• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

کلام آغازین


تدبیر بیست و پنجم

سیگارِ ریا

علی محبی
18 تیر 1386

1. از کنار اداره اگر رد شوی، صرف نظر از نوع اداره، امروز پارچه ی سیاه بزرگ زده اند و شهادت بانو را تسلیت گفته اند، دیروز پارچه ی سفید زده بودند و فتح خرمشهر را تبریک می گفتند و لابد فردا عکس بزرگ رجایی را می زنند و زیرش می نویسند راه رجا بسته نیست، گر چه رجایی برفت! داخل که شوی، اگر اداره دولتی باشد تواتر پلاکاردها و اعلامیه ها که گاهاً شباهت های زیادی به هم دارند، افزایش می یابد. اگر اداره و شرکت خصوصی باشد، بسته به رابطه اش با ارگان های دولتی رنگ و بوی اعلامیه ها کاهش و افزایش می یابد. در اداره، اگر آقای رئیس با اعتقاد لباس مشکی بپوشد، معلوم نیست سیاه پوشیدن باقی کارمندان رسمی و غیر رسمی چه قدر از روی خلوص باشد. بگذریم...
2. این هم لابد قانون اداره است. از کنار بعضی مراکز خرید که رد می شوی یک پارچه ی بزرگ زده اند و از طرح پاسبان خانه ها در مبارزه با بدحجابی تشکر کرده اند. روزی روزگاری اداره دستور داده بود که همه ی رستوران ها بر سر درشان بنویسند از ورود یا پذیرفتن بانوان بد حجاب معذوریم و ما که رستوران می رفتیم می دیدیم که هیچ بانوی بدحجابی به یمن این قانون در رستوران حضور ندارد! این ها که نشسته اند، لابد یا بانو نیستند یا حجاب شان بد نیست! بعدتر اداره رویکردی فرهنگی به موضوع پیدا کرد. دستور داده بود اوراق متحد الشکلی چاپ کنند و همه ی رستوران ها باز بچسبانند. این رویدادها حاوی توصیه های چارلی چاپلین به دخترش در زمینه ی امر مهم حجاب بود! یادم نمی رود اولین بار این اعلامیه را در یکی از همین کافه ها دیدم. به همراه یکی از دوستان از اروپا برگشته رفته بودیم، بنده ی خدا تعجب می کرد از این همه دختر چارلی چاپلین نشسته در کافه... حالا قضیه پاساژ فلان و بهمان هم که این پارچه را زده اند جدا از این قصه نیست. لابد همان اداره از ایشان خواسته است که تشکر کنند از زحمات بی دریغ ماموران زحمت کش و گرنه من و شما می دانیم که رونق این پاساژها به این پاتوق بودن شان است و بعید است که رئیس و سهام داران پاساژ اعتقادی به این امر داشته باشند...
3. در  نمایشگاه نشسته بودیم و مثل هر روز مگس می پراندیم. اتفاقاً یکی دو نفر از دوستان برگزار کننده هم که از بی برنامگی حوصله شان سر رفته بود، آمده بودند نشسته بودند با هم اختلاط می کردیم. صدای خانمی از بلندگوها بلند شد که تذکر می داد بانوان محترم غرفه دار و بازدیدکننده در رعایت حجاب اسلامی خود بکوشند. این دوستمان بی هوا خندید و گفت: باید ببینی خودش چقدر حجاب را رعایت می کند که به باقی این طور تذکر می دهد، بنده ی خدا را یک ورقه گذاشته اند برایش و گفته اند بخوان! کمی مرا نگاه کرد و گفت: نام مرغی، که بی هوا از دل ها پرید "ایمان" بود! اتفاقاً راست هم می گفت، عصر اش که این بنده خدا نبود یکی از همین "مامور اسمیت" ها آمد در غرفه مان و یک برگه داد که امضاء کنم. برگه ی تعهدی بود برای پوشش غرفه داران. جالب امر این بود که بر خلاف رویکرد گذشته این بار برای آقایان نیز مقرراتی گذاشته شده بود. شانس آوردیم که هیچ کدام از من و رفقایم دل و دماغ بستن کروات در آن هوای گرم را نداشتیم و گرنه عذرمان را می خواستند! خواستم با این مامور بحث کنم که این چه برگه ی مزخرفی است که درست کرده اید و این توهین به شعور ما است و این حرف ها. دیدم بنده ی خدا اسمش روی اش است: مامور است و معذور. برگه را امضاء کردم، دادم دستش برود...
4. خبری در کشور به سرعت رسانه ای می شود. خبر، خبری جدید نیست. طرحی برای بهبود وضعیت جوانان با استفاده از ازدواج موقت! مهم این نیست که این طرح درست باشد یا نباشد. مهم این نیست که این طرح کارا باشد یا نباشد. مهم این است که این حرف از زبان کسانی مطرح می شود که بعید است به آن ایمان داشته باشند. بعید است آقایان حاضر باشند دختران خودشان مورد عنایت این طرح قرار بگیرند. وضعیت آقا پسرها البته تفاوت می کند و نیازی به اجازه ی پدر ندارند!
5.  چند وقت پیش فیلمی از مصاحبه ی رئیس جمهور کنونی در اینترنت پخش شد که در حقیقت گفتگوی ایشان با مرتضی حیدری در شبکه دو سیما پیش از انتخابات، به عنوان یکی از نامزدهای انتخابات بود. در این قسمت از فیلم، ایشان بیاناتی فرمودند در این زمینه که مگر همه ی امورات مملکتی ما حل شده است و فقط بحث حجاب دختران مانده است. به ما چه ربطی دارد که دختران چه لباسی می پوشند؟ آن روزها این حرف ها را که می شنیدیم، داشت باورمان می شد که شاید فرجی حاصل شود. این روزها...
6. پیرمرد کشاورزی را می شناسم که در دوره ی رضا خان شاطرکُش ، سرباز بوده است. ذکر او بود که باید همه ی سیگاری ها را به دریا ریخت تا دنیا از شرشان راحت شود. این روزها چه قدر یاد حرف او می افتم با دیدن معتادان به ریا. ریا خیلی تلخ است، مثل سیگار. ریا اعتیاد می آورد مثل سیگار. ریا بغل دستی ات را بیشتر از تو آزار می دهد، مثل سیگار. ریا فضای زندگی را تیره و تار می کند، مثل سیگار. ریا فرصت نفس کشیدن را از همین دو سه آدم سالم باقی¬مانده می گیرد. ریا...
زیاده جسارت است...

نظرات

جانا سخن از زبان ما می گویی ایول!

7 مرداد 1386 ساعت 21:09 | م |  mh.69tn@gmail.com | بدون آدرس وب

نفرت انگیزتر از اون چیزایی که الناز خانم (به درستی) فرمودند، نوع استدلالیه که به کار برده می شه؛ اصلا اینکه تو فلان کشور اروپایی فلان کار ممنوعه چه توجیهی می شه برای ممنوع کردن بهمان کاری در اینجا؟ گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری

4 مرداد 1386 ساعت 23:12 | مصطفی |  tolou_11@yahoo.com | بدون آدرس وب

منم این حرفهات رو قبول دارم. واقعیتی انکارناپذیز! ولی چه می شه کرد؟ کو گوش شنوا؟ گویی با دیوار حرف می زنی نه؟

3 مرداد 1386 ساعت 01:38 | نفیسه |  بدون email | بدون آدرس وب

فاطمه جان با این قسمت موافقم "چرا بر خلاف مبنای قانونی کشورشان تنها مسلمانان از این آزادی محرومند ، و نه پیروان دیگر ادیان " از آزادی اون قسمتی رو که با منافعشون جوره بلدند. توی نظر قبلی هم گفتم.

1 مرداد 1386 ساعت 17:30 | الناز |  بدون email | بدون آدرس وب

آزادی یعنی هر کسی اجازه داشته باشد بر اساس اعتقاداتش زندگی کند. این اعمال سلیقه ها( جدا از خوش سلیقه یا بد سلیقگی ها) فقط باعث ناهنجاری های بیشتر و متاسفانه تخریب چهره حقیقت است. دوستی دارم که مدام می گوید خدا اسلام رو از دست مسلمین نجات دهد!!

30 تیر 1386 ساعت 13:39 | فاطمه-پ |  بدون email | بدون آدرس وب

سلام من متوجه نشدم تو این هاگیر واگیر که مثل یه کور عصبانی دندون قروچه می کنید و به همه طرف مشت پرتاب می کنید و زمین و زمون رو به فحش می کشید,ازدواج موقت رو چرا مورد عنایت قرار دادید. و چه عادت بدیه که تا صحبت از صیغه می شه به خواهر و مادر مردم می پرید, مگه وقتی صحبت از زنان خیابانی و ...های کنار خیابون و فساد و فحشا می شه کسی از خواهر و مادر "کسی" حرف می زنه؟

30 تیر 1386 ساعت 11:54 | محمد ح. |  mim_hasani@yahoo.com | آدرس وب

الناز جان ، مبنای قوانین کشور هایی هم چون ترکیه و فرانسه که ممنوعیت ورود زنان محجبه را به مراکز علمی کشور شان بیان می کنند بر اساس لیبرالیسم است و این یعنی هر کسی آزاد است آنطور که می خواهد باشد و همه حرف ما هم این است که چرا بر خلاف مبنای قانونی کشورشان تنها مسلمانان از این آزادی محرومند ، و نه پیروان دیگر ادیان . اگر حجاب نماد مسلمانی است وباید منع شود خوب صلیب هم نماد مسیحیت است و باید منع شود در حالیکه اینطور نمی شود ! چون خودشان هم متوجه روند رو به افزایش گرایش به اسلام هستند. البته بحث من اصلا سر این مسائل هم نیست ! من تنها بر راه جدید لوح (سایت دوست داشتنی گذشته ام) که روزی دغدغه پرچمداری فرهنگی را داشت دل نگرانم!و به شدت چشم انتظار تکرار روزهای طلایی گذشته ام که پس از هر بار مراجعه وزنه ای به دانشم افزون می شد.

27 تیر 1386 ساعت 13:00 | فاطمه |  بدون email | بدون آدرس وب

علی آقا با تشکر از اجازه گرفتنتون قبل از توهین به شعورمون. بیبین جوابی که من دادم به این سوال بود : این کار ریا هست یا نیست؟ جواب من صد البته که هست.هر چیزی که به فکرم می رسه برات بنویسم می بینم تو تقسیم بندی خودتو قبل از اینکه هر حقی برای بقیه قایل باشی کردی. اما اینو بدون هم وطن (خواستم بگم برادر دیدم خیلی لوس می شه) از نظر من ممنوعیت تحصیل در آموزش عالی برای دختران محجبه در ترکیه همونقدر نفرت انگیز و ظالمانه است که تذکر ساده!!!! دو تا خانم چادری به بد حجاب ها!!!و یه نکته دیگه : اگر تمایل داری بحث رو ادامه بدی نخود سیاه و جمله های سیاسی رو لطفا استفاده نکنید. چون خط قرمز من هستند ادامه نخواهم داد. ممنون

26 تیر 1386 ساعت 19:48 | الناز |  بدون email | بدون آدرس وب

من هم با نظر خواهرم " فاطمه " در مورد طرح امنیت اجتماعی ( البته با حصول شرایط آن ) موافقم و از طرفی هم تذکرتان در مورد ریا بجاست . یا علی!

26 تیر 1386 ساعت 12:17 | علی بلاش |  alibelash7@gmail.com | آدرس وب

الناز جان! رانندگان هم از روی اخلاص جلوی چراغ قرمز نمی ایستند!! اما جریمه چند هزار تومانی پلیس جلوی میلیون ها تومان خسارت مالی و معنوی را می گیرد. اگر عده ای اصرار دارند که صبر کنیم تا همه ی راننده ها از روی اخلاص و شعور اجتماعی پشت چراغ قرمز باستند در واقع می خواهند غیر مستقیم بگویند فعلا شما برو نخود سیاهت را بیار تا ببینیم چه میشود! و البته هر چه هم می خواست بشود شد. و شکر خدا چشم دیدن داریم "اینها که کار فرهنگی حالیشان نیست ان شا الله یه هفت هشت سالی دیگرکه احیانا "دستمان به جایی بند شد" یه کار فرهنگی درست و حسابی و عالمانه به راه می اندازیم :))" اجازه می خواهم اگر به شعورتان توهین نمی شود بپرسم: مشکتان واقعا کجاست دو تا خانم چادری ایستاده اند و به بد حجاب ها خیلی ساده تذکر می دهند خوب حالا مشکل شما چیه؟!

24 تیر 1386 ساعت 23:29 | علی |  بدون email | بدون آدرس وب

دیگر مثل قبلا نمی نویسی؛ بی ریا. گویا می نویسی تا کسی تشویقت کند، خودت یا دیگری... به هر حال هرچند بخشی از واقعیت بود اما آنقدر گزینشی که آدم را به شک می اندازد که این همان علی محبی سابق است؟؟؟؟؟؟؟

24 تیر 1386 ساعت 22:35 | سید علی ثاقب |  بدون email | بدون آدرس وب

فاطمه جان یعنی شما فکر می کنی حجاب داشتن زنان از سر خلوص نیت و اعتقاد است؟ عطای مانتو را به لقاش می بخشیم . چقدر چادری می شناسم که برای حفظ موقعیت خودشون و یا همسر محترمشون در فلان اداره چادر به سر می کنند. نشانه جبر است چه با نیت خوب چه بد

24 تیر 1386 ساعت 18:31 | الناز |  بدون email | بدون آدرس وب

خواستم بگویم که دو دوستی که نظر داده اند خواسته اند اصل گفته شما را در کنار واقعیت های دیگر قرار دهند و به هر قیمتی که شده این نوشته که حقیقت جامعه امروز ما را بیان می کند زیر سوال ببرند. به دوستان توصیه می کنم اگر برای آن چیزهایی که خود بازگو کرده اند احترام قائلند و حفظ آنها برایشان مهم است، با چشم بازتری به دور و بر خود نگاه کنند.

22 تیر 1386 ساعت 21:13 | عطا |  ata_khalighi@yahoo.com | آدرس وب

نمی دانم سرش چیست اما تازگی که مطالب شما را می خوانم حالم گرفته می شود نمازم قضا می رود و بعداز ده روز مداومت به نماز جماعت نمی رسم...

21 تیر 1386 ساعت 10:11 | فرزانه |  بدون email | بدون آدرس وب

باز هم جای شکرش باقی است که فتنه‌ی 18 تیر را علی فضلی خواباند و نه محمود احمدی‌نژاد، اگر نه امروز تدبیر چه می‌نوشتی؟ آن زمان به نظرم راه‌نمایی بودی علی جان. بعید می‌دانم حاج علی را جلوی بیت پشت دوشکا خاطرت بیاید؛ بی‌ریای بی‌ریا. مثل مرصاد در تنگ چارزبر ...

20 تیر 1386 ساعت 22:59 | مهدی |  بدون email | بدون آدرس وب

جناب آقای محبی یعنی شما فرق بین ریا و سلامت اجتماعی را واقعا نمی فهمید؟ یعنی شما واقعا نمی دانید طرح امنیت اجتماعی مربوط به قوه مجریه نیست ؟ یعنی از نظر شما حجاب زنان و داشتن پوشش در خیابانها نشانه ای از ریاکاری آنان است و مثل سیگار !!! اطرافیان را آزار می دهد؟؟ گاهی فکر میکنم این بی تدبیری ها عجیب برای لوح دل آزار شده است.

19 تیر 1386 ساعت 15:43 | فاطمه |  بدون email | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

کلام آغازین

راه و بیراهه

راه و بیراهه

محسن مؤمنی شریف


کلام آغازین

تحول در ساختار؛نیاز حوزه

تحول در ساختار؛نیاز حوزه

سید موسی هاشم زاده


کلام آغازین

آغازی بر یک پایان: در اهمیت صدای محمد معتمدی

آغازی بر یک پایان: در اهمیت صدای محمد معتمدی

امید مهدی‌نژاد


کلام آغازین

شعر جنگ؟ شعر کدام جنگ؟

شعر جنگ؟ شعر کدام جنگ؟

امید مهدی‌نژاد


کلام آغازین

روزهای خوب انسان بودن

روزهای خوب انسان بودن

سید عبدالجواد موسوی


کلام آغازین

بوعلی سینا نخستین نمایش درمانگر جهان

بوعلی سینا نخستین نمایش درمانگر جهان

مجید امرایی


کلام آغازین

مسئله ابتذال یا ابتذال مسئله؟

مسئله ابتذال یا ابتذال مسئله؟

سید مجید کمالی


کلام آغازین

چه کسی رییس حوزه هنری شده است؟

تغییرات در باغ هنر انقلاب

چه کسی رییس حوزه هنری شده است؟


کلام آغازین

در رهگذر آدم خاکی

در رهگذر آدم خاکی

محسن مؤمنی شریف


کلام آغازین

آنکه گفت آری آنکه گفت نه؛نقدی بر منتقدان

آنکه گفت آری آنکه گفت نه؛نقدی بر منتقدان

سید سعید هاشم زاده



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

راه و بیراهه


تحول در ساختار؛نیاز حوزه


آغازی بر یک پایان: در اهمیت صدای محمد معتمدی


شعر جنگ؟ شعر کدام جنگ؟


روزهای خوب انسان بودن


بوعلی سینا نخستین نمایش درمانگر جهان


مسئله ابتذال یا ابتذال مسئله؟


چه کسی رییس حوزه هنری شده است؟


در رهگذر آدم خاکی


آنکه گفت آری آنکه گفت نه؛نقدی بر منتقدان


حکمت معلمانه


مهمترین مسائل نشر کشور ،موانع و راه حل ها


دو دیدار به یاد استاد محمود شاهرخی


هنر چند بخش است؟ در حاشیه ی سخنان مهم وزیر ارشاد


در ستایش فرهنگ نقد


معلم همه ما؛ به بهانه چهلمین سال درگذشت جلال آل احمد


خلوت انس


سفیر شوروی باید تحقیر شود !


انتخابات؛فرهنگ یا سیاست؟


این قوم به حج رفته!


لطفا شیر آب را ببندید اسراف نشود!


عاشورا نقطه عطف آفرینش


شعور پنهان کلمه


در مروت ابر موسایی به تیه


هوای برفی


گاهی دیر یاد می‌گیریم


کس عیار زر خالص نشناسد چو محک!


جنگ ظاهر و باطن در مشرق زمین


عشقی از آن دست!


فوتبال کار انگلیسی هاست