خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
گفتگو با شاعران
12 مرداد 1387
غزل ها
9 شهریور 1387
24 مرداد 1387
15 مرداد 1387
رباعی
17 تیر 1387
10 فروردین 1387
6 آذر 1386
24 مهر 1386
3 شهریور 1386
شعر سپید
15 مرداد 1387
23 فروردین 1387
13 اسفند 1386
مثنوی
14 خرداد 1387
10 خرداد 1387
27 اسفند 1386
چهار پاره
8 فروردین 1387
6 فروردین 1387
11 اسفند 1386
شعر نو
29 مرداد 1387
12 تیر 1387
6 اسفند 1386
نقد و بررسی یک شعر
9 خرداد 1387
ترانه
3 شهریور 1387
14 اسفند 1386
14 مهر 1386
شعر ترجمه
13 تیر 1387
28 آذر 1386
یک کتاب ، یک شاعر
18 اردیبهشت 1387
13 اردیبهشت 1387
5 اسفند 1386
26 آبان 1386
12 شهریور 1386

 محمد شریفی نعمت‌آباد، شاعر، نویسنده و مترجم توانمند رفسنجانی را همه با «روزگار لیلی»اش می‌شناسند. داستانی از  مجموعه داستانهای کوتاه به نام «باغ اناری» که این روزها کم‌یاب - اگر نگویم نایاب- شده‌است:
بچه‌ها سینه‌کش دیوار نشسته بودند. پاهایشان را توی جوی آب گذاشته بودند و هیچ نمی‌گفتند. ناگهان دخترک وارد میدان شد. هراسان به اطراف نگاه کرد، آمد و وسط میدان ایستاد. بچه‌ها نگاهش کردند، هیچ نگفتند. لحظه‌ای به هم نگاه کردند، ناگهان فریاد کشیدند: «بچا، دخترو!» به طرف دخترک دویدند، دور او حلقه زدند ، دخترک ترسید، دور خود چرخید، خیره به آن‌ها نگاه کرد. لب‌هایش می‌لرزید و گوشه‌ی پلک‌هایش می‌پرید. جلالو آهسته به طرفش رفت، دست به موهایش کشید، به بچه‌ها نگاه کرد، گفت: «بچا نگا کنین چه موهای شلالی داره!»
علیو به طرف جلالو رفت، او را هل داد، گفت: «تو چکار داری؟»
«موهای شلال مال خودشه، مال تو که نی!»
...


 محمد شریفی نعمت آباد
شریفی نعمت‌آباد،  متولد ۱۳۴۰ بهرمان رفسنجان و استاد دانشگاه آزاد اسلامى است.
«سقوط پر در باران» نخستین مجموعه شعر محمد شریفى بود که در سال ۶۳ منتشر شد.  «باغ انارى» را ده سال بعد به بازار فرستاد که هنوز در خاطر خوانندگان داستان‌دوست و منتقدان مانده‌است و کاش نسبت به تجدید چاپ آن اقدامی شود. کتابی که داستانهایش شعرند و راوی‌اش شاعری که بعد از باغ اناری، سکوتی سیزده ساله پیشه نمود. شریفی، البته قلم توانمندی هم در ترجمه دارد و اشعار پاپ ژان پل دوم و «اسطوره هاى سرخ پوستان آمریکا» را نیز وی ترجمه کرده‌است. ضمن این که «ایران در شرق باستان» اثر هرتسفلد، «یونان در عصر مفرغ» و «عصر مفرغ در اروپا» و «عصر مفرغ در آسیا» هم با ترجمه او  منتشر شده‌ست.

«مگر سکوت خداوند» دومین مجموعه شعر محمد شریفی نعمت‌آباد است بعد از 13 سال در خاموشی، خواندن و آموختن و سرودن. کتابی که به محض انتشار، کتاب سال استان کرمان لقب گرفت. «مگر سکوت خداوند»، از معدود مجموعه شعرهای سپیدی است که خواننده‌ی عام و خاص -هر دو- را در باغ کلمات به دنبال خویش می کشاند. استفاده به جای شریفی از تصویرسازی های بدیع و زیبا با الهام از طبیعت، پرهیز از اطاله‌ی کلام رایج در شعر سپید که گاه حوصله‌ی خواننده را سر می برد و بالاخره استفاده‌ی آگاهانه و توانمندانه از ظرفیت‌های کلامی شعر سپید از جمله نکات مثبت بسیار شعرهای شریفی نعمت‌آباد است.
این کتاب دارای دو مجموعه است: مجموعه‌ی یکم با نام بیتوته در مغرب و مجموعه‌ی دوم: انگور تشنه.
مجموعه‌ی یکم با این عبارت آغاز می‌شود:
جهان، بی انسان
گهواره‌ی
تمساحان پیر
و مجموعه‌ی دوم، چنین:
از هر طرف که می روم
محاصره‌ام می‌کنی.
من خودم را محاصره کرده‌ام!
صدای های‌های مرا
در میان من
نمی‌شنوی؟
به نظر می‌رسد در مجموعه‌ی اول  همچنان که از عبارت آغازین برمی‌آید، دغدغه‌ی اصلی شاعر بیان شاعرانه‌ی مسایل انسانی- اجتماعی است اما مجموعه‌ی دوم به زعم من، عاشقانه‌تر و درون‌گراتر است چنان که بیشتر به دغدغه‌های شخصی و قلبی شاعر می‌پردازد.

ضمن آنکه خواندن این مجموعه شعر زیبا و در خور توجه را به همه‌ی علاقمندان شعر، توصیه می‌کنم با هم چند سروده از کتاب را می‌خوانیم:

مگر سکوت خداوند
مگر سکوت خداوند
گزینه‌ای از شعرهای 1363 تا 1383
محمد شریفی نعمت‌آباد
ناشر: انتشارات فرزان – با همکاری موسسه‌ی فرهنگی-هنری مفرغ
تلفن: 88304678   دورنگار: 88828754
تاریخ نشر: 1384
جلد: رقعی
تعداد صفحات: 216
نوبت چاپ: اول
تیراژ: 3000نسخه
قیمت: 2200 تومان

 

از مجموعه‌ی اول: بیتوته در مغرب

این رد شقایق
بر کوهسار سرد،
چیست؟
در سکوت ِ گرگها
توطئه‌ای ست.

*

خواب دیده‌ام،
که بیدار می‌شوم.
می‌ترسم.

*

رسولان گفتند:
هیچ راهی
به پایان نمی‌رسد.
و رو به پایان
رفتند.

*

آه!
پروانه‌ی زرد ِ وحشی،
بر توپ ِ سرخ ِ رها شده
از کودک ِ مُرده!

*

 کودکی من:
اناری،
که در جاده
افتاده‌است.

*

داربست ِ تاک
سالها
مست از خیال ِ شراب
در حیاط ِ تنهایی.



از مجموعه‌ی دوم: انگور تشنه

حرفهای تو
به شکل سکوت ِ خداوند است،
ای گلستان ِ
گل ِ
سرخ.

*

انگور تشنه
بر دیوار عرش
طرّه رها کرده‌است؛
و خدا،
از نگاهی که بین ماست
خوشنود است.

*

دو پرنده
بر فراز ِ شاخسار ِ سیب،
ناگهان
سه پرنده شدند!
و خدا،
عشق را
اینگونه آفرید.

*

عروس ِ
پروانگان ِ
دل از کف داده!
خدا را!
خوشه‌ی گندمی
به من بده!
دیگر از بهشت
به تنگ آمده‌ام.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: