران، انتشاران بینالملی الهدی، 1374، ص30.
2. محمد حسین جمشیدی، اندیشه سیاسی شهید رابع امام سید محمدباقر صدر، تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه،1377، ص255.
3. عدالت در روابط بینالملل و... . پیشین، ص31.
4. خواجه نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، تصحیح و توضیح از مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، 1369، ص115- 116.
5. نهجالبلاغه، ترجمه عبدالحمید آیتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بنیاد نهجالبلاغه، 1377، خطبه 86، ص173.
6. امام خمینی(ره)، تحریرالوسیله، قم: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، بیتا، جزء اول، ص10.
7. امام خمینی(ره)، شرح چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، چاپ شانزدهم، 1376، ص169.
8. امام خمینی(ره)، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1377، ص147.
9. همان، ص151.
10. همان، ص152.
11. امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، قم: انتشارات آزادی، بیتا، ص31.
12. صحیفه نور، ج16، ص1.
13. صحیفه نور، ج7، ص
14. همان، ج1، ص161 و 162.
15. امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1373، ص37- 38.