خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
داستان کوتاه
16 دی 1387
رخساره ثابتی
3 آذر 1387
بهراد شقاقی
9 آبان 1387
رخساره ثابتی
داستان کوتاه کوتاه
5 دی 1387
سهیلا راجی كاشانی
30 آذر 1387
14 آذر 1387
27 مهر 1387
سیامک احمدی
داستان دنباله دار
9 دی 1387
18 آذر 1387
6 آذر 1387
22 شهریور 1387
آنتوان چخوف
11 شهریور 1387
آنتوان چخوف
تحلیل
15 خرداد 1387
18 اردیبهشت 1387

30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
نقد و بررسی
19 شهریور 1387
گفتگو
15 مهر 1386

یک نویسنده، یک کتاب
11 دی 1387
مهدی نورمحمدزاده
5 آذر 1387
18 آبان 1387
6 آبان 1387
31 شهریور 1387
کارگاه
8 دی 1387
مریم بیطرف
21 آذر 1387
هانیه عالی نژاد
14 آبان 1387
ندا پیروی
گزارش
5 شهریور 1387
1 شهریور 1387
8 مرداد 1387
19 دی 1386

زمانی که هنوز ماهی ها می توانستند حرف بزنند، روزی ماهی کوچوکی از خدا گله کرد که چرا آرزوی ماهی ها را همانند آدم ها برآورده نمی کند؟
خدا هم دلش به حال آن ماهی سوخت واز آن روز به بعد برای ماهی ها هم همانند آدم ها فرشته ای آفرید که بتواند آرزوهای آن ها را برآورده کند.
اینگونه بود که پری دریایی آفریده شد. همه چیز داشت به خوبی و خوشی می گذشت که روزی ماهیگیری بدجنس تور ماهیگیریش را در آب انداخت و پری دریایی را شکار کرد.
ماهی ها از آن روز به بعد خیلی غصه دار شدند و گریه کردند. آن ها آنقدر گریه کردند که آب دریا شور شد و شوری آب حنجره هاشان را در خودش حل کرد و از بین برد.
اینگونه شد که دیگر ماهی ها نتوانستند حرف بزنند و آرزو کنند. بعد از رفتن پری دریایی ماهی ها به عشق دیدن او سال های سال است که خود را درون تور ماهیگیر می اندازند و بابت از دست دادن جانشان هم هیچ واهمه ای ندارند.
شاید دیگر آن ها هم مثل آدم ها از آرزو کردن نا امید شده اند.

نظرات

خيلي خيلي قشنگ بود...

27 بهمن 1386 ساعت 23:15 | نگار |  بدون email | بدون آدرس وب

اینبار هم مثل همیشه عالی بود. بسیار بسیار عالی موضوع‌ها به هم پیوسته شده بود بسیار لذت بردم و واقعاً باید آفرین گفت به شما استاد. به امید روزی که داستان‌های من هم به زیبایی و قدرت داستان‌های شما شود. با امید موفقیت روزافزون. یاحق

16 بهمن 1386 ساعت 09:59 | نیلوفر تهامی |  بدون email | آدرس وب

داستان خیلی جالبی بود بسیار لذت بردم بسیار هنرمندانه پرداخته شده بود ممنون. موفق باشید

12 بهمن 1386 ساعت 12:11 | عرفان امیری |  بدون email | بدون آدرس وب

کمی بلندتر از آن است که بشود مینی مال حسابش کرد. اینطور نیست؟ ولی قشنگ است. به نظر من میشود خلاصه ترش کرد.

7 بهمن 1386 ساعت 13:21 | حامد سعیدی صابر |  بدون email | بدون آدرس وب

جمله آخر داستان حرف نداشت... علی یارتون

22 دی 1386 ساعت 11:08 | محمد |  بدون email | بدون آدرس وب

موفق باشید و پر از آرزو............

19 دی 1386 ساعت 15:07 | بی نام |  بدون email | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: