جوان ترین ژنرال ارتش عراق ، زیر سایه محبت صدام و حسن البکر خیلی زود در ارتش عراق جا باز می کند .
او وقتی سرهنگ دوم بود ، صدام با اعطای درجه سرتیپی او را به فرماندهی لشکر دهم برگزید .
این ژنرال کوتاه قد و عصبی که حاضر نبود به احدی احترام بگذارد ، چنان رعب و وحشتی در دل فرماندهان عراقی کاشته بود که بدون اجازه مقام های بالاتر خواسته هایش را به اجرا درمی آورد .
فرماندهی لشکر دهم زرهی این فرصت را به او داد تا با تغییرات جدی در سطح لشکر بار دیگر خواسته هایش را به اجرا درمی آورد.
او ، سرهنگ دوم « صفوه الربعی » ، سرهنگ ستاد « طارق عناد » فرمانده تیپ ٤٢ و سرهنگ توجیه سیاسی « نبیل عبدالله » را از پست هایشان جا کن کرد ، بی آن که آب از آب تکان بخورد . تغییر در این سطح بدون اجازه فرماندهی کل قوای عراق امکان پذیر نیست !
ژنرال ثابت سلطان در سال ١٩٥٤ در شهر تکریت به دنیا آمد و مثل بسیاری از تکریتی ها به ارتش روی آورد . بعد از فارغ التحصیل شدن در دوره چهل و سوم دانشکده افسری ، با کمک حسن البکر با رتبه ممتار از دوره چهل و یکم دانشکده ستاد فارغ التحصیل شد.
او مدتی آجودان مخصوص عمویش « حماد شهاب » وزیر دفاع اسبق بود . فرماندهی گردان تانک « حماد » از تیپ سی زرهی و فرمانده لشکر دهم شد . هنوز چهل سال نداشت که پشت میز ریاست ستاد ارتش عراق نشست .
ژنرال ثابت سلطان در عملیات فتح المبین با ناکامی بزرگی رو به رو شد . لشکر او مثل واحدهای دیگر عراقی شکست سختی را متحمل شدند . لشکر او چنان از طرف نیروهای ما تحت فشار بود که این فرمانده خوش شانس ارتباط بی سیم خود را هم از دست داده بود . او به شدت از نیروهای ما هراس داشت ، طوری که در مقر خود درجه هایش را کند و به افسرانش گفت : « اگر به دست نیروهای ایرانی اسیر شوم خودم را خواهم کشت . »
عدم تحرک لشکر او در عملیات فتح المبین و محاصره شدن واحدهایش بی لیاقتی او را به سایر نظامیان عراقی نشان داد . بسیاری از افسران تصور می کردند به خاطر انهدام این لشکر ثابت سلطان اولین کسی است که با اشاره انگشت صدام سینه پرمدالش در برابر جوخه اعدام قرار خواهد گرفت . اما وقتی معلوم شد که او به عنوان مسوؤل کمیته تحقیق برای شناسایی عاملین این شکست بزرگ انتخاب شده است حتی سربازان ساده هم نتوانستند جلو خنده خود را بگیرند .
رفتار این ژنرال در حین تحقیق طوری بود که انگار فقط او و لشکرش به بهترین نحو جنگیده اند ، در حالی که عدم تحرک این لشکر و به محاصره درآودنش ضربه های کاری به دیگر واحدها وارد آورده بود .
از نکات دیگر زندگی نظامی این ژنرال ، تجمل پرستی او بود که حتی در منطقه جنگی هم از این علاقه چیزی کاسته نمی شد . مقر فرماندهی لشکر دهم او در منطقه « شرهانی » یکی از دیدنیها بود . این مقر یک سالن کنفرانس به شکل « L » داشت که با تعداد زیادی صندلی طلایی رنگ چهره یک سالن کاملا مدرن و شیک را به این مقر نظامی _ که ممکن است هر لحظه تعییرمکان دهد _ داده بود . این سالن چیزی از سالن های حاشیه دجله در بغداد کم نداشت . حتی از سالن کنفرانس سازمان برنامه . ما وقتی به خوش سلیقگی این ژنرال قدکوتاه تکریتی پی می بریم که محافظین او را شماره کنیم . یکصد و نود سرباز و چهار افسر مراقب جان این دردانه حسن البکر و صدام بودند .
گرچه این ژنرال ( ثابت السطان التکریتی ) هم مثل ژنرال های دیگر عراقی دست خالیاز ایران به خانه اش بازگشت ، ولی سینه های مردم ما هرگز ازکینه و نفرت آنان خالی نخواهد شد ؛ کینه ای که هاله ای از تقدس به خود گرفته است .