مثل مجسمه آرام و بی صدا نشسته بود،
غرق در فکر و ایده.
دنیا برایش از حرکت ایستاده بود،
سرگرم شده بود به حل ِ مشکلات ِ جهان.
فکر می کرد که چه بنویسد برای ماندگار شدن
و چه بنویسد برای نسل بعد.
تکانش دادند؛
محل نگذاشت یا حواسش نبود.
حالا نصبش کرده اند وسط یکی از میدان های شهر؛
در حالی که هنوز دارد فکر میکند!