رقابت در بین سریال های مطرح تلویزیونی به روزهای اوج خود نزدیک می شود. رقابتی که در آن کارگردان های صاحب نامی چون ابراهیم حاتمی کیا با "حلقه سبز"، کمال تبریزی با "شهریار" و کیانوش عیاری با "روزگار قریب" حضور دارند و هر سه آنان سابقه ی ساخت سریال های به یادماندنی را برای رسانه ملی ما دارند. اما جنجال برانگیزترین این سریال ها، سریال "حلقه سبز" ساخته ی حاتمی کیاست که این روزها از طرف اقشار مختلف جامعه انتقادات زیادی را متحمل می شود.
مهم ترین و تندترین این انتقادات، در مجلس شورای اسلامی مطرح شد و آقای شهبازخانی یکی از نمایندگان، تقاضای جلوگیری پخش این سریال را داد و بر این مسأله اعتراض کرد که پخش برنامه منجر به تحت تأثیر قرار گرفتن اهدا کنندگان اعضای بدن و بی اعتمادی آنان می شود و همچنین درصدی از افراد ثبت نام کننده برای اهدای اعضاء پس از دیدن سریال دست به انصراف زدند؟! در ظاهر اینگونه به نظر می رسد که نماینده محترم مجلس حق دارد اما مشکل جای دیگری است: یکشنبه شب ها سریال مطرح و دیدنی مأموران مخفی پلیس پخش می شود و یکی از شخصیت های اصلی سریال که اتفاقاً مأمور پلیس هم هست، دچار دوگانگی شخصیتی می شود و با این حال به کار خود در پلیس ادامه می دهد! پس بنابر داستانی که به ما نشان داده می شود، پخش سریال باید در کشور سازنده ی سریال قطع می گشت زیرا مردم به پلیس بی اعتماد می شدند و فکر می کردند که...اما چرا هیچ شکایتی صورت نگرفت و پخش متوقف نشد و این مجموعه جزو محبوب ترین ها شد؟
اندیشمندان سینما، تئاتر و تلویزیون تأکید زیادی بر روی "هنر تماشاگر بودن" دارند. یعنی درک تماشاگر از فیلم ، سریال یا تئاتری که می بیند و همین درک است که باعث می شود در کشور ما چنین مشکلاتی پیش بیاید. نه بدین معنی که این درک در تماشاگران ایرانی نیست، بلکه باید این درک آموزش داده شود مانند الفبا. البته این مطلب را به عنوان یک دفاعیه از سریال حلقه سبز تلقی نکنید بلکه تأکیدی بدانید بر وظیفه ی رسانه ملی که باید هنر تماشاگر بودن را به مخاطبان یاد بدهد. هنری که به تماشاچی این آگاهی را می دهد که سریال را داستانی تخیلی بداند و با آن واقعگرایانه برخورد نکند. هنر تماشاگر بودن را تلویزیون می تواند با گذاشتن میز گردها و تحلیل و نشان دادن پشت صحنه ها بیشتر به تماشاگر آموزش دهد که البته تا حدی هم شروع به این کار کرده.
اما با وجود اینچنین فشارهای حاشیه ای که بر روی سریال است نمی توان از اشکالات ساختاری آن چشم پوشی کرد. حلقه سبز در کارنامه هنری حاتمی کیا یک حلقه نامرئی به حساب می آید به طوری که طرفداران حاتمی کیا هم از آن صحبت زیادی نمی کنند. بازی های ضعیف، داستان قابل پیش بینی و... از ضعف های چشمگیر این سریال است.
حاتمی کیا در آثار قبلی خود ژانری را انتخاب کرده بود که بر روی آن تسلط کاملی داشت یعنی ژانر دفاع مقدس؛ و این تسلط علل گوناگونی هم داشت. اما ژانری که او اکنون بر روی آن دست گذاشته است که می توان به نوعی آن را ماورائی و به گونه ای دیگر آن را معناگرا نامید، ژانری است که تلویزیون دست به تولید انبوه آن زده است اما او تابحال آن را تجربه نکرده است و با این اوصاف در نظر داشته باشید که او با عوامل به نسبت ضعیف تر از عوامل قبلیش کار می کند و از این روست که خرده گرفتن بر این حلقه نامرئی بی انصافی محض است. زیرا حاتمی کیا را باید فیلمسازی تجربه گرا در این ژانر به حساب آورد و اجازه ی جسارت و پیش روی در اینگونه موضوعات را به او داد. جسارتی که حاتمی کیا در ژانر دفاع مقدس بارها به خرج داد و همه را شگفت زده کرد، اما در حلقه سبز باید پذیرفت که او با جسارت فاصله ی زیادی گرفته است و با تقلید دست به تجربه زده است. تقلید واضح و آشکار وی از "شهر فرشتگان" ساخته ی "برد سیلبرگ" و با بازی "نیکلاس کیج" و "مگ ریان"، غیر قابل انکار است. همانطور که در آژانس شیشه ای به تقلید از "بعد از ظهر سگی" دست زد اما این کجا و آن کجا؟ شخصیت های تقلیدی حاتمی کیا در حلقه سبز بدون جسارت و عاری از دغدغه های فکری شخصیت های وجود داشته در شهر فرشتگان است و این مسئله، مهم ترین اشکال او در حلقه سبز است. در فیلم سیلبرگ، سلوک معنوی برای عشق صورت می گیرد. سلوکی که در سریال حاتمی کیا گم شده است و جای خود را به دیالوگ های متعدد و شخصیت های عصبی داده است.