خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
کلام آغازین
8 دی 1387
مرجان فولاد وند
26 آذر 1387
5 آبان 1387
6 مهر 1387
9 شهریور 1387
24 تیر 1387
31 خرداد 1387
30 خرداد 1387
5 خرداد 1387
29 اردیبهشت 1387
14 اردیبهشت 1387
27 فروردین 1387
12 اسفند 1386
10 اسفند 1386
22 بهمن 1386
20 بهمن 1386
30 دی 1386
30 دی 1386

توضیح : بازی چند هفته قبل رضا بابک در نقش مهندس مهدی بازرگان در سریال روزگار قریب که دوشنبه شب ها از شبکه ی سوم سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود، انگار نوعی چراغ سبز بود که اجازه دارید از بازرگان بگوئید! البته کیانوش عیاری هم گفته است که به دلیل حساسیت ها وارد زندگی سیاسی مشترک مهندس بازرگان و دکتر قریب نشده است، ما هم به ذکر چند روایت بدون تحلیل از این شخصیت – به مناسبت سالگرد وفات او - بسنده می کنیم و سعی می کنیم خیلی وارد معقولات نشویم!
• در سال 1286 در تهران متولد شد. در سال 1307 در مسابقه ی اعزام به خارج، برگزار شده توسط رضا شاه پهلوی شرکت کرد و با پذیرفته شدن در این آزمون، جزو اولین گروهی بود که به خارج – فرانسه- اعزام شد. در سال 1313 به میهن بازگشت و در سال 1315 رئیس دانشکده ی فنی دانشگاه تهران شد و هم زمان در کانون اسلامی مهندسان فعالیت داشت . سال¬های 1341 تا 1346 را در زندان گذراند. در همان زندان بود که کتاب سیر تحول قرآن را تالیف کرد. در سال 1357 به دستور امام به عنوان اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی انتخاب شد و در سال 1358 استعفا داد. در 30 دی ماه 1373 به علت سکته ی قلبی در فرودگاه زوریخ درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.
• یک روز که برف آمده بود، بچه ها داشتند در حیاط برف بازی می کردند. با شروع کلاس، همه آمدند و در کلاس نشستند. اما انگار حواس شان به درس نبود و از پنجره بیرون را نگاه می کردند. مهندس فهمید و پرسید: دوست دارید برف بازی کنید؟ بروید هر وقت خسته شدید برگردید!
• صبح روز 29 خرداد 1330 در فرمانداری خرمشهر جمع شدند و به طرف دفتر مرکزی شرکت نفت راه افتادند، جلوی شان یک سینی همراه با آینه و قرآن و پرچم ایران! مردم کم کم به آنها ملحق می شدند. یک تابلوی برنزی قاب شده آورده بودند و رویش نوشته بودند "شرکت ملی نفت ایران، هیات خلع ید ". این را چسباندند به دیوار ساختمان. بعد یک راست به اتاق "دریک" رفتند. در ملاقات ها عادت داشت که همیشه بلند شود و دور میز گرد با مذاکره کنندگان بنشیند. پیش از آن که دور میز بنشینند، مهندس رفت و پشت میز مستر نشست! "مستر دریک" هاج و واج مانده بود. کلاهش را برداشت و رفت و دیگر آن طرف ها پیدایش نشد.
• یکی از شاگردان آن سال¬های مهندس، پسر جوان و باهوشی از دبیرستان البرز بود که بعدها در دولت موقت سمت وزارت دفاع به او واگذار شد: مصطفی چمران. علاقه ی شدیدی بین او و مهندس برقرار بود به طوری که همواره از مهندس به عنوان استاد و سرور نام می برد و به شاگردی اش افتخار می کرد. مهندس تعریف می کند که در یکی از امتحانات، به مصطفی نمره ی 22 داده بود و بالای برگه نوشته بود دو نمره به خاطر خط خوب و منظم نوشتن! و البته هیچ وقت نتوانسته بود این دونمره را در جایی اعمال کند چون همه ی نمره های مصطفی 20 بوده است!
• بعدها زیاد جمع می شدند در خانه اش و شعار می دادند:  لیبرال. اگر می توانستند سنگی هم به شیشه ی خانه اش می زدند. یک بار یکی از همین جوانان تندرو در مجلس شورا روبروی او نشسته بود و هر چه توانست به اوگفت. شاهدی که در مجلس بود می گفت که در تمام مدت اهانتِ جوان، مهندس حرفی نزد. فقط در آخر اشک ها را از گوشه ی چشم اش پاک کرد…
• 15 بهمن ماه 1357 حکم نخست وزیری مهندس از طرف امام در مدرسه ی علوی توسط آقای هاشمی رفسنجانی خوانده شد: " بنا به پیشنهاد شورای انقلاب و بر حسب حق شرعی،… به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابق تان در مبارزات اسلامی و ملی دارم، جناب عالی را مامور به تشکیل دولت موقت می نمایم." بختیار گفت: "دولت بازرگان را تا شوخی است، می پذیرم". روز 18 بهمن مردم به خیابان ها ریختند و شعار دادند:
خمینی، خمینی، تویی مجری قرآن
بازرگان، بازرگان، نخست وزیر ایران
14 آبان 1358 که مهندس استعفا داد، امام در جواب اش به شورای انقلاب نوشت: "…ضمن قدردانی از زحمات و خدمات طاقت فرسای ایشان در دوره ی انتقال و با اعتماد به دیانت و امانت و حسن نیت مشار الیه، استعفا را قبول می کنم  "
• مهندس می گفت که خدمت امام نامه نوشته است و گفته است که این سمت را با اصرار ایشان قبول کرده است و اگر از او راضی نیستند او را معزول کنند و یا اگر فرد بهتری را سراغ دارند بگویند تا او استعفا دهد. امام در جواب او گفته اند: "هیچ کس را ندارم، هیچ کس، شما بمانید"
در مصاحبه با اوریانا فالاچی که سعی می کرد با سوالات اش طوری از زیر زبان مهندس حرفی بیرون بکشد که به نحوی رابطه ی او و امام را خراب کند گفت: "میتوانم بگویم که از نقطه نظر رابطه ی انسانی ایشان مرا دوست دارند و من هم ایشان را دوست دارم، با همه ی قضایا و تفاصیل. اصلاً چه طور امکان دارد مردی مثل ایشان را دوست نداشت؟ اوست که ما را رهبری کرد تا این که با قدرت ترین شاه دنیا را بیرون انداختیم و اوست که باعث اتحاد ما است و او است که مرا انتخاب کرد و مرا در مقام نخست وزیری تائید می کند و اگر کسی درمقابل شان از من بدگویی کند ایشان حتی به او گوش نمی دهد و از من دفاع هم می کنند ولی، بله از نقطه نظر سیاسی، رابطه مشکل است و مشکل پیش می رویم. "
• مهندس در بیمارستان دی بستری بود. درب اتاق ناگهان باز شد و سید احمد خمینی به همراه آیت الله صانعی وارد اتاق شدند. حاج احمد مستقیم به سوی مهندس رفت و با او دست داد و پیشانی اش را بوسید و گفت : من نمی دانستم شما این جا حضور دارید، پاسداران به من گفتند که آقای بازرگان بستری هستند… مدتی با هم حال و احوال کردند و حاج احمد اظهار داشت که امام همیشه به ایمان و اسلام و تدین ایشان اعتقاد داشتند. حاج احمد از مهندس پرسید که از اوضاع چه خبر و مهندس با خنده گفت: ماکه از سیاست بیرون هستیم، شما چه خبر؟ حاج احمد نیز با خنده گفت که ما هم مدت ها است در سیاست نیستیم و هر هفته دو روز برای درس به قم می روم… سپس خم شد و پیشانی مهندس را روی تخت بوسید و گفت: "ما را دعا کنید" و این آخرین دیدار آن دو نفر بود…
• دیشب سخنران مجلس می گفت که عصر عاشورا یکی از اصحاب خدمت امام می رسد و می گوید که من به شما گفته بودم اگر اجازه دهید کنار شما می مانم و می جنگم اما کشته نمی شوم، الان دیگر ماندن برابر با کشته شدن است، اگر اجازه دهید بروم. می گفت که امام آهی کشید. آن قدر که مرد مضطرب شد و گفت من حرف بدی زده ام؟ من شما را ناراحت کردم؟ چرا آه کشیدید؟ امام خندیدند و به او گفتند نه! آه کشیدم از این که چرا این حرف را زودتر نزدی، الان همه جا دورمان را سربازها احاطه کرده اند، کاش زودتر می گفتی… سخنران به این جا که رسید داستان حر را هم تعریف کرد. از محبت امام به حر گفت… آخر سر رو کرد به جمع و گفت: اگر امام من و شما حسین است، چه قدر مدارا از او آموخته ایم؟
زیاده جسارت است…

 



منابع:
زندگی نامه مهندس مهدی بازرگان انتشارات قلم
یادنامه شهید دکتر مصطفی چمران انتشارت قلم
مصاحبه های تاریخی اوریانا فالاچی نشر مرکب سپید

 

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: