• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

مرضیه شاطرطوسی

گفت و گو


درباره «بلوط های تلخ»

شهرام کرمی : «به شیوه فاصله گذاری نزدیک شدم!»

سعید نیکو رزم
مرضیه شاطرطوسی
4 خرداد 1390

 

سعید نیکورزم :  من همیشه دوست دارم اولین سوالی که می پرسم درباره انگیزه و دغدغه هنرمند باشد، حالا انگیزه و دغدغه شما از نوشتن «بلوط های تلخ» چه بوده است؟
شهرام کرمی : نمی توانم به صراحت بگویم چه انگیزه ای داشتم، برای اینکه نویسنده وقتی چیزی می نویسد حتما دغدغه اش است که می نویسد! من حتی نمی دانم از کجا این دغدغه شروع شد چون هیچ وقت نقطه شروعی برای هیچکدام از کارهایم تعریف نکردم اما در حال حاضر می توانم بگویم «بلوط های تلخ» حاصل تجربه های من در زندگی بود. حاصل تاثیر واقعه ای تحت عنوان "جنگ" بر من، که در یک شهر مرزی زندگی می کردم. من 8 سال اثرات این واقعه را از نزدیک لمس کردم. به همین خاطر عمده کارهایم بازتابی از این موضوع  دارند. چون این موضوع را رئال نوشتم متاثر از واقعیت بود و از یک شخصیت شکل گرفت. یادم است خبری شنیده بودم یا جایی خوانده بودم ؛ مادری با وجود اینکه هر سه فرزند خود را از دست داده هنوز شور و شوق زندگی دارد و قالی می بافد!
نیکورزم : نمایش شما خیلی مرا به یاد «ننه دلاور» برشت انداخت و حتی فکر کردم بحث اقتباس از این کار مطرح است چون کاترین نیز در «ننه دلاور» دختری لال است و ننه یکی یکی فرزندانش را از دست می دهد، فکر کردم شاید از آن کار الهام گرفته اید؟!؟
ناخودآگاه ما از خیلی چیزها تأثیرمی گیریم، مثلاً  شخصیت مادر در فیلم سینمایی «نجات سرباز رایان» برای من تأثیرگذار بوده است. می خواهم بگویم همیشه هر هنرمند از یک سری آثار ادبی تأثیر می گیرد. نمی خواستم ننه دلاور ایرانی بنویسم ولی خوب من ننه دلاور برشت رو هم خیلی دوست داشتم. تفاوت «بلوط های تلخ» با «ننه دلاور» در موقعیت است. ننه در موقعیتی در جنگ است که از آن سود می برد علی رغم اینکه فرزندانش را از دست می دهد، اما بانو با از دست دادن فرزندانش، خودش نیز در حال از بین رفتن است و جنگ به او تحمیل شده است.
نیکورزم : پس نمی توانیم بگوییم «بلوط های تلخ» اقتباس بوده است؟
خیر اساساً من خیلی اعتقادی به بازخوانی و اقتباس ندارم و اکثراً بومی و ایرانی می نویسم.
نیکورزم : پس نمی توانیم بگوییم بلوط های تلخ اقتباسی بوده است؟
نه . کاملا من هم خیلی اعتقادی به بازخوانی و اقتباس ندارم و اکثرا بومی و ایرانی می نویسم.
نیکورزم : در اجرای نمایش هم تکنیک های برشتی دیده می شد جاهایی که بازیگر ها از نقش خود خارج می شدند. حالا نمی دانم آیا شما می خواستید بار عاطفی کار را کم کنید یا ... ؟
واقعیت این است که حالا که داریم وجه اشتراک با برشت پیدا می کنیم، بله! بیشتر برای همین بود. چون اجرای جشنواره ای مان روایی نبود. خیلی تماشاگر درگیر احساسات می شد و من نمی خواستم تماشاگر با اشک بیرون برود. برای همین بارها ضربه وارد می کردم که او در احساساتش فرو نرود.
نیکورزم : حتی یک جایی که آقای نعیمی دیالوگ می گفت تا وقتی که خارج می شد کار احساسی و عاطفی بود و یکباره خود از آن حالت بیرون می آمد و ادامه می داد و این تاثیر عاطفی متوقف می شد.
بله. شاید اینجا بتوانیم بگوییم به آن شیوه فاصله گذاری برشت نزدیک می شویم. عملا سعی کردم تماشاگر را ببرم به سمت تعقل حتی صحنه هایی که در نمایش قرار دادم و حضور آن شخصیت برای این بود که از بار احساسی و حزن انگیز کار کم بکنم و روایت ها هم برای این بود که فاصله ایجاد بکنم. بین تماشاگر و کار؛ که بتواند قضاوت بکند، فکر بکند و درد بانو را درک بکند تا اینکه احساساتی بشود.
نیکورزم : برشت بار عاطفی را با تکنیک فاصله گذاری اش کم می کند تا بوسیله آن به پس زمینه سیاسی و اجتماعی اشاره کند که منجر به جنگ شده است اما در «بلوط های تلخ» این تکنیک فقط برای دردهای مادر برای این تعمق انگیزه کمتری است، این تکنیک فقط برای فکر کردن به دردهای مادر کافی نبود شاید باید چیزهای دیگری از جنگ تحمیلی هم می دیدیم!
خوب. برای جنبه های دیگر نوشته شده است اگر سوال شما را درست استنباط کرده باشم حتی در اجرا من جنگ را مستقیم وارد کار نکردم با اینکه کار رئال نوشته شده و در متن این هست اما شما صدای توپ و تانکی نمی شنوید. در اجرا من نشانه ها را حذف کردم. زیرا من می خواهم تاثیر جنگ را روی آدم های یک خانواده مرزنشین ببینیم و سعی کردم این جنگ را به عنوان یک عامل بیرونی نشان دهم که به انها تحمیل می شود. به همه ابعاد هم نمی شود پرداخت! من بعدی که به آن پرداختم یکی عشق بود که در وجود میرزا می توان دید و عشقی که در وجود مادر منجر به این می شود که نمایش به یک مفهوم استعاری می رسد که خانه تبدیل به یک کشور می شود و مادر می خواهد علی رغم اینکه همه چیزش را از دست داده می خواهد کشور یا خانه اش را نگه دارد. حتی می بینید که تغییر صحنه ای اتفاق نمی افتد با اینکه خانه در شکل رئال خود بعد از ده سال تغییر می کند اما هیچ تغییری نمی بینیم و تماشاگر این قرارداد را می پذیرد. بعد تاثیر جنگ روی خانواده بانو بیشتر مد نظرم بود و خودم نخواستم به ابعاد دیگری بپردازم.  
نیکورزم : طنزی که در کار وجود دارد درراستای همین فاصله گذاری بود یا اینکه در طی تمرین ها به اجرا اضافه شد؟ یعنی اصلا در نمایشنامه چنین طنزی بود؟
بله در نمایشنامه وجود داشت، ولی یک لحظاتی برای اجرا کارگردانی شد و این البته خاصیت صحنه های کمیک است. در موقعیتهایی که بنا وارد می شود و خیلی حراف است و وقتی دختر لال را می بیند عاشق او می شود. این بستر در متن بوده است. مثلا شخصیت دوست غلام که می آید و خبر مرگش را بدهد، در ابتدا شخصیتی بود که می آید فقط خبری را می دهد اما بعد احساس کردم که باید تعلیقی داشته باشد. اینکه تماشاگر احساس کند این کیست، چرا رفتارش عجیب غریب است و بعد هم که خبر را می دهد از آن بار عاطفی خود به خود کم شده است.
شاطر طوسی : در مورد کارگردانی آنچه شما می گویید را در رابطه با فاصله گذاری درک می کنیم اما به عنوان یک مخاطب در اجرا آن را دریافت نکردم و ایرادی که شاید بیشتر بر نحوه بازیگرها  وارد است.اینکه آن مرز بین باور احساسات در خود بازیگر گویی شکل نگرفته و او در انتقال این پروسه به من مخاطب موفق نبوده شاید البته به  طور کلی به دلیل نوع بازی بازیگران ایرانی حتی نشود این توقع را از انها داشت ولی به هر حال این تکنیکی است که مال آن طرف است و شاید یک بازیگر ایرانی نتواند با تسلط این تکنیک را در اجرایش بگنجاند و این ارتباط را به درستی برقرار کند.
نیکورزم : شاید در مجموع بتوان اینطور گفت که قصد شما یاین بود که مقوله ای احساسی را انتقال دهید مقوله ای که دردهای مادر را شامل می شود ولی همزمان از آن احساس زدایی هم بکنید اما در برشت او از یکی چیزی می زند برای یک چیز بالاتر دیگر اما اینجا گویی این درد قانع کننده نبود.
دو مقوله هست که باید درباره آن صحبت کنیم. یکی ویژگی و تفاوت بازی بازیگران ایرانی یا بازیگرانی که در اروپا یا شرق اسیا وجود دارد. این یک ویژگی فرهنگی است چنانچه در بازیگران کوروساوا اغراق می بینید یا در بازیگران اروپایی راحت بودن بازیگر و در نقش اغراق کمتر و عمق بیشتر را مشاهده می کنید. این تفاوت ناشی از تفاوت فرهنگی است. اما در مورد اینکه من در هدایت بازیگرانم به دنبال چه بودم من سعی کردم از یک فضای رئال برسیم به یک فضای استعاری! نمایش من به یک شکلی با یک فضای طبیعی شروع می شود. سرفه های بازیگر در شروع کار و کتک زدن های زن و بگو و مگوها و لمیدن های میرزا هم نشان رئال بودن کار است.
نیکورزم : اما در مورد نشانه هایی در صحنه مثل قاب عکس کاملا از آن رئال بودن در آمده است!
 بله برای اینکه سعی کردم این نشانه ها را با هم استفاده بکنم. نمی توان از یک فضای رئال یکباره جهش بکنیم در فضای سوررئال یا مثلا فضای استعاری من این نشانه ها و قراردادها را از ابتدا گذاشتم چنانچه طراحی صحنه المانی است. خانه ای که دیواری ندارد ولی دارد رفتار واقعی اشخاص در آن شکل می گیرد که نهایتا در تصویر پایانی این خانه تبدیل می شود به یک تابلو، تابلویی که می توانیم عکس یک فرش را در آن ببینیم، نخ هایی که دست مادر است و میرزا که برای معشوقش و تصویر پایانی دست تکان می دهد. من خیلی رئال همه چیز را شروع کردم و هر چه جلوتر رفتم ما می بینیم که شخصیت ها از احساساتشان فاصله می گیرند. جایی که مادرخبر مرگ پسرش را می شنود خیلی هم خانم افشار احساسی بازی می کند و حتی اشک او را هم می بینیم اما در صحنه رفتن دختر روی مین دیگر فقط روایت می کند بدون اینکه احساسی در وجود او باشد مثل یک آدم ماشینی که انگار واقعه جنگ برای او عادی شده است و من تحلیل ام این بود که اینجا دیگر باید احساسات دور باشد در تابلوهای پایانی هم که مادر دچار جنون شده است ما می بینیم که رفتار جنون آمیزش مختصر و درونی شده است. به هر حال من با این برداشت بازیگرانم را هدایت کرده ام.   

 

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

گفت و گو

شهرام کرمی : «به شیوه فاصله گذاری نزدیک شدم!»

درباره «بلوط های تلخ»

شهرام کرمی : «به شیوه فاصله گذاری نزدیک شدم!»

سعید نیکو رزم مرضیه شاطرطوسی


نقد و تحلیل

نگاهی به نمایش «لاتاری»

چهاردهمین جشنواره تئاتر دانشگاهی

نگاهی به نمایش «لاتاری»

مرضیه شاطرطوسی


نقد و تحلیل

«ویتسک» : صندلی ها!

یادداشتی بر نمایش «ویتسک» به کارگردانی "دووان ایم" از کره جنوبی

«ویتسک» : صندلی ها!

مرضیه شاطرطوسی


نقد و تحلیل

«آنتتیگونه»؛ آنتیگونه ممنوع!

نگاهی به نمایش «آنتیگونه» اثر همایون غنی زاده

«آنتتیگونه»؛ آنتیگونه ممنوع!

مرضیه شاطرطوسی


نقد و تحلیل

سرزمین «عجایب المخلوقات»

یادداشتی بر «عجایب المخلوقات» به کارگردانی رضا ثروتی

سرزمین «عجایب المخلوقات»

مرضیه شاطرطوسی


نقد و تحلیل

«خانمچه و مهتابی» ؛ دنیای دیروز

یادداشتی بر «خانمچه و مهتابی»

«خانمچه و مهتابی» ؛ دنیای دیروز

مرضیه شاطرطوسی


نقد و تحلیل

«مقتل» نگاهی دیگر به تعزیه

بیست و نهمین جشنواره تئاتر فجر؛ نقدی بر نمایش «مقتل»

«مقتل» نگاهی دیگر به تعزیه

مرضیه شاطرطوسی


نقد و تحلیل

فریاد از بالای سکوی لغزان! ؛ نگاهی به اجرای «آواز از دورترین کرانه مه آلود زمین»

نگاهی به اجرای «آواز از دورترین کرانه مه آلود زمین»

فریاد از بالای سکوی لغزان! ؛ نگاهی به اجرای «آواز از دورترین کرانه مه آلود زمین»

مرضیه شاطرطوسی


نقد و تحلیل

در شهر کوران یک چشم غنیمت است! : یادداشتی درباره «گِل»به بهانه پایان اجراهای آن

یادداشتی درباره «گِل»به بهانه پایان اجراهای آن

در شهر کوران یک چشم غنیمت است! : یادداشتی درباره «گِل»به بهانه پایان اجراهای آن

مرضیه شاطرطوسی


اخبار

نود دقیقه با وقت اضافه!

بیست و هشتمین جشنواره تئاتر فجر

نود دقیقه با وقت اضافه!

مرضیه شاطرطوسی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft

از این نویسنده

شهرام کرمی : «به شیوه فاصله گذاری نزدیک شدم!»


نگاهی به نمایش «لاتاری»


«ویتسک» : صندلی ها!


«آنتتیگونه»؛ آنتیگونه ممنوع!


سرزمین «عجایب المخلوقات»


«خانمچه و مهتابی» ؛ دنیای دیروز


«مقتل» نگاهی دیگر به تعزیه


فریاد از بالای سکوی لغزان! ؛ نگاهی به اجرای «آواز از دورترین کرانه مه آلود زمین»


در شهر کوران یک چشم غنیمت است! : یادداشتی درباره «گِل»به بهانه پایان اجراهای آن


نود دقیقه با وقت اضافه!


بیست و هشتمین جشنواره تئاتر فجر : نگاهی به نمایش «باغ مرگ»


بیست و هشتمین جشنواره تئاتر فجر : نگاهی به «بابل»


بیست و هشتمین جشنواره تئاتر فجر : نگاهی به نمایش «خنکای ختم خاطره»


بیست و هشتمین جشنواره تئاتر فجر : نقدی بر «روسمرسهلم»


پرفرمنس آرت -2 در گفت‌وگو با محمودرضا رحیمی


پرفرمنس آرت - 1 در گفت‌و گو با محمودرضا رحیمی