میگویند مهم نیست که تو چه چیزی را افتتاح میکنی؛ مهم خود افتتاح است... ما هم به یاری همسایگان این ستون هفتگی فرهنگی را فعلا باز میکنیم و ادامه و بستنش با خداست. امید است که بمانیم.
یکم: تار و استخر و افتخار
بهسلامتی و مبارکی و غیره، کنسرت استاد محمدرضا لطفی با شدت فراوان در کاخ نیاوران برگزار شد؛ یکی از تفاوتهای بارز این اتفاق فرخنده، تجربهی سلوک موسیقایی روی سطح استخر و ایجاد موج مکزیکی در میان مشتاقان موسیقی بود. استاد آن بالا میزد و میخواند و حاضران که روی صندلیها تنگ هم نشسته بودند، به وجد آمدند و این وجد بهدلیل کمی جا بهسرعت منتشر شد. آگاهان میگویند برگزاری چنین کنسرتهایی با کیفیت متفاوت، میتواند تجربههای فراموسیقایی نویی را در عرصهی موسیقی ایرانی پدید بیاورد؛ بهویژه اگر استادان بتوانند با برگزاری کنسرت در سونا و جکوزی و نیز نواختن آهنگهای درخواستی نسل جوان، پیوندهایی را بهزور هم که شده برقرار کنند.
دوم: فیلتر باید گردد!
خبرگزاری (...) فیلتر شد؛ آگاهان که بهدلیل جلوگیری از فیلترینگ سایت لوح، نام خبرگزاری را نگفتهاند، دلیل این امر را (...) در (...) کشور از طریق (...) و نیز پدر(...) در (...) تخمین زدهاند. گفتنیست در سالهای قبل مجوزهای بیهودهی زیادی برای انواع کارهای فرهنگی و حتی در سطح خبرگزاری صادر میشد، که شکر خدا و به همت متخصصان بومی کشور در حال جمعآوریست.
سوم: حافظ جان! آیا بنده وکیلم؟
پس از قرنها کنکاش و انتظار، رویمان به دیوار، نامزد (منظور، معشوقهی مجاز است) حافظ هم کشف شد؛ استاد م.سپانلو در پژوهشهای درازمدت خود توانستهاند دریابند که زنی بهنام «جهان»، نامزدی حافظ را بر عهده داشته است و البته معلوم شده که این دو بالاخره به هم نرسیدهاند. در این پژوهش همچنین مهریهی جهان بر حسب تعداد شاخههای نبات با سکههای امروزین معادلسازی شده و معلوم شده که حافظ هم اگر ازدواج میکرد، اینقدر شاهکار پدید نمیآورد. آگاهان پیشبینی میکنند سپانلو بهزودی دیوان غزلیات جهان را نیز منتشر و سپس تکذیب کند.
چهارم: تصحیح کنید، اما فوری!
تصحیح استاد جلال خالقی مطلق از شاهنامهی فردوسی، پس از نیمقرن کار مداوم منتشر شد. آگاهان به علاقهمندان توصیه میکنند با توجه به تغییر مدوام سیاستهای فرهنگی کشور، دست به چنین ریسکهایی نزنند و اگر هم سراغ کارهای نیمقرنی و بالاتر میروند، حتما هر روز با سیاستهای فرهنگی روز هماهنگ باشند تا بتوانند کار خود را منتشر کنند. یک منبع آگاه هم به ستون «هفتآسمان مجاز» لوح خبر داد که بهزودی «شاهنامه به روایت عباس کیارستمی» هم منتشر میشود تا حسودان بترکند.
پنجم: دولتی بودن با نبودن
دعوا بر سر شاعر دولتی بودن یا نبودن بین چند تن از شاعران نامآور کشور ادامه دارد؛ زد و خورد مطبوعاتی از زمانی آغاز شد که عدهای که خیلی در جشنوارهها نیستند، عدهای دیگر را که خیلی در جشنوارهها هستند، به آفرینش اشعار سطحی متهم کردند و آن عدهی دوم هم گفتند شما هم با ارث پدرتان که نمیروید خارج... آگاهان پیشنهاد میکنند برای جلوگیری از نابودی قریبالوقوع شعر مملکت، همهی دولتیها و غیردولتیها را جمع کنند و شام بدهند تا کدورتها رفع شود. آگاهان غیردولتی هنوز در این باره موضعی نگرفتهاند.
ششم: شعر من شعر نیست، باتوم است
خبر رسیده که در جلسهی نقد مجموعهی غزلهای یک شاعر در خانهی هنرمندان، یک شاعرک پرصدا وقتی احساس کرده است که مجری به او توجه نمیکند، میکروفون را روی سر مجری، مجری را به میز، کلهی شعر را به طاق و خود را به در و دیوار کوبیده است و با ترک جلسه جهان ادبیات را یتیم کرده است؛ آگاهان با انتقاد از بیتوجهی بشریت به این شاعر جهانی، خواستار دلجویی از وی و برگزاری یک «جشنوارهی بزرگ توجه به شاعران دلنازک» شدهاند. نگارنده هم پیشنهاد میکند در جلسات نقد ادبی، حتما یک آمبولانس تعبیه کنند، تا دست و پای ادبا برای نقد بیملاحظه باز باشد.
هفتم: هوا را از من بگیر، پولم را نه!
انجمن قلم ایران به ابتکار برخی ناشران، که تیراژ کتاب را در شناسنامهی آن کمتر از عدد واقعی اعلام میکنند، اشاره و اعتراض کرده است و دلیل این امر را تمایل ناشران به پرداخت حقالتالیف کمتر برشمرده. آگاهان هم هر چقدر زور زدند، توضیح بیشتری نتوانستند بدهند.