خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
سینمای جهان
27 شهریور 1387
25 شهریور 1387
22 مرداد 1387
6 مرداد 1387
17 تیر 1387
سینمای ایران
31 شهریور 1387
23 شهریور 1387
19 شهریور 1387
26 مرداد 1387
2 مرداد 1387
فن هنرپیشگی
17 شهریور 1387
یادگارها
21 شهریور 1387
16 مرداد 1387
12 مرداد 1387
9 مرداد 1387
12 مرداد 1387

در جستجوی واقعیت
«آگراندیسمان» به ظاهر فیلمی است معمایی که به بررسی ماجرای یک قتل می‌پردازد. اما ناگفته پیداست که در پس این داستان تکراری، مفاهیم عمیقی نهفته است: تلاش برای کشف حقیقت، هنر نگاه کردن و انتقاد از زندگی مدرن. آنتونیونی در پوشش این داستان پر کشش و تعلیق، به انتقاد از روشهای زندگی مدرن و حکایت سرگشتگی انسان معاصر می‌پردازد.
داستان فیلم در لندن دهه 1960 می‌گذرد. در این سالها انقلابی در شیوه زندگی، رفتار و اخلاقیات به خصوص در میان هنرمندان جوان، تبلیغاتچی‌ها، خالقان مُد و نوازندگان موسیقی پاپ پدید آمده بود و تاماس هم به عنوان قهرمان فیلم به نحوی این اصول را برای زندگی انتخاب کرده است. به قول خود آنتونیونی: «تاماس سعی می‌کند زندگی کند، به خوشبختی اعتقاد دارد، به خصوص سعی می‌کند شادمان باشد، و همینجاست که اتفاقی برای او می‌افتد که نطفه شک را در آنچه که به آن معتقد است به وجود می‌آورد». به عبارت دیگر تاماس از سویی به شیوه دوستان و اطرافیان خود زندگی می‌کند و از سوی دیگر به این شیوه زندگی شک می‌کند.
فیلم در عین حال به بررسی تحلیلی واقعیت و رابطه تاماس (و به طور کلی نوع بشر) با آن می‌پردازد. آنتونیونی در این فیلم به واقعیت خاصیتی سیال و فرار می‌بخشد. واقعیتی که در لحظه‌ایی وجود دارد و لحظه‌ایی پس از آن دیگر وجود خارجی نخواهد داشت. در اینجا واقعیت از میان شک و تردید خارج می‌شود، اما درست در لحظه‌ایی که فکر می‌کنیم به آن دست یافته‌ایم، بار دیگر ناپدید می‌گردد.
مثلا در همان سکانس افتتاحیه (اپیزود 1) و در نمایی دور تاماس را در ظاهری آشفته و در لباس فقرا و در میان آنها می‌بینیم که از مرکز نگهداری فقرا خارج می‌شود در حالیکه دوربین هیچ فوکوس خاصی بر او ندارد. اما او کم‌کم از جمع دیگر فقرا جدا می‌شود و به سمت ماشین مدل بالای خود می‌رود. اینجاست که فرض اولیه ما مبنی بر اینکه تاماس هم جزء فقرا و فردی بی خانمان است نادرست از آب در می‌آید و کمی بعد متوجه می‌شویم که او فقط برای عکاسی از زندگی فقرا خود را به شکل آنها در آورده و شبی را در آسایشگاه گذرانده است. واقعیتی که فکر می‌کردیم به آن دست یافته‌ایم پوچ و بی معنی می‌شود و از دستانمان فرار می‌کند! در همین سکانس روند ظهور تدریجی واقعیت (مثل جریان ظهور فیلم) کاملا مشخص است. تاماس ابتدا در پشت مرد دیگری پنهان است (تصویر 1) و بعد به یکباره از پشت در مشبک دیده می‌شود (تصویر 2) و سپس به طرف دوربین می‌آید و واضح‌تر می‌گردد (تصویر 3). و البته پس از آن مجددا از نظرمان ناپدید می‌گردد.

 

تصویر 1 - تاماس در پشت مردی که دستش را روی چانه‌اش گذاشته از دید ما پنهان است.

 

تصویر 2 - تاماس در پشت در مشخص است.

 

تصویر 3 - تاماس کاملا مشخص است.

 

در سکانس بعدی و در استودیوی تاماس (اپیزود 2)، مانکنها را می‌بینیم که روی یک خط مورب ایستاده‌اند و در جلوی هر یک شیشه‌ایی تیره قرار دارد. ابتدا به نظر می‌رسد فقط یک دختر در پشت شیشه ایستاده (تصویر 4) اما با حرکت دوربین به سمت راست واقعیت آشکار می‌شود و چهار دختر دیگر مشخص می‌شوند (تصویر 5).

تصویر 4 - فقط یک مانکن کاملا مشخص است.

 

تصویر 5 - با حرکت دوربین به سمت راست همه مانکنها مشخص می شوند.

 

در سکانس پس از آن (اپیزود 3)، بیل در مورد نقاشی‌اش به تاماس میگوید: «وقتی می‌کِشمشون هیچ معنایی ندارن، ولی بعد یه چیزی از توشون پیدا می‌شه مثل اون پا. بعد خودشو بهتر نشون می‌ده و معنادار می‌شه. مثل پیدا کردن سرنخ در داستانهای پلیسی».
آنتونیونی با سبک بصری ویژه خود ویژگی آشکار شدن تدریجی واقعیت، پنهان شدن دوباره و آشکار شدن مجدد آنرا نمایش می دهد. مثلا در اولین مواجهه با پاتریشیا ابتدا پای او را می‌بینیم (تصویر 6) و سپس با چرخش دوربین نمای تمام قد او را مشاهده می‌کنیم اما صورتش را نمی‌بینیم (تصویر 7)، بنابراین واقعیت هنوز کاملا آشکار نشده است. لحظه‌ای بعد پاتریشیا کاملا در پشت ستون از چشم ما پنهان می‌شود (تصویر 8)، این به معنای پنهان شدن مجدد واقعیتی است که هنوز آشکار نشده است. اما لحظه‌ای بعد با خارج شدن پاتریشیا از پشت ستون او را کاملا می‌بینیم (تصویر 9)، بدین ترتیب واقعیت کاملا آشکار می‌شود. اما بلافاصله در پس پرده شک و تردید فرو می‌رود: پاتریشیا چیزی را از یخچال بر می‌دارد. از صدای آن حدس می‌زنیم که یک بطری نوشیدنی باشد. اما با قرار گرفتن پاتریشیا در پشت پرده کرکره‌ایی، شکمان پایدار باقی می‌ماند (تصویر 10)، تا پس از خروج او از پشت پرده بطری را می‌بینیم که به تاماس می‌دهد (تصویر 11).


تصویر 6 - پای پاتریشیا در بالای تصویر مشخص است.


  


تصویر 7 - نمای تمام قدر پاتریشیا به جز سر او مشخص است.


  


تصویر 8 - پاتریشیا کاملا در پشت ستون پنهان می‌شود.


  


تصویر 9 - پاتریشیا مجددا در نمایی تمام قد مشخص می‌شود.


 

 

تصویر 10 - پاتریشیا مجددا در پشت پرده کرکره‌ایی پنهان می‌شود.


  


تصویر 11 - پاتریشیا دوباره آشکار می‌شود و بطری را به تاماس می‌دهد.

 


در سکانس عتیقه فروشی (اپیزود 5)، ابتدا چهره پیرمرد عتیقه فروش در پشت دکور مشبک چوبی پنهان است (تصویر 12) و سپس چهره او را به طور کامل مشاهده می‌کنیم (تصویر 13). در همین سکانس، وقتی تاماس از پیرمرد تقاضای یک تابلو می‌کند او با عصبانیت جواب می‌دهد: «تابلوی منظره نداریم» و وقتی تاماس یک تابلوی منظره را نشانش می‌دهد، وی می‌گوید: «اونا فروخته شدن، همه‌شون!»
  
تصویر 12 - چهره پیرمرد عتیقه فروش در پشت دکور مشبک پنهان است.


  


تصویر 13 - چهره پیرمرد آشکار می‌شود.


 

 

                                                                           ادامه دارد ...

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: