14 اردیبهشت 1387 ساعت 23:06
محسن مؤمنی شریف 

به بهانه روز معلم!

احتمالاً به همین خاطر بود که قاضی پرونده گفته بود تلاش کردم این دادگاه برگزار نشود و این کار با آشتی فیصله یابد. به هر حال او می داند که آقای دایی، چه بپذیرد و چه نپذیرد، مایلی کهن استاد و معلم او محسوب می شود و همچنان که بر خلاف میلش آقای پروین هم استاد و معلم او محسوب می شود و هکذا ضیایی و مربیان گمنام اردبیل و...

خواجه حسن میمندی وزیر مقتدر سلطان محمود غزنوی بود تا این که ستاره ی اقبالش افول کرد و مغضوب گشت. روزهای سختی را در زندان گذراند اما خوش شانس بود که آن قدر کشته نشد تا محمود خود مُرد!
با بر تخت نشستن مسعود او دوباره عزیزاً و مکرما  به وزارت برگردانده شد. این در حالی بود که رقیبش حسنک گرفتار شده بود و بدخواهان به سرکردگی بوسهل زوزنی برای به دار کشیدنش لحظه شماری می کردند. اما خواجه نه تنها برای انتقام از او تلاشی نکرد بلکه کوشید دیگران از این کار باز دارد که مبادا" زشت نامی تولد گردد".
 آشکارا این خواجه ی دوباره تولد یافته با آن خواجه ی سابق فرق کرده بود، وقتی علت را پرسیدند گفت:" در آن وقت که من به قلعت کالنجر بودم باز داشته و قصد جان کردند و خدای عزوجل نگاه داشت، نذرها کردم و سوگندان خوردم که در خون کس، حق و ناحق، سخن نگویم." (ص181 تاریخ بیهقی نسخه دکتر غنی و دکتر فیاض)

 آنچه که آمد، مقدمه ای بود برای یادداشتی که چند سال پیش نوشته بودم. دقیقاً در زمانی که تیم فوتبال ایران در جام جهانی با آن ناکامی ها روبه رو شد و در این سو  کسانی به دنبال مقصر بودند. جمعه روزی تلویزیون برنامه ی زنده ای به این مناسبت داشت و کارشناسانی تلاش می کردند که ثابت کنند مقصر اصلی این ناکامی ها علی دایی است. این، آن روزها طبیعی بود. متعصبان کم عقل در میدان منیریه به فروشگاه دایی حمله کرده بودند و حتی می گفتند خود او از ترس جان در خارج از کشور مانده است تا بعد که آب ها از آسیاب افتاد برگردد و...
چیزی که در این میان غیر طبیعی بود سخنان آن روز آقای مایلی کهن در آن برنامه بود. از کسی که چند سال پیش چنین بلایی بر سرش آمده بود و خانواده اش مورد تعرض قرار گرفته بودند، انتظار می رفت به جای دمیدن بر آتش این فتنه، بکوشد آتش آن را خاموش کند ولی او که در بدسلیقگی مقامی دارد، این کار را نکرد بلکه آن کار را کرد که پسندیده نبود!
به هرحال آن روزها گذشت اما  در مخیله¬ی کسی نمی گنجید سال ها بعد، علی دایی  در حالی که دوباره بیشتر از پیش قدرت یافته است، در میان همه ی عاملان آن ماجرا (که در رأسش رادیو و تلویزیون بود)، به سراغ این افتاده برود، شکایتی کند، وکیل بگیرد و جفت پا در یک کفش نماید تا شاید فلک شدن مایلی کهن را ببیند!
گمان می کنم این که، تمام عقلای قوم به تکاپو افتادند تا این اتفاق نیفتد، برای این نبود که عملی برخلاف فتوت و جوانمردی در حال انجام است، که عمری است آقایان بیهوده شعارش را می دهند، بلکه ترس از مصیبت بالاتری بود و آن تولد زشت نامی بود که البته با پافشاری و لجاجت مربی تیم ملی تولد یافت!
احتمالاً به همین خاطر بود که قاضی پرونده گفته بود تلاش کردم این دادگاه برگزار نشود و این کار با آشتی فیصله یابد. به هر حال او می داند که آقای دایی، چه بپذیرد و چه نپذیرد، مایلی کهن استاد و معلم او محسوب می شود و همچنان که بر خلاف میلش آقای پروین هم استاد و معلم او محسوب می شود و هکذا ضیایی و مربیان گمنام اردبیل و... از سوی دیگر، در این ملک و در این فرهنگ، معلم احترامی دارد که باید شاگرد تا آخر عمر، آن را پاس دارد ولو این که  او مثلاً روزگاری در حقش بداخلاقی کرده باشد و ... اما افسوس که آقای دایی که قرار است نماد اتحاد ملی باشد، پاک از این آداب و رسوم بیگانه است و ثابت کرده با همه ی ویژگی های مثبتی که ادعایش را دارد در بعضی امور اصلاً سرمشق مناسبی برای جوانان ما نیست؛ از آن جمله است همین مورد. به یاد دارید که او پیش از این هم با آقای پروین چنین کرد و پاسخ های درشت را از جامعه شنید!

 البته این از نگاه ما بود، به این موضوع از جهت دیگری هم می توان نگاه کرد. درست است در فرهنگ ما معلم جایگاهی دارد که با آموختن حرفی، شاگردش را بنده ی خود کرده است و یا آن مطالب شگفتی که در کتاب منیة المرید شهید ثانی آمده است و یا رفتار بزرگان خودمان در رشته های مختلف با معلمانشان که آدمی مانند مطهری هر گاه که از استادانش یاد می برد، جلو نامشان "روحی فداه" را هم می آورد و...، فراموش نکنیم که آقای دایی محصول پدیده ای است که خود نماینده ی دنیایی دیگر است و فرهنگی دیگر را ترویج می کند که در آن کارهای اشخاصی مانند پوریای ولی، بی معنا و مهمل به حساب می آید. بنابر این بزرگان ما، باید توقع شان را از او و امثال او منطقی کنند و انتظار سرمشقی برای خلق الله را، آن چنان که آنان می پسندند نداشته باشند!
بگذریم، در هر صورت این بهانه ای شد تا روز معلم را به معلمان عزیزمان تبریک بگویم، مخصوصاً به معلم ریاضی عزیزم آقای قلی زاده که شنیدم فرزندانش از بینندگان لوح هستند. امیدوارم سلام و تبریک مرا به پدر برسانند. بچه های جنوب تهران، حرف بنده را تأیید می کنند که ایشان بیش از ریاضی به ما اخلاق و جوانمردی یاد می دادند. هر کجا هست خدایا به سلامت دارش!

ارسال به دوستان بازدید: 2974