ای سخن نور! ای دلیل معجزه! ای جان!
ای همه الفت! همه تجلی دلها
ای تو از آغاز بوده تا به همیشه
آدم و نوح و خلیل و عیسی و موسی
از نوک انگشت غیب، جوهر نامت
بر ورق تازه ی وجود رقم خورد
می شود اکنون به نام عشق سخن گفت
می شود اکنون به جان عشق قسم خورد
صد چو بلال از ورای صوت و تکلم
نام تو بشنید و با خلوص اذان گفت
ای تو هماره به رتبه از همه برتر
نام تو را حق ستوده نیز از آن گفت
کاوّل و آخر تویی و ظاهر و باطن
نسخه ی اول تویی و نسخه ی آخر
صورت نیکو تویی و سیرت نیکو
هم به حقیقت دلیل و هم به مظاهر
عقل تو را دید و گفت: پیش تو کاهم
عشق تو را دید و گفت: پیش تو خوارم
ای ز بر عرش جایگاه رفیعت
کیست که گوید نشانه از تو ندارم
درک حضور تو در کلام نگنجد
از تو سخن جز به راستی نشنیدم
دی که اذان گفت بر مناره موذن
در سخنش روشنای نام تو دیدم
وسعت بی انتهای دشت چه سنجد
پیش تو ای جان که از جهان شهودی
در تن هستی دم رسای تو جاریست
عالم جان را تو ترجمان سرودی