1. دعوای میان طنز موقعیت و طنز کلامی در سینمای کمدی ایران تمامی ندارد؛ اصلاً خط اول نوشتهی من هم ایراد دارد؛ باید گفت «کمدی موقعیت» و «کمدی کلامی». انگار مخاطب ایرانی را جان به جانش کنی باز از فیلمهایی بیشتر خوشش میآید که در آنها جوک تعریف میکنند و به هم متلک میاندازند! یکی میگفت صدای «مارمولک» خیلی زودتر از فیلمش به شهر ما رسیده بود.
2. طنز موقعیت هم اگر روی اصول نباشد. آتش دهان سوزی نیست! ساختن موقعیتهای طنزآمیز در یک فیلم آن قدر ایده و هزینه و دردسر میخواهد که کارگردان فقیر ایرانی کمتر به هوس حماسهسازی میافتد! همین است که هنوز «اجارهنشینها» که ساختهی سال 65 است، برای خودش سروری میکند و حسرت بیست سالهی تکرار نشدنش را داریم. تازه همهی دعوا این نیست؛ کافیست به فلان کارگردان پرفروش بگویی «چرا شوخیهای فیلمت بیشتر کلامیاند تا تصویری؟ آن وقت است که داغ میکند و میگوید: «کی گفته کمدی موقعیت بالاتر از شوخی کلامی است؟» من اما وسط همین دعوا نرخ تعیین میکنم و میگویم: «من!»
3. «شاهد احمدلو» با «چند میگیری گریه کنی؟» ذوق زدهام کرد؛ نه به این دلیل که شاهکار ساخت، بلکه به خاطر موضوع تازه و پرداخت مناسبی که یک کمدی شلوغ میتواند داشته باشد؛ پیر مردی پولدار که مراسم کفن و دفن و ختم خودش را در زنده بودنش تمام و کمال میبیند؛ شخصیتها و بازیها اگرچه کلیشهای بود، اما ترکیب قصه دلنشین میشد؛ فیلمنامهی «چند میگیری گریه کنی؟» کشدار بود، اما به خاطر موقعیت جاری طنزآمیزی که «نمایش عزا» در فیلم پدید میآورد، جذاب و خندهساز بود.
4. تلاش ناکام فیلم برای ایجاد موقعیتهای طنزآمیز، مایهی تأسف است؛ فیلم از غسالخانه شروع میشود و مردهای که برمیخیزد تا وصیت کند؛ تکرار دائمی سه شخصیت کوتوله در فیلم، کمی چاشنی خنده دارد؛ اما نویسنده و کارگردان نتوانستهاند از شک میان خنداندن و پیش بردن قصه رها شوند. کاراکترهای اصلی فیلم، هیچکدام عادی نیستند؛ فیلم گاهی فانتزی است و گاهی منطقی میشود؛ کار همین جا ایراد پیدا میکند؛ «اگه میتونی منو بگیر» به اندازهی تعداد کارکترهایش آشفته است و بریده بریده؛ هرچقدر فیلم فیلی احمدلو با شلوغیاش خنده میساخت، در این فیلم، شلوغی فقط اعصاب خود میکند.
5. «اگه میتونی منو بگیر» بیشترین تکنیک خندهسازی خود را بر «تکرار» و «اغراق» پایه گذاری کرده است؛ اما این «تکرار» بیشتر «کلام» است تا «موقعیت» و «تصویر» به اغراق و بزرگنمایی هم مخاطب را در سینما میخنداند، اما فقط چند بار ، واقعیت آن است که استفاده از تکرار برای خنداندن مخاطب کمدی، زیرکی و خبر، آهنگ رندانهای میخواهد که در کمدی ایرانی معمولاً دیده نمیشود. فیلم نتوانسته است از قابلیتهای شخصی حمید لولایی - که سه نقش را به خوبی ایفاد کرده - فراتر برود و به هر آن چه از این سه نقش برمیآمده قانع شده است؛ هر چند صحنهای کتککاری هووها در کنار برادر بزرگتر، و سکانس فوقالعادهی مطربها در بهشت زهرا را نمیتوان نادیده گرفت؛ مرده های معلق در عالم برزخ هم دل دارند و باید برایشان ساز و آوازی فراهم کرد!
6. با این همه وقتی فیلم را در سینما میبینی، خندهی تماشاگران را زیاد میشنوی؛ فیلمهای کمدی ایرانی این شانس را دارند که مخاطبانشان هنوز هم به افتادن در حوض و با سر توی کیک رفتن میخندند! واقعیت همین است و کمدیسازهای ایرانی هم به همین دلیل، کمتر انگیزهای برای روزآمد شدن و نوآوری در خندهسازی دارند.
7. به عنوان یک طنزنویس، از این که ما طنزنویسها و خندهسازها نتوانستهایم کار چندانی برای بالاتر بردن سلیقهی مخاطب کمدی ایرانی انجام دهیم، شرمندهام؛ «اگه میتونی منو بگیر» که رکورد اکران همزمان با «اکران پیادهرو» را هم دارد، در «در جا زدن» کمدی ایرانی موفق بوده است .... و این، شرمندگی ما را بیشتر میکند!