• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

منثورات


دستان پانزدهم

منتقدی از عالم برزخ

28 اردیبهشت 1387

جان خارین معلم سی و یک ساله دبیرستان احساس بدی داشت! دهانش تلخ شده بود و سرش گیج می رفت! اعضای هیئت مدیره دبیرستان را که روبرویش نشسته بودند به شکل انگشت شست هایی می دید که حرکت می کردند. جان یک بار دیگر نیرویش را جمع کرد و در حالی که سعی می کرد منطقی و آرام جلوه کند، گفت: «آقایون توجه داشته باشند که همین دیروز دو نفر از دانش آموزان با هم وارد دستشویی شدند! متوجه هستید که، با هم وارد دستشویی شدند.»
یکی از اعضای هیئت مدیره که قیافه اش شبیه سارقان سابقه دار بازنشسته بود در حالی که می خندید، گفت: «آفرین جانی، داریم به نتیجه می رسیم، براوو پسر برو رو این مسائل کار کن، فیزیولوژی بدن دانش آموزان دبیرستان و انحنای کمر در اثر حمل کیف مدرسه، برات متاسفم که اینجا یه مدرسه پسرونه اس ای کاش لااقل یه شیفت دختر داشتیم» و با دست به پهلوی یکی دیگر از اعضای هیئت مدیره زد و خندید.
جان خارین که انگار دنیا دور سرش می چرخید، دستانش را روی میز گذاشت و با لحنی بغض آلود مثل کسی که می خواهند خبر مرگ عزیزی را به کسی بدهد، گفت: «آقایون ما تو دبیرستان دانش آموزان دو جنسه و خراب داریم! البته دو جنسه فقط یکی، ولی کسانی که به دستشویی رفت و آمد می کنن زیادن! آقایون مواد مخدر فقط مسئله ما نیست، مسئله اینه که عرض کردم.»
رییس هیئت مدیره آقای واوانی لاکرز سرهنگ بازنشسته که کنار مادام باربارا راب نشسته بود و از اول جلسه مثل برج پیزا به طرف مادام تغییر جهت داده بود با دست چپ خود به جان خارین اشاره کرد و با صدای نسبتا بلندی گفت: «آقای معلم چرا یه گزارش تهیه نمی کنی و این موارد رو به منطقه گزارش نمی کنی؟ چطوره در مورد معلم های دیگه و اعضای هیئت مدیره هم بنویسی؟ ها؟ ها خانم باربارا راب؟ نظر شما چیه؟»
جان خارین نمی دانست چرا ولی واقعا احساس می کرد دست راست لاکرز روی پای مادام راب است حتی حس کرد لاکرز بعد از گفتن این جمله ران مادام راب را فشار داد چون کمر مادام راب مثل کسی که ویشگونش گرفتی باشند کمی راست شد! جان خارین حتی فکر می کرد بارها دو تن از اعضای هیئت مدیره را با هم در دستشویی دیده است. حاضر بود قسم بخورد اما چه فایده؟ نه انگار واقعا دیوانه شده بود. فکر می کرد در آن دبیرستان دارد اتفاقاتی می افتد. به همه چیز مشکوک بود، اما مگر خودش در دستشویی حشیش پیدا نکرده بود. یقیین داشت که والتر کاراس دانش آموز سال دوم سیگار می کشد. با خودش می گفت ای کاش کلاسش مشرف به دستشویی مدرسه نبود! پس جریان آن روژ لب چه بود؟ نکند روژ لبی که پشت درختان چنار حیاط کوچک مدرسه پیدا کرده بود، متعلق به مادام راب است. اگر روژ لب مال مادام راب است پس حتما آن بسته هم متعلق به یکی از آقایان هیئت مدیره است. به راحتی می توانست از مادام راب بپرسد که آیا روژ لب گم کرده است یا نه؟ یا روژ لب را نشان بدهد و سوال کند، اما به هیچ وجه نمی توانست از آقایان در مورد آن بسته بپرسد. نه نمی توانست، دست کم تا مادام راب آنجا بود از پرسش شرم داشت. واوانی لاکرز یک بار دیگر سوالش را تکرار کرد. جان خارین که به زحمت روی پا ایستاده بود از جمع عذر خواهی کرد و نشست  و ادامه داد: «آقایون من فکر می کنم کمی بیمار هستم و نیاز به یک مرخصی طولانی مدت دارم. دست کم تا اواخر عمر، تا نظر شما چی باشه؟»
آقای لاکرز با شنیدن این حرف تقریبا نیم خیز شد و پرسید: «می خواین استعفا بدین؟ این عالیه!» و برای اولین بار در طول جلسه جان خارین دست راست سرهنگ بازنشسته را دید که توی هوا تکان می خورد مثل پرنده ای که تازه از آشیانه بیرون آمده باشد!
یک هفته بعد جان خارین در حالی دبیرستان را ترک می کرد که در مراسم خداحافظی آن قدر در مورد رشد آموزش و پرورش در کشور یاوه گفته بود و از سلامت، امنیت و بهداشت مدارس تعریف کرده بود که اعضای هیئت مدیره را انگشت به دهان کرده بود! یک هفته بعد جان خارین معلم سی و یک ساله بازنشسته به جرم نوشتن مقاله ای با عنوان «فساد در مدرسه» به جرم تشویش اذهان عمومی دستگیر شد و به زندان افتاد! یک هفته بعد که جان با فساد موجود در زندان مواجه شد! شب نامه ای علیه ریاست زندان منتشر کرد که در آن از فساد موجود در زندان به شدت انتقاد کرده بود! یک هفته که جان خارین را از سلول انفرادی به سمت دادگاه می بردند  ناگهان قولنجش گرفت و ماموران مجبور شدند تا بهبودی او را در بیمارستان بستری کنند! یک هفته بعد هنگامی که پزشک مرگ او را تایید کرد، یک سایت اینترنتی مقاله ای از خارین فقید منتشر کرد که در آن به وضوح از وضع بد بیمارستان ها و مناسبات حاکم بر آن انتقاد شده بود! یک هفته بعد کشیش کنستانتین در حضور پاپ روح فردی به نام جان خارین را مستوجب آتش دوزخ دانست و آن را تا ابد لعن کرد! به گفته ی یکی از کشیشان نزدیک به پاپ، جان خارین مدتی به خواب پاپ می آمده است و از وضع موجود در عالم برزخ و رفتار برخی از ارواح به شدت گله می کرده است!

نظرات

بد نیست

25 مهر 1387 ساعت 21:49 | صالح اردمه |  بدون email | بدون آدرس وب

عالی بود

2 خرداد 1387 ساعت 11:16 | شعبانی راد |  بدون email | بدون آدرس وب

خیلی خیلی جالب بود از اون مطالبی که ارزش دوباره خوندنو داره

31 اردیبهشت 1387 ساعت 17:22 | آزاد |  بدون email | آدرس وب

محشر بود

29 اردیبهشت 1387 ساعت 18:48 | فاضل ترکمن |  بدون email | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

منثورات

خاطرات نوروزی نه سالگی اینجانب!

خاطرات نوروزی نه سالگی اینجانب!

نسیم عرب امیری


منثورات

چگونه در 13 روز پادشاه شویم؟

چگونه در 13 روز پادشاه شویم؟

حامد تأمّلی


منثورات

متهم ردیف اول

متهم ردیف اول

حسین ناژفر


منثورات

پایانِ پنجم!

پایانِ پنجم!

ارژنگ حاتمی


منثورات

شیشه های با بخار

شیشه های با بخار

حسین ناژفر


منثورات

ماخولیای شوهری

ماخولیای شوهری

لیلا باقری


منثورات

پدر خانواده

پدر خانواده

مهدی فرج الهی


منثورات

زهی خیال باطل!

گذری به مترو

زهی خیال باطل!

ابوالفضل اقبالی


منثورات

مستاجر عرب

کاری لوح ماتور(61)

مستاجر عرب

حسین ناژفر


منثورات

وقتی آقای خانه تحریم می شود!

فیلمنامه ی کوتاه طنز با موضوع تحریم

وقتی آقای خانه تحریم می شود!

ارژنگ حاتمی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

خاطرات نوروزی نه سالگی اینجانب!


چگونه در 13 روز پادشاه شویم؟


متهم ردیف اول


پایانِ پنجم!


شیشه های با بخار


ماخولیای شوهری


مجلس آرام


پدر خانواده


شاعر می‌شود!


زهی خیال باطل!


مستاجر عرب


وقتی آقای خانه تحریم می شود!


خانم سیبیلو!


ممنوع التصویرها


گردی زمین


محبت نصفه نیمه


کدام رگتان باد کرده است؟


وقتی گاز می گیرد!


گلوله محافظه کار


عادت زشت


عشق تو بلانسبت خرم کرد!


هاسپیتال گوربه‌گوری


مراقب جان‌هایت باش بابا خلیل


جناب عزراییل، سلام!


کشیده 900 متری


انتخاب رشته


مرکز کشور جم


کاری لوح ماتور(58)


نامه‌های زیر در حیاط


سعدی آوانگارد می شود!