آمده باز هم بهار ولی
هرکجا می رود به میل خودش
بچه ها! این زمین بازیگوش
باز هم دور زد به میل خودش
کسی از راه دور آمده باز
چون شما خسته، کوله بار به دوش
می خرد از شما کلوچه و غم
بچه ها! بچه های دستفروش!
گل و نقل و ترانه آورده
نوبهاری که آمده از راه
مثل هرسال منتظر مانده
پشت دروازه های اردوگاه
و خدا بچه ها! برای شما
یک بهار از بهشت خواهد چید
با شما آن بهار خواهد ماند
و سر ِ کوره خشت خواهد چید
این همه کند و خسته می گذرد
سالهای بدون یاد بهار
کاشکی بعد از این خدا نبرد
بچه ها را فقط ز یاد بهار...