اغلب - اگر نگویم همهی شما- لابد ترانهی زیبای «کبوتر» را با صدای گرم و جوان فریدون آسرایی شنیدهاید:
آسمون بغضشو خالی میکنه...آدمو حالی به حالی میکنه
کوچهها رنگ زمسون میگیرن...شیشهها بخار و بارون میگیرن
یا ترانهی زیبای «یه شب بیا به خواب من» را با صدای حامی:
یه شب بیا به خواب من، یه شب بیا به خواب من
حیفه که وقتی شب میاد، گم میشه آفتاب من
و یا در همین ماه مبارک رمضان، تیتراژ آغازین یکی از سریالهای بعد از افطار را با صدای اخشابی:
زیر سقف نقره کوب آسمون... شبح شهر سیاه ُمیشه دید
ترمه و عقیق و آب و آینه...گوشهی ابروی ماهو میشه دید
هیچوقت از خودتان پرسیدهاید ترانه سرای این ترانههای زیبا کیست؟
عبدالجبار کاکایی شاعری است که نیاز به معرفی ندارد. وی به ویژه در زمینهی دفاع مقدس، شاعر شناخته شدهای است. کاکایی در پانزدهم شهریور 1342 در ایلام متولد شد اما از سن 19 سالگی تاکنون ساکن تهران است. تحصیلاتش را تا مقطع کارشناسی ارشد ادبیات فارسی ادامه داده و از سال سوم دبیرستان شروع به شعر گفتن کرده است. اولین اثر منتشرشدهی او چهارپارهای با موضوع جنگ و اولین اثر او که بهطور مستقل چاپ شده «آرزوهای واپسین» (سال 69، انتشارات همراه) بودهاست. وی کارشناس ادبی مطبوعات و صدا و سیما، مدیر واحد ادبی موسسهی نشر آثار امام و مدرس و معاون اجرایی برخی از فرهنگسراهای تهران میباشد. همچنین همکاریهایی نیز با حوزهی هنری داشته است. از میان آثار او کتابهای «سالهای تاکنون» و «بررسی شعر پایداری ایران و جهان» تاکنون دو دوره برگزیدهی کتاب سال دفاع مقدس شده است. اما آثار دیگر او عبارتند از: مرثیهی روح، آوازهای واپسین، حتی اگر آیینه باشی، سالهای تاکنون، نگاهی به شعر معاصر ایران، بررسی شعر پایداری ایران و جهان، زنبیلی از ترانه، گزیدهی ادبیات معاصر شماره 7 (نیستان).
کاکایی دربارهی آغاز سرودنش -در مصاحبه با یکی از نشریات-چنین میگوید: «پدرم اهل شعر و سیاست بود و طبیعی است که من هم به شعر علاقمند شدم.»
اخیراً ترانههای عبدالجبار کاکایی با عنوان «هرچه هستم از تو دورم» توسط موسسهی رسانهی طلایی منتشر شدهاست که دربرگیرندهی متن بسیاری از ترانههای زیبایی است که این روزها با صدای خوانندگان گوناگون میشنویم. ترانههای کاکایی نه فقط به دلیل روانی کلام و انسجام فرم روایت، که به دلیل پشتوانهی چندین سال غزلسرایی شاعر، از گیرایی و زیبایی خاصی برخوردارند. کاکایی عقیده دارد ادبیات را در حال حاضر میشود با زبان فولکوریک و قالبی که در آن راحت تر میتوان با مردم حرف زد ارائه کرد.
ضمن آنکه خواندن مجموعه ترانههای «هرچه هستم از دورم» را به همهی دوستداران ترانه و ترانه سرایی پیشنهاد میکنم، با هم چند سروده از این کتاب را میخوانیم:

«هرچه هستم از تو دورم»
ترانههای عبدالجبار کاکایی
ناشر: موسسهی رسانهی طلایی
جلد: رقعی
تعداد صفحات: 168
نوبت چاپ: اول/1386
شمارگان: 3000
تلفن مرکز پخش: 88810596
بها: 20000 ریال
کیه چشمای تو رو ببینه...
کیه چشمای تو رو ببینه طاقت بیاره
تو باید قصه باشی قصه حقیقت نداره!
تو رو از خیال شاعرا به من هدیه دادن
تو رو از باغای خلوت خدا فرستادن
من که رسم عاشقی رو مث مجنون بلدم
تو رو باور میکنم اما هنوز مرددم
اون کدوم ابره که دلتنگ تو باشه نباره؟
کیه با چشم تو روبرو بشه کم نیاره؟!
تو همونی که غم جدایی رو خاک میکنه
شکُ از لمس سرانگشتای من پاک میکنه
***
بغضو باور میکنم...
بغضو باور میکنم وقتی خنده زخمیه
جنگو باور میکنم وقتی پرنده زخمیه
بوی باروت، بوی سیب، طعم شکستن صدا
رنگ خاکستری مرگ تموم آدما
اگه تلخه اگه شیرین دیگه دور آخره
یه نبرد بیامون، یه جنگ نابرابره
آخرین سنگ ُ به شیشه های دنیا میزنیم
می میریم، آتیش به چشمای تماشا میزنیم
گریه میکنیم که روشن شه چراغ خندهها
دیگه دلواپس دنیا نباشن پرندهها
نازنین گریه نکن! فردا که آفتاب بزنه
طعم زیتون می ده خونی که تو رگهای منه
***
قصه وقتی تو نباشی...
قصه وقتی تو نباشی
یه حدیث ناتمومه
میخوام از شادی بخونم
اما بغضی تو گلومه
مث عطر گل مریم
از تن شاخه جدا شو
لالهها خیلی غریبن
راوی قصهی ما شو
اول قصه یه روز بود
مث روزای همیشه
دلو میزدیم به دریا
سنگو میزدیم به شیشه
آخر قصه یه رازه
که شهیدا لب میبندن
رازو به کسی نمیگن
ولی تو عکسا میخندن
اول قصه سیاهه
آخر قصه سپیده
ماجرای قصه عشقه
راوی قصه شهیده...