هنگامی که فیلم آخر مسعود کیمیایی را دیدم از تفکیک بازیگران و ستارگان برروی تیتراژ آن غافلگیر شدم و دلیل این تفکیک نفهمیدم.تا اینکه به تماشای توفیق اجباری نشستم.شاید نوشتن درباره بازیگری در توفیق اجباری یک عمل خنده دار به نظر برسد اما لحظه ای که نام محمد رضا گلزار و دیگر ستارگان فیلم را به عنوان "بازیگر" مشاهده کردم به خود گفتم به حتم اتفاقی در بازیگری گلزار و بقیه افتاده است که او را به عنوان بازیگر می شناسند.این همان نکته ای است که مسعود کیمیایی به صورت استادانه در تفاوت بازیگری و ستاره بودن برایم روشن ساخت.
هنگامی که به بحث ستاره ها در سینمای ایران می رسیم با مسائل ضد و نقیضی برخورد می کنیم.برخوردی که هم درست است و هم غلط و اینجا لازم به بحث در مورد آن نیست.اما شکی در این مسئله وجود ندارد که گلزار ستاره سینمای ایران است.ستاره به جهت اقتصادی ، زیبایی بصری و محبوبیت.با اینهمه هنگامی که نام او به عنوان بازیگر مطرح می شود انتظارات از او بالا می رود و در هر فیلم جدید ما منتظر جرقه ای می افتیم که تا اکنون اتفاق نیفتاده است.
وقتی که از شخص بازیگری صحبت می کنیم دلیلی نیست که او ستاره هم نباشد. اینگونه افراد در سینمای جهان و در سینمای ایران کم نیستند.تام هنکس و جانی دپ هردو ستارگانی هستند که د رعین حال بازیگران موفقی هم محسوب می شوند و در ایران شاید هدیه تهرانی بهترین نمونه یک ستاره بازیگر باشد. اما گلزار هرگز یک بازیگر ستاره نبوده و نیست.
در توفیق اجباری او نقش خود را بازی می کند.نقش رضا گلزاری که ستاره محبوبیست و به همین دلیل از همسر خود طلاق گرفته.در نگاه اول ایفای این نقش برای گلزار ساده بنظر می رسد اما با کمی دقت در بازی او متوجه خواهیم شد که او حتی قواعد اولیه بازیگری را هم نمی تواند اجرا کند و نمیتواند از کلیشه های قبلیش فاصله بگیرد و حداقل خودش باشد.یکی از توصیه های معروف استانیسلاوسکی (استاد بزرگ بازیگری و مولف سبک متود) به بازیگرانی که تازه کار خود را آغاز می کنند این است که وقتی نقشی را برعهده می گیرند و نمی توانند با توجه به شخصیت شناسی نقش ، خود را با نقش سازگار کنند حداقل خودشان باشند و برروی صحنه بروند.زیرا همینطور که خودت برای تماشاگر طبیعی و قابل باور هستی نقش هم برای تماشاگر قابل باور خواهد شد.
اما گلزار محبوب حتی خودش هم نیست زیرا اگر خودش بود متوجه ادا در آوردن او نمی شدیم.او حتی نمی تواند از( اگر بتوان گفت نقش) نقشهای قبلیش فاصله بگیرد و برای رفتارهایش حرکات گوناگونی را در نظر بگیرد تا حداقل نقشها از یکدیگر قابل تفکیک باشد.در صحنه هایی از فیلم رفتارهای او ما را به شدت یاد آتش بس تهمینه میلانی می اندازد صحنه هایی که چه از نظر موضوعی و چه از نظر بازی هیچ تفاوتی با آتش بس ندارد. مانند: شکستن جهیزیه سیمین توسط رضا .
از سمت دیگر انتظار کارگردان از بازیگرش هم باید در نظر گرفت. اینکه لطیفی قصد داشته فیلمی تجاری بسازد و به قابلیتهای هنری اهمیتی نداده غیر قابل انکار است اما این خود بازیگر است که می تواند جهت بازی خود را عوض کند و کارگردان را برای ایفای بهتر نقش متقاعد کند،همچنین که بازیگران بیشماری در دنیا و ایران این کار را انجام داده اند.
اینکه گلزار می خواهد هم بازیگر خوانده شود و هم بازیگری نکندعلتهای گوناگونی دارد.به حتم می دانید که محمد رضا گلزار به خاطر چهره جدی وزیبای خود مطرح شد و بعد وارد عرصه سینما گشت و محبوبیت او تنها به خاطر همین دلایل ، در سینما هم بیشتر شد و او تبدیل به ستاره سینمای ایران شد.حال بیایید تصور کنیم گلزار شیک لباس نپوشد، اخم نکند،جدی رفتار نکند و با گریم های گوناگون که چهره او را به هم می ریزد جلوی دوربین بیاید. با این اوصاف آیا او باز هم توفیقات گذشته را خواهد داشت یا اینکه از محبوبیت او کاسته خواهد شد؟
این فعل نخواستن در محمدرضا گلزار برای خود او هم ممکن است خطرناک باشد.چون ممکن است هر کارگردانی با هر سطح فکری بخواهد از حضور او در فیلمهایش سوئ استفاده کند و او را تبدیل به کلیشه ای کند که تا چند وقت دیگر از چشم بیفتد .با این حال گلزار در ادامه راه خود فرصتهای گوناگونی خواهد یافت که امید می رود از آن فرصتها نهایت استفاده را ببرد.