جشنواره امسال تنها يک فيلم خوب و کاملا قابل دفاع داشت، «تنها دو بار زندگي ميکنيم». فيلمي که به اتفاق جشنواره امسال تبديل شد و کمترين تعداد مخالف را داشت.
تنها دو بار... اولین فیلم کارگردانی ناشناخته و جوان به نام «بهنام بهزادی» است. روایت همراهی پسر و دختری که هر دو کاملا تنها هستند در حالی که پسر تنها چند روز زنده است. به جرات میتوان گفت تنها دو بار ... تنها فیلم جشنواره امسال بود که در آن چیزی به اسم «فضاسازی» وجود داشت. اینکه موقعیت غریب و پیچیده فیلم باورپذیر از آب درآمده بود. اگر از یکی از ضعفهای فیلم یعنی مبهم ماندن گذشته پسر بگذریم در باقی موارد اشارات گذرا به موقعیتها و اشخاص فرعی در حدی که فقط گویای وضعیت باشند بسیار خوب از آب درآمده بود و این بالا فرض کردن شعور بیننده توسط کارگردان (در حالی که در اغلب فیلمها بیشتر مسائل با چندین بار تاکید به نمایش در میآيند) عمیقا جای احترام دارد. یکی از نکات اصلی جذابیت فیلم شخصیت بی نام دختر با بازی نگار جواهریان است. دیالوگهای او که به وضوح کاملا با دقت نوشته شدهاند منطبق بر بازی خوب جواهریان باعث میشود تا واقعا باور کنیم که او همان طور که خودش میگوید شاهزادهای است که از جزیرهای دیگر آمده (استعارهای از شازده کوچولو) و قرار است فرشته نجات یک موجود کاملا ناامید باشد. اگر چه حدس این مسئله که او گذشتهای ناخوشایند داشته چندان سخت نیست اما جواهریان به خوبی توانسته مرز بین واقعیت خیال را در این شخصیت از بین ببرد و در باورپذیر ساختن او بسیار موفق است. از سویی بازی علیرضا آقاخانی در نقش سیامک و رابطهاش با مینیبوسی که او رانندهاش است (چیزی شبیه به همراه یا شاهدی برای اتفاقات) فضایی غریب میسازد. او در اولین حضورش بر پرده بسیار عالی عمل میکند و فصل ملاقاتش با زنی که هجده سال پیش به او علاقهمند بود، به یاد ماندنی است.
يکي ديگر از وجوه شاخص فيلم که در شکل گيري فضاي خاص فيلم تاثير عميقي دارد فيلمبرداري آن است. بايرام فضلي فيلمبردار اين فيلم با استفاده از دوربين روي دست و حداقل استفاده از نور و تيره و تار کردن فضا به خوبي توانسته جامعهاي افسرده با انسانهايي که روابط سرد و بيروحي با يکديگر دارند را نشان دهد و استفاده زيبايش از کنتراستها و ترکيب رنگها با پرهيز از استعاره صرف و يا اغراق، به نمايش دنياي محدود بيرون و دنياي گسترده درون هر دو شخصيت کمک شاياني کرده است. بايرام فضلي (که سال گذشته فيلم «باز هم سيب داري؟» را در مقام کارگردان در جشنواره داشت) جزو جوانترين فيلمبرداران سينماي ماست که امسال سه فيلم به عنوان فيلمبردار در جشنواره داشت و با اين سه فيلم نشان داد که به سرعت در حال پيشرفت است.
میتوان گفت تنها دو بار... فیلمی خاص است. از این منظر که روایتگر زندگی دو آدم است که نمیخواهند با شرایط روزمره زندگیاشان منطبق شوند، کسانی که به رغم اینکه در جامعهای زندگی میکنند که همه ما در آن هستیم دنیایی را در ذهن خودشان ساختهاند که با تمام فشاری که از سوی دنیای بیرون به آنها میآید سعی میکنند آن را حفظ کنند و فقط آن را با کسی به اشتراک بگذارند که از جنس خودشان است. آدمهای خستهای که بزرگترین تحول زندگیاشان مرگ است و به همین خاطر دچار نوعی گریز دائم از وضعیت کنونی و مخالفت عامدانه با آن هستند. از نگاهی دیگر، این فیلم از معدود فیلمهای جشنواره امسال (و شاید بهترین در نوع خود) بود که بیشتر وجه جذابیتش از اتکای به داستان ناشی نمیشد و از این رو با لو رفتن داستان نیز از جذابیت آن کاسته نمیشد. خصوصا که شیوه روایت آن نیز به طور کامل خطی نبود. شخصا فکر میکنم بر خلاف اینکه عموما گفته میشود فیلم تحت تاثیر «بیل را بکش» یا «زیستن» کوروساوا یا «نفس عمیق» شهبازی است، فیلم بیشتر از «قبل از طلوع» ریچارد لینکلیتر و «شاهزاده و جنگجو» اثر خیره کننده تام تیکور تاثیر گرفته است.
مسئله مهم بعد از نمایش فیلم و در جلسه مطبوعاتی، خضوع بیش از حد کارگردان فیلم بود. او که همچنان باور نمیکرد که فیلمش از سوی منتقدان مورد پذیرش واقع شده باشد بارها از اینکه حضار فیلم را تحمل کردهاند تشکر کرد. البته منتقدان نیز نظر خود را با تشویقهای ممتد نشان دادند.