خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
اخبار
17 خرداد 1388
3 خرداد 1388
31 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
سینمای ایران
21 اسفند 1388
7 اسفند 1388
سینمای جهان
19 مهر 1388
10 مهر 1388
یادگارها
27 مرداد 1388
28 اردیبهشت 1388
22 اردیبهشت 1388
9 اردیبهشت 1388
25 فروردین 1388
فن هنرپیشگی
31 شهریور 1388
تئاتر
10 بهمن 1388
9 بهمن 1388
سعید نیكو رزم
7 بهمن 1388
6 بهمن 1388
21 بهمن 1386

 سینمای دفاع مقدس در دوره ای از تاریخ خودش نیاز به حماسه سرایی داشت. و پس از جنگ باید اجازه داده می شد تا غبار ها بنشیند تا حقایق پنهان این واقعه بزرگ توسط هنرمندان واکاوی شود تا در قالب داستان های متفاوت بازگو شود. اما متاسفانه این نوع سینما در سال های پس از جنگ هر چند نقاط درخشان کم نداشته است اما در اکثر موارد فیلمسازانی که به این عرصه قدم گذاشته اند جز شعار زدگی و داستان های کلیشه ای کار دیگری انجام نداده اند و متسفانه به واسطه تمام کار های ضعیفی که در این عرصه انجام داده اند حقی برای خود قائل شده اند که همین امر سبب شده است جریانی در سینمای ایران پدید بیاید که به طور سفارشی به تولید فیلم در زمینه سینمای دفاع مقدس بپرازد و چیزی که از تولید این فیلم ها عاید تماشاگران و سینمای ایران شده است همان تصویر مغشوش و رسمی شده است که نه مخاطب عام را جذب می کند نه افتخاری را به سینمای دفاع مقدس اضافه می کند.
آن مرد آمد فیلم مغشوشی است. نویسنده از ابتدای فیلم در حال سرگردانی بین شخصیت های فیلم به سر می برد و نمی داند از شخصیت ها چه می خواهد. قرار است از کجا به کجا برسد. ابراهیم جانباز شیمیایی جنگ که در روز های پایانی زندگی به سر می برد به تشویق همسرش تصمیم می گیرد که خاطرات خود را برای چاپ در مجله ای بازگو کند. ابراهیم به همراه پدر همسر خود و برادران همسرش برای عملیاتی آماده می شوند و در یکی از شناسایی ها ابراهیم به همراه علی برای شناسایی می رود اما لو می روند و در درگیری هایی که با عراقی ها دارند علی شهید می شود و جسدش در پشت خطوط دشمن باقی می ماند.اصغر و حاج اکبر بدون اطلاع ابراهیم برای بازگرداندن جسد علی به خطوط دشمن می زنند اما آنها هم به شهادت می رسند و ابراهیم که شاهد صحنه به شهادت رسیدن آنها است برای اینکه عملیات لو نرود سکوت می کند و در اثر انفجاری از هوش می رود و حالا در بیان خاطراتش به این نقطه رسیده است که در عملیات چه اتفاقی افتاده است. از طرف دیگر ابراهیم دختری دارد به نام ریحانه که دارای ویژگی خاصی است. ریحانه می تواند صحنه هایی که پدرش در روز عملیات حضور نداشته است را در خواب ببیند و برای پدر تعریف کند. حالا ریحانه بزرگ شده است و حاضر نیست شب عملیات را برای پدر تعریف کند و مادر دارد تمام تلاشش را می کند که ریحانه به نزد پدرش بازگردد و آخرین بخش داستان را تعریف کند.
فیلم دارای شخصیت های متعددی است که بدون داشتن پیش زمینه یا دلیل منطقی وارد روایت داستان می شوند و تنها کاری که می کنند پیچیده تر کردن فضا و معلق نگه داشتن فضای داستان است. از طرف دیگر گفتیم که نویسنده نمی داند که تکلیفش چیست و بین قصه های شخصیت ها سر گردان است. در فیلم آن مرد آمد نمی دانیم قرار است داستان رزمنده باقی مانده از جنگ را ببینیم که دارد روزهای آخر زندگی اش را می گذراند یا قرار است زندگی همسر جانبازی را ببینیم که سختی ها زیادی را متحمل می شود یا داستان دختر که به علت مشکلات روحی از خانواده خود بریده است و عارفانه گوشه عزلت گزیده است. اما در فیلم آن مرد آمد هیچ کدام از این داستان ها درست روایت نمی شود و ملغمه ای از هر کدام را برای ما آماده کرده اند. شخصیت ها فیلم خلق نشده اند بلکه هر کدام تیپ هایی هستند که از میان فیلم های دیگر وارد قصه شده اند. علی دهکردی همان کلیشه همیشگی از کرخه تا راین حاتمی کیا است، جمشید هاشم پور همان شخصیت کم سخن فیلم های اخیر مرحوم رسول ملاقلی پور است و خانم تنه فقیه نصیری همان تصویر فیلم مزرعه پدری را بازی می کند. قرار است که فیلم استفاده درست و به جا از همه این کلیشه ها داشته باشد اما این تیپ ها در فضای سر درگم داستان سر انجامی نمی یابند.
تاکید نویسنده بر بعضی سکانس ها و رها کردن و کم توجهی به دیگر قسمت ها قصه باعث شده است که ساختار قصه نا منسجم باشد البته این عدم انسجام دلیل دیگر هم دارد. فیلم آن مرد آمد قرار است از لحاظ داستانی روندی سیال داشته باشد تا بتواند از لحاظ زمانی مدام میان گذشته و حال در رفته و آمد باشد. اما عدم تمرکز نویسنده بر روی این پل های زمانی باعث شده است که فیلم دچار دوپارگی شود و طور که به طور خام دستانه و بدون هیچ تمهیدی تنها باید یک کات و پرش روایی از زمانه حال به گذشته و در دل بیابان و خاکریز ها می رویم و با همان برش ساده به زمان حال بازمی گردیم. این پرش های روایی به شدت به ساختار داستان ضربه زده است.
فیلم سازان دفاع مقدس ما نیاز به یک بازسازی فکری نسبت به این گونه سینمایی دارند. اکثر فیلم سازان ما با تحولات اجتماعی همراه نشده اند و به همین دلیل ژانر دفاع مقدس ما نتوانسته است پویایی خود را حفظ کند و تنهابه تکرار یک سری حرف های مکرر در یک ساختار کلیشه ای می پردازد. در همین فیلم آن مرد آمد ما یک شخصیت فرعی به نام نگار آشنا می شویم که بنا به ظاهرش باید از نسلی باشد که جنگ را ندیده است و فیلم ساز در طراحی این شخصیت طوری رفتار کرده که این گونه به ما القا کند که نسل سومی که بریده از جنگ است و قادر به درک این مقوله نیست می تواند به موضوع دفاع مقدس علاقه مند شود و قسمتی از بار مسئولیت رزمندگان را بر عهده بگیرد اما جالب این جاست که فیلمساز محترم هیچ دلیل قانع کننده و منطقی برای اینکه چرا این جوان نسل سومی به جنگ و سرنوشت رزمنده ی قصه علاقه مند شده است، بیان نمی کند. فقط در سکانس هایی که با سردبیر مجله از او می بینیم بی دلیل به سردبیر فرصت طلب فیلم به علت بی توجهی به رزمنده فیلم حمله می کند.
پایان بندی فیلم هم که قرار است نقطه عطف و گره گشای فیلم باشد بسیار عجولانه برگزار می شود. تمام تلاش مادر و دختر روزنامه نگار برای این است که ریحانه راضی شود که به ملاقات پدر بیاید. در طول فیلم ما فقط تصویر خردسالی ریحانه را می بینیم و ریحانه بزرگسال گویا قدیسی شده است که قاب فیلم تاب تحمل تصویر او را ندارد. بنابراین در پایان بندی فیلم ریحانه همچون روحی بدون تصویر وارد بیمارستان می شود و روایتی را که از شب عملیات دارد را به پدر می دهد و می رود و بیننده درمانده باقی می ماند که چرا فیلم سازی که نمی تواند قصه یک آدم ساده را درست تعریف کند این همه شخصیت به قصه بی آب و تابش اضافه کرده است.
 

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: