برای یا.نون
شوهر کرد و رفت. موهای مواج خرمایی اش را کرد زیر روسری. اندام بی نظیرش بین لباسهای بلند و گشاد گم شد. و رفت. نه که بخواهم بگویم فکرش را نمی کردیم. ولی خب هیچ کس توقعش را نداشت. با مازیار مشروب خور و به قول خودمان خرپول نامزد بود. نامزد که چه عرض کنم، یک هفته مانده بود به ازدواجشان. یک روز آمد و گریه کرد و بعد رفت.
تمام جواهراتش را گذاشت. تمام لوازم آرایشش را. تمام لباس شب هایش را.
و رفت.