خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
17 مرداد 1386

شاهد احمدلو در نخستین فیلم بلند خود یعنی «چند می‌گیری گریه کنی؟» موفق‌تر از فیلم دومش بود؛ سوژه‌ی ذاتا طنزآمیز فیلم، یعنی اجرای کامل مراسم تدفین و ترحیم در حضور «متوفی بعد از این» (!) نخستین گام موفق احمدلو است. «چند می‌گیری گریه کنی؟» قصه‌ی پیرمردی متمول و تنهاست، که برای اطمینان از آبرومندی‌ بعد از مردن، از یک مؤسسه‌‌ی امور مجالس ترحیم می‌خواهد تا با دریافت هزینه‌ها، یک‌بار در حضور خود او مراسم تدفین و ترحیم‌ را برگزار کنند، تا بعد از فیلم‌برداری نسخه‌ای از فیلم را برای فرزندانش در خارج از کشور بفرستد.
محور اصلی کمدی، یا همان موقعیت طنزآمیز جاری در فیلم را همین موضوع می‌سازد؛ بیننده در بخش‌های زیادی از فیلم، مراسم ترحیمی را می‌بیند که به نمایشی بودن آن آگاه است و این آگاهی او را می‌خنداند. اما همه‌ی داستان این نیست؛ فیلم دو داستان موازی با این خط اصلی هم دارد، که یکی‌شان مؤثرتر است. اولی، داستان دزد جوانی‌ست که به‌طور اتفاقی پیشکار پیرمرد می‌شود و دومی، داستان جوان ساده‌ای که برای بازسازی مقبره‌ی پیرمرد می‌آید و خاطرخواه دختر کارگری می‌شود که از گریه‌کن‌های همان مؤسسه است. این داستان موازی دوم است، که قصه را از یک‌نواختی درمی‌آورد و بیننده را علاوه بر تماشای مرگ تلخ و مضحک تدریجی پیرمرد تنها، پای ساده‌‌دلی‌های عاشقانه‌ی‌ این جوان هم می‌نشاند.
فرمول ساده‌ی «چند می‌گیری گریه کنی؟» یعنی نمایش طبقه‌‌ای از آدم‌های گم و کم‌رنگ در جامعه، که برای لقمه‌ای نان زندگی نمی‌کنند، بلکه زندگی را بازی می‌کنند، مؤثر شده است؛ گریه‌کن‌های مؤسسه‌ی ترحیم، مثل همه‌ی عزاردارها، نه بر مرده که بر تیره‌بختی و بی‌نانی خود می‌گریند. بیننده هم از تلخی این صحنه‌هاست که می‌خندد؛ «چند می‌گیری گریه کنی؟» یک تصویرسازی طنزآمیز اما بسیار تلخ از زندگی آدم‌های ناپیدایی‌ست که ما را به خندیدن به گریه‌ی آن‌ها وامی‌دارد.
این‌گونه است که فیلم احمدلو، با پیش‌بردن موازی این دو تلخی بزرگ، یعنی فرایند عادی شدن مرگ برای پیرمرد و عاشقی دشوار پسر، به روایت توامان پایان و آغاز دو زندگی می‌پردازد؛ پیرمرد رو به پایان است، اما متوجه آغاز زندگی پسری می‌شود که کمی بی‌موقع به دختر دل باخته است؛ از آن رو که مادر دختر بیمار است و فقر، مجالی برای عاشقی باقی نمی‌گذارد.  تضاد دارایی و ناداری، و ناهم‌خوانی تلاش برای مرگ بی‌دردسر با تلاش برای آغاز یک زندگی مشترک، خنده‌آور است.
 «چند می‌گیری گریه کنی؟» اما با افتادن در دام کم‌هزینه بودن و سرسری گرفتن بسیاری از صحنه‌هایی که جور سادگی‌شان را بازی‌ها و شوخی‌های کلامی می‌کشند، در چند صحنه‌ی مهم که می‌توانست بسیار هوشمندانه‌تر از «تلویزیونی بودن» ساخته شود، حرص آدم را درمی‌آورد! فیلم‌نامه‌های کمیک موظف‌اند از صحنه‌های کش‌دار پرهیز کنند، مگر آن که این صحنه‌های طولانی سریال‌وار، ریتم تند درونی برخوردها را در خود داشته باشد. اما «چند می‌گیری گریه کنی؟» که فیلم‌نامه‌ی متوسطی دارد، نمی‌تواند از این دام بگریزد. به‌جز برخی سکانس‌ها که اتفاقا از خنده‌سازترین بخش‌های فیلم هستند، موضوع «مجلس ترحیم» با آن که نمایشی و مسخره است، باز هم گرفتار غم ناگزیر مردن شده است و قصه کش می‌آید.
امیدوارم احمدلو قدر فیلم اولش را بداند و سومی را مثل فیلم بعدی‌اش «اگه می‌تونی منو بگیر»** سرسری و سرمست رؤیای خطرناک گیشه نسازد. «چند می‌گیری گریه کنی؟» اگر در ذهن بینندگانش خوش می‌نشیند و اتفاقا اوضاع خوبی هم در گیشه دارد، بیش از هر چیز مدیون «موضوع خوب» است. نکته‌ی مهمی که در هیاهوی این روزهای سینمای ایرانی، معمولا از یاد می‌رود!

پی‌نوشت‌ها:

*«چند می‌گیری گریه کنی؟» دوشنبه ۲۲ مرداد ماه، با حضور شاهد احمدلو در حوزه‌ی هنری پس از نمایش ،نقد می‌شود.
** نگاه کنید به «اگه می‌تونی منو بکش»؛ یادداشتی از نگارنده، درباره‌ی این فیلم.

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: