• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

داستان کوتاه کوتاه


گلوله های داغ

20 تیر 1386

همیشه از تاریکی می ترسید. اما حالا چاره ای نداشت. فرصتی برای تصمیم گیری برایش باقی نمانده بود.
باید ترس را کنار می گذاشت و وارد تاریکی می شد. به هر حال هر چه که بود، از گلوله های داغی که انتظارش را می کشیدند بهتر بود.
بالاخره در یک لحظه تصمیمش را گرفت و به دل تاریکی زد. همینطور که پیش می رفت، کم کم در تاریکی محو شد.
لحظه ای بعد، صدای شلیک چند گلوله سکوت مبهم حاکم بر تاریکی را در هم شکست و برای چند لحظه ظلمت را از بین برد. اما انگار گلوله ها هم در تاریکی هدفشان را گم کرده بودند و بی هدف به این سو و آن سو می رفتند.
او نجات پیدا کرده بود. چیزی که سال ها از آن ترس داشت، حالا ناجی جانش شده بود. او دیگر از تاریکی نمی ترسید اما از آن روز به بعد موضوع جدیدی برای ترسیدن پیدا کرده بود؛ گلوله های داغ...

نظرات

منو به فکر فرو برد .

13 مرداد 1386 ساعت 16:24 | مرجان جامی |  m_jami2001@yahoo.com | بدون آدرس وب

جالب،پیچیده و با مفهوم.ممنون

30 تیر 1386 ساعت 17:08 | نغمه اسماعیل پور |  nsept_7godess2006@yahoo.com | آدرس وب

قشنگ بود. برای لوح یک پیشنهاد دارم اینکه داستان های مینی مال رو بیشتر استفاده کنید چون ما بیشتر وقت خوندن مینی مال داریم تا داستان ها و مطالب دیگه. یا علی

22 تیر 1386 ساعت 11:55 | یه دوست |  بدون email | بدون آدرس وب

جالب بود. ممنون

20 تیر 1386 ساعت 19:17 | رضا |  بدون email | بدون آدرس وب

به نظرم داستان به خوبی مفهوم ترس کاذب رو بیان کرده. ممنون. عالی بود

20 تیر 1386 ساعت 13:34 | رضا امامی |  بدون email | بدون آدرس وب

جالب و پیچیده

20 تیر 1386 ساعت 13:25 | redfish |  بدون email | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

داستان کوتاه کوتاه

فرزند صبح

فرزند صبح

مصطفی انصافی


داستان کوتاه کوتاه

درخت ساج

داستانک نویسنده‌ی 12 ساله از اندیمشک

درخت ساج

مهرزاد نژاداحمدی


داستان کوتاه کوتاه

قصر

قصر

محمّدعلی خبیر


داستان کوتاه کوتاه

وسوسه

وسوسه

اعظم شهیدی


داستان کوتاه کوتاه

ثریا خانم

داستانک یلدایی

ثریا خانم

حنانه سلطانی


داستان کوتاه کوتاه

از پشت شیشه

داستانک یلدایی

از پشت شیشه

تبسم غبیشی


داستان کوتاه کوتاه

شب

داستانک یلدایی

شب

محمّدعلی خبیر


داستان کوتاه کوتاه

بی‌دلیل

زهرا طراوتی


داستان کوتاه کوتاه

عبور شیشه‌ای

عبور شیشه‌ای

تبسم غبیشی


داستان کوتاه کوتاه

تکیه گاه

تکیه گاه

علیرضا آرام



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

داستان «باید» دنیا را تغییر دهد


موقعیت تلخ و فرساینده


فرزند صبح


جمعه


تا انتهای رود


آخرین پرده


دردهای ابدی


درخت ساج


قصر


وسوسه


درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی


کفش


راز مرد اجاره نشین


حضور خلوت مرگ


پاییز نقاشی


داستان پایان


چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟


لیلاج


شیشه‌ی دوم


فغان ز جغد جنگ


طنز سرکوب‌گر یک راوی


بازگشت گوتیک


سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن


"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"


وحشت از تنهایی


ثریا خانم


از پشت شیشه


شب


زوال خاندان مبشرانشایی


به نوشتن از طبقات بالای جامعه معتقدم...