خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنزهنر
1 اردیبهشت 1387
15 بهمن 1386
13 بهمن 1386
8 بهمن 1386
20 اردیبهشت 1387
16 اردیبهشت 1387
9 اردیبهشت 1387
3 اردیبهشت 1387
30 فروردین 1387
4 اردیبهشت 1387
17 آبان 1386
21 مهر 1386
11 مهر 1386
14 شهریور 1386
25 مرداد 1386
25 بهمن 1385
16 بهمن 1385
16 بهمن 1385
28 آبان 1386
14 مرداد 1386
27 مرداد 1386
15 مرداد 1386
25 مرداد 1386

سینمای رنجور ایرانی، که این روزها گرفتار بیماری‌های گوناگونی چون زد و خوردهای حیثیتی و سانسور و قاچاق شده، دیگر مجالی برای سینمای کودک ندارد. دشواری کار برای کودکان و به‌ویژه نبودن فیلم‌نامه‌هایی که تهیه‌کنند‌گان ترسیده از بلاهای آسمانی و ارشادی را به ساختن چنین فیلم‌هایی تشویق کند، باعث می‌شود تا سرمایه‌گذاران محترم به همان عشق‌های خنده‌دار بیشتر مایل باشند؛ یا فوقش به درآمدن حرف‌های فلسفی از میان یک جفت لب لعل بزرگ (منظورم روی پرده‌ی سینماست!) قناعت می‌کنند. وقتی یک فیلم شبه‌عاشقانه‌ی بی‌دردسر بتواند با برائت از تعبیرهای سیاسی و غیره از کمند ممیزی بگذرد و با استقبال پرشور روبه‌رو شود، دلیلی برای نفس ‌نفس زدن در کار فیلم‌های دشواری چون فیلم‌های کودکان نیست!اما وحید نیک‌خواه آزاد که نسل مرا با کیهان بچه‌ها بزرگ کرده و به این دشواری آگاه است، خطر کرده و سراغ ساختن فیلمی برای کودکان رفته. «نصف مال من، نصف مال تو» فیلمی شاد و خوب است؛ داستان خوبی هم دارد؛ بچه‌هایی برای پوشاندن موضوع دوزنه بودن باباجان‌شان همه کاری می‌کنند. و این باباجان همان شمایل جاافتاده‌ی شریفی‌نیا است؛ چهره‌ی کلیشه‌شده‌ی مردی که برای زن‌هایش بیشتر یک عابربانک است تا یک شوهر! یعنی همان تصویر تکراری‌ای که اتفاقا این روزها در جامعه‌ی هیجان‌زده‌ی ایرانی فراوان یافت می‌شود و یا به کشتن هوو ختم می‌شود، یا به تفاهمی ناگزیر. این طرح داستانی طنزآمیز سبب می‌شود تا فیلم ریتم مناسبی برای مخاطب کم‌حوصله‌اش پیدا کند. اما گرفتاری کارگردان آن‌جا شروع می‌شود که بین ملودرام و فانتزی و کمدی گیر می‌افتد. و این گیر افتادن گاهی دست‌اندازهای بزرگی برای بیننده‌ای می‌سازد، که به‌هرحال برای خندیدن آمده است و فهم سیالی را که یک کمدی کودکانه باید به مخاطبانش بدهد، نیمه‌جویده رها می‌کند. بلاتکلیفی معمول در سینمای کمدی ایرانی، که برای «اگه می‌تونی منو بگیر» از شاهد احمدلو هم دردسر شده بود، اینجا هم آشکار است؛ هر کسی هم هوشمندی محمدرضا هنرمند را در «مرد عوضی» و «مومیایی ۳» برای رهایی از آمیختگی این سه زمینه‌ (ملودرام، کمدی و فانتزی) ندارد... پس فیلم میان این سه دشواری سرگردان می‌شود.سندی دیگر بر این بلاتکلیفی در پرورش قصه، سرگردانی فیلم بین بینندگان کم‌سن و بینندگان بزرگسالی‌ست که چشم و گوش بازتری دارند؛ شوخی‌هایی از جنس «آلات کشاورزی» و «کوه و کمر» کنایه‌های کودکانه نیستند؛ نتیجه‌ی این گرفتاری و سرگردانی هم این‌گونه است که پایان‌بندی فیلم هم با توجه به مخاطب کودک سرهم‌بندی می‌شود و باباجان بحران را با یک عذرخواهی کوچولو به پایان خوش تبدیل می‌کند. ما عادت کرده‌ایم که فانتزی را در سینمای کمدی‌مان فقط در پایان‌بندی ببینیم، تا زحمت نویسنده و کارگردان برای جمع کردن ماجرا راحت‌تر تمام شود!

با این همه «نصف مال من، نصف مال تو» در این روزگار افسرده‌ی سینمای ایران، که بزرگترها را هم زیر پای دعواها له می‌کند، غنیمت است؛ استقبال خوب مردم از این فیلم، که بیشتر حاصل حوصله کردن و خنده خواستن بزرگترهایی‌ست که به‌نام بچه‌های‌شان به سینما می‌روند، ثابت می‌کند که کمدی ایرانی بیشتر از هرچیز باید بخنداند؛ جاسازی پیام‌های اجباری در کنار خنداندن، فقط خنده را بیشتر می‌کند. ای کاش فیلم‌های خوبی پیدا شوند که مردم را به چیزی که می‌خواهند برسانند؛ چون بیننده‌ی بخت‌برگشته‌ی ایرانی، هنوز که هنوز است به مردن‌های «روز سوم» و قصابی‌های «پارک‌وی» ترسناک، می‌خندد و پای فیلم کمدی خمیازه می‌کشد!

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: