میرشمس الدین فلاح هاشمی
داستان کوتاه کوتاه
هرکاری می کردند گریه ی دختر کوچولو قطع نمی شد. از گوشش بدجوری خون می چکید... مرد نفس نفس زنان پشت نخلی نشست. آرام مشتش را بازکرد. گوشوارهای کوچک برق می زد!
تحلیل