در دو هفتهای که گذشت و ما بهدلیل سرکشی به حوزههای تابعهمان که سرکشی کرده بودند، ستون ندادیم، عدهای از عناصر مشکوکالحال و خودفروخته پشت سر ما شایعه انداختند که فلانی از هفتآسمانش کنار کشیده تا به فعالیتهای انتخاباتی برسد... مایلیم به اطلاع عموم ملت ایران برسانیم که احدی غیر از خود ما نمیتواند در این ستون را گل بگیرد؛ ما نیز فعلا در کار گل همین ستون میمانیم و کارهای بزرگتر نمیکنیم که بعدها در آنها بمانیم. ملت هم فعلا این ستون را بخواند و هیچ نگوید، چون در کوچه بدجوری باد میآید.
یکم: خرس را عرصهی سیمرغ نه جولانگه اوست
بیاعتنایی جشنوارهی برلین و شخص مجید مجیدی به جشنوارهی بزرگ فیلم فجر ادامه یافت و متاسفانه، بازیگری موسوم به »رضا.ن» هم گستاخانه سیمرغ بومی را به خرس اجنبی فروخت و سینمای ایران را شرمندهی مسؤولان و دوستان کرد؛ فیلم بلامانع «آواز گنجشکها» بهدلیل پرداختن به رابطهی معناگرایانهی انسان با شترمرغها و گنجشککان غمگین، میتوانست در بخش بینالمللی فیلم فجر افتخاراتی کسب کند، که متأسفانه خود را محروم کرد.
دوم: ملت و تهيهکننده و قاچاقچی محکوم است
فیلم سینمایی مشکوک «سنتوری» که بهدلیل مشغلهی فراوان دوستان در بخش ممیزی به جشنوارهی پارسال فیلم فجر راه یافته بود و البته شکر خدا بههمت خود عزیزان اکران نشد، در سطح پیادهرو اکران شد. تهیهکننده و کارگردان این فیلم ملت همیشه در صحنه را به واریز کردن پول به یک حساب مشخص فراخواندند، و ملت هم بعد از خریدن و دیدن فیلم همهچیز را محکوم کردند؛ اما وزارت ارشاد اعلام کرد که کار، کار خود عوامل فیلم است. از آن جا که این ستون و عوامل آن خود را موظف به تایید وزارت محترم میداند، ضمن دیدن فیلم ممیزینشده، احتیاطا فیلم و عوامل و قاچاقچیها و عموم ملت ایران را محکوم میکند. باقیش را هم خدا کریم است.
سوم: خبر خوش ادبی
جایزهی بزرگ کتاب سال ایران، در ابتکاری بهیادماندنی توانست شعر و داستان را از صحنهی ادبی ایران محو کند و مشت محکمی به دهان مرحوم جمالزاده و سعدی شیرازی بکوبد. یک مقام آگاه فرهنگی خبر داد که قرار است با پیگیری سیاستهای معناگرایانهی دستگاههای فرهنگی، ژانر تازه، پاستوریزه و هموژنیزهای به نام «ادب معناگرا» اختراع شود و با تلفیق شعر و داستان و کی به کی است «محسن نامجو»، خبر خوش ادبی هم به مناسبت عید نوروز اعلام شود.
چهارم: حقالعملکاری آزادی و دوستان
اکسپوی عکاسی ایران با استقبال ملت برگزار شد و عکسها از هفتمیلیون تا دویستهزار تومان به فروش رفتند. یکی از عکاسان بزرگ جشنواره که بهدلیل شطرنجی شدن عکس وی، مشتری پیدا نکرده بود، ضمن اعلام همبستگی با تمامی عکاسان، آنان را محکوم کرد. گمانهزنیها حاکیست که با این وجود هیچ تغییری در قیمت چاپ عکسها در مطبوعات بهوجود نیامده است؛ حتی یکی از روزنامههای محلی عکاس گرانقیمت خود را یقه کرده که حق دلالی محبوبیت خود را پرداخت کند.
پنجم: یک مشت پتانسیل بحران
سریال «یک مشت پر عقاب» با بازی بسیاری از هنرمندان مشهور سینما و سیما هفتهای سه شب از شبکهی یکم سیما پخش میشود. علاوه بر آن که شائبهی تکرار فاجعهی «ساعت شنی» را با خود دارد، تعدادی شخصیت مشکوک به بحران هم در آن هستند؛ متاسفانه در این مجموعه علاوه بر خانمهایی که خودکشی میکنند، یک فقره استوار هم هست که لهجهی آذری دارد و باید تماما حذف شود؛ بههرحال دوبلهی مجدد این فرد هم نمیتواند باعث محو این لهجه شود و چون تلویزیون، روزنامهی ایران نیست که بشود آن را چند ماه بهبهانهی انبارگردانی گل گرفت، بهتر است افراد یادشده جمعآوری شوند.
ششم: بانک جامع اطلاعاتی
با توجه بیماری عدهی زیادی از شخصیتهای فرهنگی و طنزپردازان کشور، و نیز اهمیت اطلاعات در دنیای معاصر و نقش مهم شرکت بههنگام در مراسم تجلیل و تشییع افراد برجسته، این ستون به همهی دوستداران امضا و مسؤولان برگزاری جشنهای بزرگداشت، مژده میدهد که بهزودی «بانک جامع اطلاعاتی هنرمندان لب بام» را بهصورت آنلاین راهاندازی میکند و آن را همواره بهروز خواهد کرد.
هفتم: پاسخ به نامهها
خواهر یا برادر گرامی، «برو جلو آندرلاین بوق بزن آندرلاین آزادی 87»؛ نامهی شما در خفا خوانده شد و چون نگران جایگاه خود و عمر شما بودیم، آن را نابود کردیم. سربسته بگوییم که در [...] هشتم و بهطور کلی [...] احراز [...] که پدر[...] و مگر خودشان [...] ندارند که [...]. پس شلوارتان [...] که [...] نبرد. با سپاس.