خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
سینمای جهان
28 مهر 1387
27 شهریور 1387
25 شهریور 1387
22 مرداد 1387
6 مرداد 1387
سینمای ایران
2 آذر 1387
29 آبان 1387
18 آبان 1387
15 آبان 1387
فن هنرپیشگی
17 شهریور 1387
یادگارها
30 آبان 1387
25 آبان 1387
21 آبان 1387
20 مهر 1387
21 شهریور 1387

برایان دی‌پالما در 11 سپتامبر 1940 در شهر نیوآرک ایالت نیوجرسی به دنیا آمد. پدرش دکتر جراح و مادرش معلم مدرسه بود. وی ابتدا به تحصیل در رشته فیزیک در دانشگاه کلمبیا پرداخت اما علاقه‌اش به سینما آنقدر زیاد بود که تحصیلاتش را نیمه کاره رها کرد و در کالج سینمایی سارا لانکس نیویورک ثبت نام کرد. در فاصله سالهای 1960 تا 1968 چندین فیلم کوتاه ساخت. اولین فیلم بلندش «جشن عروسی» (تولید 1963 و پخش 1969) نام داشت که یک کمدی سیاه و سفید بود و با بودجه‌ای 100 هزار دلاری تولید شده بود. این فیلم که در توزیع و پخش دچار مشکلات عدیده‌ای شد عملا اعتباری برای دی‌پالما به همراه نداشت، هرچند یکی از استعدادهای بزرگ بازیگری به نام رابرت دنیرو را به سینمای آمریکا معرفی کرد. دی‌پالما در 1968 فیلم «تصادفات» را که آنهم یک کمدی بود با شرکت جاناتان واردم و رابرت دنیرو ساخت. فروش نسبتا خوب فیلم و بردن جایزه خرس نقره‌ای جشنواره برلین باعث ساخته شدن قسمت دوم آن با نام «سلام مامان» (1970) شد. در این فیلم رابرت دنیرو با ایفای نقش یک سازنده فیلمهای پورنوگرافی نشان داد که آینده‌ای درخشان در پیش دارد. این فیلم هم موفقیت بسیاری به دست آورد و جایگاه دی‌پالما را بیش از پیش تثبیت کرد. فیلم بعدی دی‌پالما «اطلاع یافتن درباره خرگوشتان» (1972) نام داشت که یک کمدی نه چندان دلچسب و پر دیالوگ بود و حتی حضور ستارگانی چون اورسون ولز و کاترین راس نتوانست مانع از شکست تجاری آن شود.
دوران جدید فیلمساز دی‌پالما از سال 1973 و با ساخت فیلم «خواهران» آغاز شد. این فیلم که با سرمایه شخصی خود دی‌پالما و بر خلاف فیلمهای قبلی‌اش در نیویورک و به دور از هالیوود ساخته شده بود، در حقیقت نخستین فیلم هیچکاکی دی‌پالما به حساب می‌آید. آهنگساز این فیلم برنارد هرمان آهنگساز اکثر فیلمهای هیچکاک بود و روند و داستان فیلم تماشاگر را به یاد «روانی» استاد می‌انداخت. «شبح بهشت» (1974) درامی ترسناک با مایه‌ها کمدی بود. «وسوسه» (1976) به نحوی بازسازی هوشمندانه «سرگیجه» آلفرد هیچکاک بود که با داستانی گیرا و پر از تعلیق و بر اساس فیلمنامه دوست قدیمی دی‌پالما، پل شرایدر ساخته شد. بازی کلیف رابرتسون در این فیلم مورد ستایش منتقدان قرار گرفت. «کری» (1976) از همان سکانس ابتدایی‌اش یک فیلم دی‌پالمایی خالص بود. درامی دلهره‌آور که با نمایی طولانی که به صورت استدی‌کم گرفته شده آغاز می‌شود و تا پایان وجه هراس‌آور و روانشناختی خود را حفظ می‌کند.
این دوران از فیلمسازی دی‌پالما در واقع به نحوی دوران ادای دین به هیچکاک و سینمای وحشت شناخته می‌شود. ادای دین بیش از حد او به هیچکاک که در فیلم «آماده برای کشتن» (1980) هم ادامه یافت عملا جایگاه دی‌پالما را به عنوان کارگردانی مولف و صاحب سبک در هالیوود تحت تاثیر قرار داد. او «Blow out» را در سال 1981 ساخت که حداقل در داشتن دستمایه چشم چرانی ما را به یاد پنجره عقبی می‌اندازد و البته بازی فوق‌العاده جان تراولتا که به بازیگری مشهور تبدیل می‌گردد.

در 1983 دی‌پالما دست به بازسازی یکی از شاهکاری سینمای کلاسیک زد: «صورت زخمی». و شاید این، یکی از معدود بازسازی‌هایی باشد که دست کمی از اثر اولیه ندارد. بازیهای فوق‌العاده‌ای از آل پاچینو و میشل فایفر، موسیقی متن عالی از جورجیو مورودر و فیلمبرداری و تدوین خوب این فیلم اثری خوش ساخت را عرضه کرد که با فیلمنامه استادانه الیور استون همخوانی بسیار داشت. فیلم به انتقاد از برخی جنبه‌های زندگی آمریکایی و رویای آمریکایی می‌پردازد و در این حال قابلیت ویران کننده قدرت را به تصویر می‌کشد. اوج این قدرت شاید آنجا باشد که خواهر عریان قهرمان فیلم دیوانه‌وار عکس‌العمل نشان می‌دهد و البته در انتها این عطش قدرت فروکش می‌کند، وقتی پاچینو در استخر سرنگون می‌شود و دوربین از بالا او را در قاب می‌گیرد. حرکتهای دوربین و میزانسن‌های دی‌پالما در این فیلم مثال زدنی‌اند که در کنار خشونت بیش از حد فیلم باز هم اثری کاملا دی‌پالمایی را پدید می‌آورند.
«تسخیرناپذیران» (1987) از معدود فیلمهای اسکاری دی‌پالماست. فیلم در رشته بهترین بازیگر مرد مکمل اسکاری را برای شون کانری به ارمغان می‌آورد. داستان فیلم همان داستان تکرار آل کاپون تبهکار و الیوت نس کاراگاه مشهور است. اینجا هم میزانسن‌های دی پالما چشمگیرند. سکانس مشهور ایستگاه راه‌آهن که نمونه کاملی از یک سکانس کامل است. حرکتهای دوربین، تدوین و دکوپاژ دست در دست هم این سکانس به یاد ماندنی و پر از تعلیق را پدید می‌آورند. در اینجا خشونت گاهی بهترین روش برای انتقام گرفتن است، وقتی که کاراگاه نس (کوین کاستنر) با بی رحمی قاتل همکارش را از پشت بام دادگاه به پایین می‌اندازد. «تسخیر ناپذیران» شاید اوج تکنیک در کارگردانی دی‌پالما باشد. نماهایی کاملا حساب شده و چشم‌نواز که به فیلم سبک و استیلی دیدنی می‌بخشد.
«ضایعات جنگ» (1989) اثری متفاوت در کارنامه دی‌پالماست. این فیلم در حقیقت نشان دهنده نگاه شخصی دی‌پالما به جنگ ویتنام است و از این جهت با فیلمهایی چون «اینک آخرالزمان»، «جوخه» و «غلاف تمام فلزی» مقایسه شده است که هر سه نشان‌دهنده نگاه شخصی کارگردان‌هایشان به مقوله جنگ ویتنام هستند. صحنه فوق‌العاده خشن تجاوز فیلم بهانه را به دست منتقدان دی‌پالما داد تا حسابی از خجالت او دربیایند. دی‌پالما بعد از ساختن دو فیلم نه چندان موفق «آتش غرور» (1990) و «روح قابیل» (1992) در سال 1993 دوباره به جایگاه اصلی‌اش بازگشت :«راه کارلیتو». داستان کارلیتو (آل پاچینو) تبهکار پیشین که می‌خواهد زندگی شرافتمندانه‌ای داشته باشد اما دوستش (شون پن) او را در گیر باندهای تبهکاری می‌کند. در اینجا رفاقت به تم اصلی فیلم تبدیل می‌شود: واقعا کارلیتو تا کی می‌تواند رفتارهای دوستش را تحمل کند و از او در برابر مافیا حمایت کند؟ دی پالما جواب این سوال را در نمایی به یادماندنی می‌دهد: وقتی که پاچینو فشنگهای اسلحه پن را که خالی کرده است درون سطل آشغال می‌اندازد. نمایی که از پایین و به صورت اسلوموشن گرفته شده و در تدوینی موازی پن را می‌بینیم که با اسلحه‌ای خالی در دست، به قتل می‌رسد. «راه کارلیتو» می‌توانست به تولد دوباره کارگردانش منجر شود اما عملا به مرثیه خداحافظی دی‌پالما از سینمای هنری تبدیل شد. فیلم مورد بی توجهی عجیب آکادمی و منتقدان قرار گرفت و دی‌پالما سرخورده از این بی مهری‌ها به سراغ سینمای تجاری هالیوود رفت :«ماموریت غیر ممکن» (1996). این فیلم به عنوان پر فروش‌ترین فیلم دی‌پالما شناخته می‌شود. فیلم بعدی او «چشمان مار» (1998) هم یک فیلم هالیوودی است که برخی از ویژگیهای سینمای دی‌پالما را با خود دارد. مثل نماهای طولانی ابتدای فیلم که با استفاده از استدی‌کم گرفته شده‌اند. «ماموریت به مریخ» (2000) هم فیلمی متوسط محسوب می‌شود. «زن اغواگر» (2002) هم شکستی کامل برای کارگردانش بود. چهار سال بعد «کوکب سیاه» (2006) تا حدودی اعتبار از دست رفته دی‌پالما را بازگرداند. اما باز هم با بهترین فیلمهای او فاصله بسیاری داشت. «غیر قابل انتشار» (2007) تا حدودی بازگشت دی‌پالما به حال و هوای ضایعات جنگ محسوب می‌شد که در آن به جنگ عراق پرداخته بود. 
برایان دی‌پالما در زمره کارگردانان جوان دهه 1970 بود. از هم‌نسلان مارتین اسکورسیزی، فرانسیس فورد کاپولا، استیون اسپیلبرگ و جورج لوکاس. اینها افرادی بودند که هر کدام با سبک مخصوص خود سینمای معاصر آمریکا را شکل دادند. در این میان اسکورسیزی و کاپولا وجهه‌ایی هنری یافتند و مورد توجه منتقدان قرار گرفتند و اسپیلبرگ و لوکاس با ساخت سوپر پروداکشنهای عظیم به سلاطین سینمای تجاری هالیوود مشهور شدند. در این میان دی پالما نه جزء دسته اول بود و نه جزء دسته دوم. نه محبوب منتقدان بود و نه برنده گیشه و همواره ناشناخته و مهجور باقی ماند. در مارس 2007 وقتی که مارتین اسکورسیزی برای دریافت جایزه اسکارش به روی صحنه آمد، دوستان قدیمی همه حاضر بودند، اما خبری از دی پالما نبود. بنابراین شاید عجیب نباشد که اورا مرد تنهای هالیوود بنامیم.

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: