محمّدعلی خبیر
داستان کوتاه کوتاه
سال 56 توی زندانی که زندانی سیاسی را میان قوم لوط رها کرده بودند، تنهایی نمیشد توالت رفت. غافل از این که، شبی، یک عده گندهبک، سرکشیکِ جلوی در توالت را زیر آب کردند، تا روز بعد نگهبانها، وسط زندان، موی سر متجاوزان را از ته بتراشند.
نقد و بررسی
گفتگو