خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
کلام آغازین
8 دی 1387
مرجان فولاد وند
26 آذر 1387
5 آبان 1387
6 مهر 1387
9 شهریور 1387
24 تیر 1387
31 خرداد 1387
30 خرداد 1387
5 خرداد 1387
29 اردیبهشت 1387
14 اردیبهشت 1387
27 فروردین 1387
12 اسفند 1386
10 اسفند 1386
22 بهمن 1386
20 بهمن 1386
30 دی 1386
29 اردیبهشت 1387

1. در کشورمان نویسنده حرفه ای نداریم و اگر هم  باشند، خیلی کم هستند .در زندگی نویسندگان مان که جستجو می کنیم – به جز استثناها – تعداد کتابهایشان برای نویسنده ایرانی تعجب برانگیز است. نویسندگان ما کم می نویسند. شاید یکی ازدلایل مهمش این باشد که در دیار ما نویسندگی حرفه ای نشده است. شغل دوم یا گاه سوم  و چهارم یک نویسنده نوشتن است وهرچند سال یک بار کتابی را منتشر می کند. جالب هم هست که بسیاری مواقع این کم نوشتن را با افاده های مختلف توجیه می کنیم.
 اگر به رضا امیر خانی از این منظر نگاه کنیم، می بینیم که خلاف روال طبیعی ما، سعی کرده نویسنده ای حرفه ای باشد. تعداد کتابهایش، تعداد صفحاتی را که به چاپ رسانده و سنش این را بهتر نشان می دهد. به همین دلیل هم خوانندگانش رفتارمتناسبی را درپیش گرفته اند که منتظر کتاب بعدی اش باشند. فروش 4000 جلد کتاب درمدت برگزاری نمایشگاه این را نشان می دهد.
2. رضا امیرخانی درمصاحبه هایش بیان کرده که تا چه حد به جلال آل احمد ارادت دارد، زندگی پرماجرای جلال، صداقت وازروی درد نوشتن، این نویسنده را تحت تاثیر قرارداده است.
دررمان بی وطن(بی و تن ،بیوتن) و در لا به لای سطور می توان شباهت های فردی آل احمد و امیرخانی را مشاهده کرد. او با صداقت و بی رحمی جامعه و نسل خود را به نقد می کشد. نکته قابل تامل این است که علاقمندی موجب نشده که مانند او شود وهمین موضوع مهم دلیل برهوش امیر خانی است. دیده ایم که گاه علاقه به نویسنده ای –و شاگرد او بودن – موجب شده که نویسندگان خوب و با استعدادی در زیر سایه استاد بمانند و بمانند وبمانند واکنون که گاه اثری از آنها منتشر می شود، تقلیدی است از آن مرحوم مغفور [به همین خاطرهم هست که بعضی از جشنواره ها متهم هستند به این که فقط به شاگردان و همفکران استاد جایزه می دهند]
امیرخانی سعی کرده فرزند دوران خود باشد. این را هم خودش می فهمد وهم خوانندگانش. به همین دلیل نوشته هایش او را به یاد هیچ کس می اندازد . او ازجلال فقط چیزهایی را که باید یاد می گرفته ، یاد گرفته است.
3. رضا امیرخانی سعی کرده اندیشه های خود را در داستان پیاده کند. او حتی این جمله کلیدی را به عنوان مشکل داستان یا قهرمان داستان خود انتخاب نکرده، آن جا که به نقل از کندی یکی از روسای جمهور آمریکا آورده است: نپرسید که کشورتان برای شما چه کار کرده ، بگویید که شما برای کشورتان چه کار کرده اید.
او دغدغه رفتن به سراغ چنین سوژه ای را ندارد. هرچقدرهم که این جمله می توانست یک رمان به نام بی وطن بسازد[چنانکه روزی در دو کوهه که امروز بسیارهم مشهور شده، یک رزمنده قدیمی که مثل حاج مهدی دررمان بی وطن بدنش پراز تیر و ترکش بود، وقتی شنید صاحبخانه زن وبچه اش را از خانه ریخته بیرون و در جوادیه درکوچه ای زیر یک سقف پلاستیکی زندگی می کنند و هیچ کس احوال از آنان نپرسیده، فریاد برآورد که من دارم از کشوری دفاع می کنم که حتی یک وجب آن مال من نیست و هکتار هکتار آن مال کسانی است که با زن وبچه من اینطور رفتار می کنند]

رضا امیرخانی در حال امضای بی وطن در بیست و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

 دغدغه اندیشه ای و داستانی نویسنده بی وطن چیزدیگری است. به همین خاطر نباید چندان مضمون رمان را در معنای لغوی آن جستجو کرد.
4. داستان رضا امیر خانی در آمریکا می گذرد و ارمیا قهرمان داستان همچون هر کسی که اول بار قدم به سرزمینی نا آشنا می گذارد، سرفرصت سرزمین فرصت ها را درک می کند. این موضوع می تواند پاشنه آشیل هر رمانی باشد اما روایت نویسنده به گونه ای است که مخاطب ایرانی روابطی را که بین شخصیت های داستان وجود دارد، خوب درک می کند. اصلا دغدغه امیرخانی موجب شده تا به موضوعی بپردازد که متعلق به این سرزمین است. ارمیا جوان امروزی است که دینداری را در دنیای مدرن تجریه می کند ومذهب را از دریچه بنگاههای دینداری، درسرزمینی که بر پول سجده می شود، کشف می کند: خشی – چه حال خوشی به خواننده دست می دهد وقتی دم به دم همه به او می گویند حرام زده و لقبش همین می شود- یکی از مدیران شرکت تحقیقاتی مذهبی  نیوجرسی از راه دین ارتزاق می کند. بیل که در معرفی اش خشی-همین حرام زاده ای که خدمت تان عرض کردم – خطاب به ارمیا می گوید:بعدا بایستی بیشتر با بیل آشنا شوی. بیل توی کمپانی مسئول ارشد تحقیقات اسلامی است. دکترای ادیان دارد اما یک جورهایی مجتهد است در فقه. البته خودش مسلمان نیست اما اجتهاد دارد... با روش e-learning  توی اینترنت طلبه مجازی یک مدرسه علمیه بوده است. الان فقیه است واجتهاد می کند. درس خارج هم می خواند. من خودم سوالات شرعی ام را از او می پرسم.
خواننده ایرانی که امروز بیش ازهرزمان سر و کارش با مذهب افتاده، خیلی زود داستان را با واقعیات زندگی روزمره منطبق می کند و لذت می برد از داستان ساختگی این نویسنده جوان.
5. این رمان پرفروش خواهد شد. چون نویسنده اش یک موضوع فرعی از زندگی در جامعه امروز را نقد نکرده است. او روی نکاتی انگشت گذاشته  که احتمالا خیلی ها – بخصوص خوانندگان آثار این نویسنده که بیشتر جوانان تحصیلکرده و جویای جایگاه مذهب در دنیای امروزشان هستند پرسش اساسی آنان است.
امیرخانی دغدغه های مذهبی و سرنوشت جامعه مذهبی در دنیای اقتصادزده را برای نوشتن انتخاب کرده است. شخصیت های داستان ، در یک جامعه متفاوت با جامعه ما ، هر کدام به شکلی با مذهب روبه رومی شوند که گاه شباهت های عجیبی با مردمان جامعه ای که در آن هستیم، پیدا می کند.
ارمیا که عمیقا مذهبی است و درد دین دارد ، درآن جامعه سفرمی کند و یافته ها و دلمشغولی ها ی خود را در اختیار مخاطب می گذارد. به همین دلیل پرسش های  مشترکی  به وجود می آید که در داستان شکل گرفته است .
دراین میان جایگاه نویسنده ای به نام رضا امیرخانی نیز دراین موشکافی مهم است. او در نقد این جامعه، دردمندی خود را پنهان نمی کند وسعی دارد با انتخاب زوایای ملموس برای خواننده اشک ریزان به جراحی بپردازد. آقای گاورمنت نقطه مقابل سهراب شهید است و ارمیا سعی دارد که اورا هرگز فراموش نکند . آنجا که آقای گاورمنت در قسمت های پایانی کتاب وقتی ارمیتا را می بیند ، درباره پروژه معماری قبر شهیدان می گوید: دست روی دل نگذارید ... بودجه اش تامین نشد و هنوز طرح همان جور مانده است ... ما،هم پیش خانواده شهدا شرمنده شدیم، هم پیش شما ... بودجه فقط تا مرحله تخریب شکل قبلی رسید...
و چند صفحه قبل تر، حاج مهدی می گوید : خمینی یاد داد که وسط جنگ، هر روز صبح بلند شویم  ودستمان را بگیریم به زانوی خودمان و بگویم یا علی ... بگوییم یا خدا . بعد رسیدیم به جایی که صبح به صبح می گفتیم یا دولت ...  توی آمریکا صبح به صبح می گویند یا خودم ! من فکر می کردم یا خودم بهتر باشد از یا دولت! یا خودم را یک جورها یی می شد تبدیلش کرد به یا علی...
6. نه ، نه. اشتباه نکنید. بی وطن یک رمان سیاسی نیست. حتی یک رمان اجتماعی هم نیست. بی وطن یک رمان مذهبی است. رمانی که قهرمان آن در پی پیدا کردن پاسخ برای پرسش های امروزین هم نسلان خود است.
نظرات

جناب سلیمان موسوی آیا قرار بود "من او" تکرار شود؟؟؟؟ چه کسی این قرار را گذاشته بود؟؟

5 خرداد 1387 ساعت 21:53 | ... |  بدون email | بدون آدرس وب

کاش بیوتنی نوشته نمی شد تا هم ارمیا در ذهنمان نزول نکند هم امید تکرار من او به نا امیدی تبدیل نشود....

5 خرداد 1387 ساعت 19:05 | سلیمان موسوی |  بدون email | بدون آدرس وب

من هنوز کامل بی وتن رو نخوندم اما حس می کنم که کاملا متفاوته با من او و به هیچ عنوان نباید با اون مقایسه اش کرد...

5 خرداد 1387 ساعت 19:02 | مهری |  بدون email | بدون آدرس وب

شاید بیوتن شاهکار نباشه اما انتظارات آدمو برآورده می کنه از یک رمان زیبا و جذاب.

5 خرداد 1387 ساعت 14:59 | سنجیده |  بدون email | بدون آدرس وب

خیلی جالبه. چرا اصلا من او رو با بی وتن مقایسه می کنیم؟؟ این کار اشتباه محضه. هر داستان، برای خودش تشخصی داره و موجودیتی خاص. اصلا موضوع من او و بی وتن با هم فرق می کنه. بیوتن با رویکردی خاص نوشته شده و قطعا سبک نگارش یا شخصیت پردازیش با من او متفاوته. چند نفر رو دیدم که گفتند خیلی کارها، از این ارمیایی که ما می شناختیم بعید بود. اما سوال من این است. آیا ارمیا حق ندارد اشتباه کند؟؟ آیا ارمیا مجبور است تا پایان عمر سفید سفید باقی بماند؟؟ مگر پیامبر است که چنین توقعی از او داریم؟ اتفاقا امیرخانی خیلی هوشمندانه همان شخصیت را دوباره در این داستان هم آورده تا تغییر و تحولاتی را که ممکن است هر فردی دچارش شود، به تصویر بکشد. تمام مشکلات از اینجا شروع می شود که این دو کتاب را با هم مقایسه می کنیم...

4 خرداد 1387 ساعت 13:33 | سارا عرفانی |  erfani1982@yahoo.com | بدون آدرس وب

1- من او صورت مثالی یه ایرونی حلال زاده است و بیوتن صورت مثالی یه آمریکایی حروم زاده که ما اقتصادخونده ها به اسم انسان اقتصادی می شناسیم ش _ البته همون طور که خود آقای امیرخانی هم گفتن ممکنه از این حلال زاده ها تو USA هم پیدا شه و از این حروم زاده ها تو IRI اصلا بحث جغرافیا مطرح نیست بحث کاملا فرهنگیه! _ ولی طبیعیه که ما از دیدن گل روی اولی مشعوف تر باشیم تا دومی و بنابراین من او رو دوست تر بداریم از بیوتن _ که داریم!_ ولی اگه مثل من ان سال علم اقتصاد حضرات رو بلقور _ شایدم بلغور چه می دونم _ کرده بودید می فهمیدید بیوتن یعنی چی ! در ضمن من بیوتن رو یه صبح تا شب خوندم و به قدر کفایت ،هم چسبید و هم فکر می کنم افتاد! در باره ی کانمت حضرت سلمان هم باید بگم به نظر من به لحاظ "ذوق و سلیقه ی نویسنده" ای بیوتن از من او هیچ کم نداشت و به عبارت دقیق تر امیرخانی از من او تا بیوتن هیچ افتی نداشته و فقط به اندازه ی کافی به روز و عمیق بوده!

3 خرداد 1387 ساعت 20:51 | رضوان زندیه |  rezvanzandyeh@gmail.com | آدرس وب

اولش، با شما هم‌عقیده‌ام، در کل دومش، چیزی که این وسط حیف شد، ارمیا بود... کاش هم‌چه کاری نمی‌کرد با ارمیا ارمیا کسی نبود که جلوی خشی -همون حروم‌زاده‌ای که فرمودین- کم بیاره که چرا موقع آب خوردن لعنت می‌فرسته به یزید و قس علی هذا... آدم منفعلی نبود، بود؟ رزمنده‌های ما اون‌قدر به تنگ اومدن که از یه گردان، حداقل دو نفرشون هجرت کردن به سرزمین فرصت‌ها؟ چهارمش، زنده باد «من او»... به قول یکی از رفقا، «رضا امیرخانی» همه‌ی ذوق و سلیقه‌ش رو صرف کرد سرش... دیگه تموم شد(امیدوارم این‌گونه نباشه)

3 خرداد 1387 ساعت 13:04 | سلمان |  salmanmp@gmail.com | آدرس وب

ربطی به مقاله ی آقای دهقان نداره اما باید به یکی بگم آخر. تن گرم و شاداب و قامت اندازه و اندام پیوسته و پرخون "من او" کجا و این شکسته بسته ی سرد و خشک کجا. به استخون های یخ زده ای می موند که چربی روش ماسیده. لبه ی شکسته ی استخون ها گرچه جفت می شد اما حیات، هیهات. خون بود که که زیر پوست "من او" می دوید و اشک توی چشم ما.

2 خرداد 1387 ساعت 21:06 | محمد حسنی |  بدون email | بدون آدرس وب

خیلی از آثار ارزشمند هنری در شرایط سخت شکل گرفتن، خیلی از شاه کارها از دل فقر و جنگ و بدبختی بیرون اومده،از زندان،از بیمارستان،از خط مقدم و... ،اما خیلی هاش هم نه. از نویسنده ی حرفه ای میگم و اینکه مایه ی خوش حالیه که بدونیم می فهمن که می ارزه که به خاطر حرفه سالی رو در ینگه دنیا سر کرد. بی دغدغه معتقدم امثال امیرخانی به خصوص در نسل ما زیاده، غم نان اگر بگذارد.

2 خرداد 1387 ساعت 20:48 | محمد حسنی |  بدون email | بدون آدرس وب

بازم سلام! نمی دونم چرا خیلی ها بیوتن رو با من او مقایسه می کنن در حالی که بیوتن از هر نظر قوی تر از من او شده! واقعا با خوندنش لذت بردم!وباید بگم: سمپادی دمت گرم!!!

1 خرداد 1387 ساعت 19:11 | زهرا |  zghastronomist@yahoo.com | آدرس وب

سلام. وبلاگ ها مدت هاست که بیوتن رو نقد می کنند . مسابقه ای شده! بیوتن نه تناه تو هفته اول اون همه فروش رفته بلکه تو همون یه هفته خونده شده وهمه در موردش اظهار نظر می کنن. این نقد از جناب سیامک بهرام پور به نظرم خیلی جالبه: http://www.shaeraneha.com/weblog/archives/2008_05.html#000706

1 خرداد 1387 ساعت 19:00 | زهرا قیومی |  zghastronomist@yahoo.com | آدرس وب

کاره قشنگی بود.صداقت و خلاقیت نویسنده عجیب توی کتاب به چشم می خوره...

1 خرداد 1387 ساعت 17:48 | ساناز |  بدون email | بدون آدرس وب

شاید این کتاب مثل من او نباشه اما کار عمیقیه که گذر زمان ارزشش و مشخص می کنه.امیرخانی نویسنده ای که یا همه ی اعتقاداتش به تک تک مخاطبینش احترام می ذاره.باید زمان داد به بی وتن...هنوز برای قضاوت خیلی زوده.بی وتن رمانیه که به گفته ی نویسندش برای 2بار خوندن خواننده های حرفه ای نوشته شده.قدر زمان لازمه تا بی وتن هم من او شود....

1 خرداد 1387 ساعت 17:47 | محمد |  بدون email | بدون آدرس وب

با این موافقم که بیوتن یک رمان مذهبی است اما نمی توان از نقد جامعه آمریکا از دیدگاه سیاسی و اجتماعی در این رمان چشم پوشی کرد ضمنا من هم گمان نمی کنم این رمان آنچنان که شما می گویید پرفروش باشد.چند سال انتظار برای خواندن رمان بعدی نویسنده من او باعث فروش بالای آن شد. همان طور که فروش من او بعد از انتشار داستان سیستان بیشتر شد.البته باید گفت من او فوق العاده است

31 اردیبهشت 1387 ساعت 19:44 | حسین الهام |  hamineh_48333@yahoo.com | آدرس وب

فقط میشه به قلم امیرخانی مرحبا گفت

31 اردیبهشت 1387 ساعت 18:26 | مینا |  بدون email | بدون آدرس وب

خیلی دیر رفتید سراغ بی وتن.رمانی که نویسندش مدتها تو همین سایت قلم زده و کلی حق به گردنش داره...

31 اردیبهشت 1387 ساعت 18:25 | سارا |  بدون email | بدون آدرس وب

درود بر رضا امیرخانی و احمد دهقان و محمدرضا بایرامی و حبیب احمدزاده و مجید قیصری و جمیع مکفران دیروز و

31 اردیبهشت 1387 ساعت 15:29 | علیرضا بهرامی |  بدون email | آدرس وب

ساده اندیشیه اگه فروش 4000 نخسه در 8 روز رو فروش "بیوتن" بدونیم، این فروش "بیوتن" نیست، فروش "من او"ست. "من او" هنوز هم داره می فروشه حالا به هر اسمی.

31 اردیبهشت 1387 ساعت 13:20 | محمد حسنی |  بدون email | بدون آدرس وب

چه عجب لوحی ها هم بعد شهروند سری به بیوتن زدند!!! باز هم دم دهقان گرم!

31 اردیبهشت 1387 ساعت 11:00 | محسن همتی |  mhemmati1364@yahoo.com | بدون آدرس وب

سلام. با نظراتتون کاملاً موافقم. شخصیت ارمیا و تفکراتش و سوالهای تو ذهنش دقیقاً همونی بود که تو تفکرات من جوون(خودم رو به شخصه می گم)می گذره. همون سوالاتی رو که در برخورد با دوستان و اطرافیانم(نه در امریکا که در ایران خودمون) تو ذهنم می گذرونم، و همیشه به دنبال جواب قانع کننده، و گاه این تصور برام پیش میومد که نکنه من دارم اشتباه می کنم؟؟؟!! بی وتن رمانی نبود که بگیرم دستم تا یه صبح تا شب تمومش کنم. حتی با بقیه کتابهای آقای امیرخانی هم فرق داره. بی وتن برای من نیاز به تفکر و وقت گذاشتن داره، و الان می فهمم که چرا 6 سال طول کشید. تنها حرفی که می تونم بزنم اینه که واقعاً ممنونم.

30 اردیبهشت 1387 ساعت 15:45 | حکیمه |  hakimeh_m_s@yahoo.com | آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: