خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
اخبار
17 خرداد 1388
3 خرداد 1388
31 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
سینمای ایران
21 اسفند 1388
7 اسفند 1388
سینمای جهان
19 مهر 1388
10 مهر 1388
یادگارها
27 مرداد 1388
28 اردیبهشت 1388
22 اردیبهشت 1388
9 اردیبهشت 1388
25 فروردین 1388
فن هنرپیشگی
31 شهریور 1388
تئاتر
10 بهمن 1388
9 بهمن 1388
سعید نیكو رزم
7 بهمن 1388
6 بهمن 1388
22 بهمن 1386

 

در تمام دنيا فيلم‌هايي كه در يك جشنواره‌ي بين‌المللي و در اصلي‌ترين بخش رقابتي آن پذيرفته مي‌شوند فيلم‌هايي هستند كه به هر حال متفاوت‌اند و در ميان توليدات مشابه سينمايي قبل از خود داراي دست‌كم نكته‌ي ويژه‌اي هستند. حالا يا به لحاظ مضمون مورد توجه قرار مي‌گيرند (مثلاً ايده‌ي جسورانه‌اي دارند، داستان نامتعارفي مي‌گويند، لحن غريبي دارند) يا به لحاظ فرم حائز اهميت‌اند (مثلاً دست‌آوردي در كارگرداني يا هر جزء فرمي ديگر دارند). هرچه هست جشنواره‌هاي سينمايي تمام دنيا با انتخاب و نمايش تعدادي فيلم و قضاوت درباره‌ي آن‌ها مشغول گسترش مرزهاي سينما هستند و هرروز كشف‌هاي تر و تازه‌اي از ميان اين انتخاب‌ها به دستمان مي‌رسد كه بعد از ديدنشان تا مدتي تحت تأثير قدرت جادويي سينما هستيم. اما در جشنواره‌ي بين‌المللي مملكت ما كه به نظر مي‌رسد معيار انتخاب فيلم‌ها براي شركت در مسابقه‌ي سالانه‌ي سينما هرچه مفتضح‌تر بودن آن‌هاست، فيلمي مثل «ديوار» در اولين تماشا به نظر اثر مهم و قابل توجهي مي‌آيد. اما واقعيت چيز ديگري است.

مسأله اين است كه در «ديوار» با يك داستان سر و شكل دار روبه‌رو هستيم كه در كمال حيرت از نقطه‌اي شروع مي‌شود و پس از طي يك سير دراماتيك معقول در نقطه‌اي تمام مي‌شود. اين حيرت، حيرتي است كه بعد از تماشاي انبوهي توليدات محيرالعقول مثل «آتش سبز» و «احضارشدگان» و «پرچم‌هاي قلعه‌ي كاوه» هنگام مواجهه با حتي معمولي‌ترين فيلم‌فارسي‌ها به آدم دست مي‌دهد و آدم تصور خواهد كرد با شاهكار مواجه شده است! «ديوار» البته فيلم‌فارسي نيست. بلكه يك فيلم نوجوانانه است كه ريتم معقولي دارد و خوش‌ساخت است و كارگردانش زحمت خود را كشيده است تا داستان فيلمش را روان و بدون سكته تعريف كند. داستان فيلم البته اصلاً داستان خاصي نيست و همه‌مان پانصد مرتبه از اين مضامين ديده‌ايم. فيلم در واقع همان داستان «استقامت در برابر مشكلات» است و واقعاً هيچ چيز ديگري غير از اين نيست: داستان يك دختر نوجوان كه با برادرش در شهربازي كار مي‌كنند. پدر اينها روي ديوار مرگ موترسواري مي‌كرده، اما حالا مدتي است كه فوت كرده و خانواده تنگ‌دست است. دختر با برادرش كنار رفيق قديمي پدرشان در همين ديوار مرگ كار مي‌كنند. برادر قادر نيست مشتري در هنگام موتورسواري كار خاصي صورت بدهد و بنابراين كار و بار كساد است. پسر براي مدتي خانه‌نشين مي‌شود و در اين ميان دختر جاي او را مي‌گيرد. تبديل به ستاره مي‌شود و زندگي شيرين مي‌شود، اما موتورسواري دخترها غيرقانوني است و ديوار پلمب مي‌شود. دختر در اوج نااميدي براي رهايي از اين وضعيت چاره‌اي مي‌انديشد.

«ديوار» در يك مرزي حركت مي‌كند كه نه مي‌شود تمام و كمال آن را يك فيلم بي‌اهميت دانست و نه مي‌شود چشم بر تلاش‌هايي كه شده است، بست. كاملاً مشخص است كه براي خيلي چيزها فكر شده است و سعي شده كه تا حد امكان طراحي آبرومندي براي فرم فيلم انجام شود. به عنوان نمونه فيلمبرداري كار يك كار معمولي تميز است. قاب‌بندي‌ها آزاردهنده نيستند و فضاي بصري كلاً متناسب با حال و هواي چنين داستاني از آب درآمده است. براي نمونه فيلمبرداري سكانس‌هاي ديوار مرگ حداقل در حد استانداردهاي اوليه قرار دارد. گروه بازيگري هم انتخاب‌هاي بامزه و خوبي هستند. گلشيفته فراهاني (ستاره) درست بازي مي‌كند و بقيه هم مثل محمد كاسبي يا آزيتا حاجيان و مهرداد صديقيان و غيره بازي بد و بيرون‌زده ندارند. همه چيز معمولي و تميز است. مثلاً بازي فراهاني در اولين باري كه تمام و كمال چند بار دور ديوار مي‌چرخد و از شدت هيجان‌زدگي شديداَ خنده‌اش مي‌گيرد اما نمي‌تواند درست بخندد، لحظه‌ي خوبي شده است.

كارگرداني كار هم ادا و اطوار ندارد و اصلاً هم زور نمي‌زند مهم جلوه كند. كارگردان به خوبي از عناصر تحت اختيارش استفاده كرده و لحن و ريتم به فيلمش بخشيده است. و تا حدودي هم موفق است: مثلاً سكانس ورود ذوق‌زده‌ي ستاره به خانه كه از شدت ذوق مبني بر اين‌كه كار پيدا كرده خانه را مي‌گذارد روي سرش! طراحي سكانس طراحي آبرومندي است. بازي‌هاي درست‌اند و ايده‌هاي ريز به بامزه شدن فضا كمك كرده است. بعد هم سكانس پشت بام است كه اجراي خوبي دارد و دو دختر در حالي‌كه دور هم مي‌چرخند ديالوگ مي‌گويند. ميزانسن و دكوپاژ و حركت دوربين و كلاً طراحي ساختمان بصري اين صحنه مي‌توانست افتضاح از آب دربيايد كه خب اين‌طور نشده و به هر حال شبيه يك چيزي شده است. بي‌منطقي آزاردهنده‌اي در كارگرداني اين كار به چشم نمي‌خورد. موسيقي خيلي روي اعصاب نيست و سعي شده به اندازه‌ي كافي از آن بهره‌برداري شود. از بازيگرها خوب بازي شده و عمده‌ي عناصر داخل قاب تحت كنترل كارگردان بوده‌اند. مثلاً سكانس دعواي ستاره و شهاب (مهرداد صديقيان) در اجرا خوب است. ببينيد، نكته اين‌جاست كه اگرچه خيره‌كننده نيست، اما افتضاح هم نيست. يا در اولين سكانس‌هاي موتورسواري ستاره به خوبي از پس ايجاد يك سطح معيني از التهاب برآمده است. رابطه‌ي برادر و خواهر داستان هم خوب درآمده و مخصوصاً در دعواها همه چيز خيلي واقعي است. اجراي بدل ستاره براي چرخيدن روي ديوار مرگ، باورپذير شده است و اذيت نمي‌كند.

يك جاهايي البته كار از دست طالبي خارج شده است و انگار حواسش نيست كه دارد به كار لطمه مي‌خورد. مثل سكانسي كه دختر مي‌خواهد ببيند پسر خبرنگار به وعده‌اش عمل كرده يا نه. اين‌جا براي ايجاد فضاي استيصال كاراكتر، ستاره تمام روزنامه‌هاي روي دكه را ورق مي‌زند تا معلوم شود اعصابش خرد است! در حالي‌كه پسر در يك هفته‌نامه‌ي مشخص كار مي‌كند. نمايش استيصال قهرمان راه‌هاي ديگري هم داشت. يا تغيير وضعيت مالي خانواده‌ي ستاره خيلي ديگر ناگهاني و جهشي شده است و آدم خيال مي‌كند معجزه‌اي چيزي صورت گرفته. آخر كدام موتورسوار ديوار مرگ ناگهان از آن وضعيت استف‌بار مالي مي‌رسد به آن وضعيت باشكوه مالي؟! شايد هم در فيلم‌نامه اين موضوع رعايت شده اما در اجرا اين تغيير وضعيت منطقي از آب درنيامده است. يا نماي نقطه‌نظر ستاره در حين موتورسواري روي ديوار و معكوس همان نما، ديگر در طول داستان بيش از حد استفاده مي‌كند و در دفعات آخر خسته‌كننده است. اوج اين وضعيت كه اتفاقاً خيلي اذيت‌كننده شده، اجراي صحنه‌ي مصاحبه‌ي ستاره است كه اصلاً سر در نمي‌آورم چرا بايد اين‌طور اجرا مي‌شده؛ تعدادي جامپ‌كات بي‌ربط و خلق يك فضاي گزارشي. انگار كه ناگهان كانال عوض شده و مشغول تماشاي يك مستند گزارشي هستيم! البته هنوز هم از قضيه‌ي آن فيد قرمز كه بعد از آن همه چيز به هم مي‌ريزد، سر در نمي‌آورم. فكر كردم ستاره قرار است بيفتد و بلايي سرش بيايد، اما بعد كه فيلم تمام شد، به نظرم رسيد شايد از اين رنگ بنا به سليقه‌ي يكي از اقوام اعضاي گروه فيلم‌سازي استفاده شده است!

كماكان كار گير منطق دارد: وقتي ستاره كار پيدا مي‌كند، چه‌طور مادرش نمي‌پرسد كه چه كاري پيدا كرده؟ يا شبي كه ستاره دير مي‌آيد خانه و آن الم‌شنگه به پا مي‌شود در واقع شب چندمي است كه او دير مي‌آيد. ما چند سكانس قبل‌تر در صحنه‌اي ديده بوديم كه ستاره لحظه‌اي مي‌رسد خانه كه مادر و برادرش هر دو خواب‌اند. خب، اين وضعيت جه‌طور قابل حل است؟ مگر مي‌شود چند شب پيش آن‌قدر دير آمده باشد كه همه خوابيده باشند و كسي كار به كارش نداشته باشد و چند شب بعد ناگهان دعوا به پا شود كه چرا دير آمدي؟ يا ستاره بدون گواهينامه با روسري و مانتو سوار موتور مي‌شود و در شهر جولان مي‌دهد! بابا جان، اين كاراكتر مگر در ايران زندگي نمي‌كند؟ مگر نمي‌داند با اين روسري و مانتو اگر سوار موتور شود جلويش را سريع مي‌گيرند؟ كاراكترش هم آن‌قدر عاصي نيست كه بخواهد اعتراضي به جامعه بكند و اصلاً بستر داستان اين را نمي‌پذيرد. خب، اين سكانس براي چيست؟ فقط براي اين است كه بفهميم آه كه جامعه چه ظلمي در حق اين دختر روا مي‌دارد؟ خب، كمي ظريف‌تر و عميق‌تر و منطقي‌تر نمي‌شد اين قضيه را بيان كرد؟ يا در سكانسي كه برادر و خواهر مشغول صحبت درباره‌ي خارج رفتن هستند، مادر ناگهان بي‌دليل به‌شدت ناراحت مي‌شود. اين ناراحتي هيچ كاركردي هم در ادامه‌ي داستان پيدا نمي‌كند و اصلاً معلوم نمي‌شود آن ناراحتي شديد چي بود و نمايشش به چه دردي مي‌خورد؟

شوخي‌هاي ظريف و ايده‌هاي بامزه اگرچه در طول داستان وجود دارند، اما فيلم در دام كليشه‌هاي نابودكننده و اجراهاي شعاري تبديل به يك فيلم متوسط‌الحال مي‌شود. مثل موقعي كه موتور ستاره توقيف شده و ماشين‌هاي رنگارنگ براي او در حالي‌كه معلوم نيست چرا در حاشيه‌ي اتوبان قدم مي‌زند مدام بوق مي‌زنند. به نظر شما ما چندهزار بار محكوم به تماشاي اين موقعيت هستيم؟! يا مثلاً ايده‌ي لاك‌پشت ايده‌ي خوبي است ، ولي استفاده‌ي شعاري از اين ايده شده و در مرحله‌ي اجرا هم صحنه آن‌قدر پيش پا افتاده از آب در آمده و پرداخت ايده سردستي شده است كه كلاً همه چيز از دست رفته است. يا مثلاً دوباره درست در لحظه‌اي كه همه چيز به هم ريخته، فرتي باران مي‌گيرد! در حالي‌كه شلوغي شبانه‌ي شهربازي و نوع پوشش شخصيت‌ها نشان مي‌دهد در شرايط آب و هوايي‌اي نيستيم كه بخواهيم خيلي منتظر باران باشيم.

خلاصه اين‌كه «ديوار» فيلم متوسطي است. اما همين فيلم متوسط هم مي‌توانست كمي‌درگيركننده‌تر از اين كه هست پرداخت شود. داستان فيلم واقعاً هيچ نكته‌ي خاصي ندارد و همه چيز سريع پهن شده و سريع جمع شده. نه پيچش خاصي، نه اوج و فرود تأثيرگذاري، نه روابط پيچيده‌تري، نه... هيچ چي. خدا به فيلمنامه‌نويس‌هاي ما كمي حوصله عطا كند. آمين.

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: