خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
4 تیر 1387

معمولاً ادبیات اردوگاهی، هم دربردارنده گوشه‌هایی از جنگ است و هم زندگی اردوگاهی یک اسیر جنگی را تصویر می‌کند. شاید به همین دلیل است که این ادبیات هم از جنبه‌ ادبی و هم از جنبه تاریخی قابل اعتنا و استناد است.
یک فصل در میدان‌ها و خطوط نبرد می‌گذرد تا سرباز به اسارت نیروهای دشمن درآید،‌ فصل دوم هم شروع زندگی سخت و طاقت‌فرسای اسارت است.
مهم‌ترین شاخصه ادبیات جنگ تجربی بودن آن است. جنگی که پای انسان در میان است. به یادمانده‌های ذهنی یا به اصطلاح امروز «خاطرات» که راوی ـ اول شخص ـ آن را بیان می‌کند بر اساس دیده‌ها و تجربه‌های فردی اوست. می‌توانیم بگوییم که همه‌ی این گونه‌های ادبی در قالب و فرم خاطرات، تدوین شده است. وقتی خاطرات یک اسیر جنگی را مطالعه می‌کنید هیچ چیز را در آن ساختگی نمی‌بیند.
این موضوع بستگی به میزان علاقه‌مندی ما دارد و همین‌طور نیاز ما به بیشتر دانستن از این زندگی پنهان و خشن. ما در ادبیات اردوگاهی با انسانی طرف هستیم که ممکن است حتی «هوا» را هم از او بگیرند. من و شما در جنگ نبوده‌ایم و به اسارت هم در نیامده‌ایم تا همه‌ی هویت‌مان در یک شماره خلاصه شود. بنابراین هر حکایت و روایتی که از اردوگاه‌ها برای‌مان گفته شود راهی است برای درک زندگی یک اسیر جنگی.
گونه‌های دیگر ادبی نیز در اردوگاه‌ها خلق می‌شود؛ شعر، قطعه‌های ادبی، نمایشنامه‌ که از همه این‌ها مهم‌تر «نامه‌های» اسیران جنگی است که هر کدام انبان کوچکی از رازهاست. خاطرات و نامه‌ها ارتباط درونی‌تری با اسیران جنگی دارد،‌ به همین دلیل از مطالعه آن‌ها بهتر می‌توان به درون و برون یک اسیر جنگی راه یافت.
تعجب می‌کنید،‌ ولی این آمار را چند سال پیش از یکی از مدیران هلال‌احمر خودمان شنیدم. شش‌میلیون نامه میان اسیران جنگی ایران و خانواده‌هایشان رد و بدل شده است.
ژانر ادبیات اردوگاهی اختصاص به قرن بیستم دارد. این که چند سالی است به پایان رسیده، دو جنگ هولناک را در ورق‌های تقویم خود دارد. میلیون‌ها انسان در این دو جنگ به اسارت درآمدند و طبیعی است که بستر مناسبی برای ظهور این گونه ادبی فراهم شود.
اگر به آسانی از جنگ جهانی اول (١٩١٨ - ١٩١٤) بگذریم که سخت است، می‌توان جنگ جهانی دوم (١٩٤٥ - ١٩٣٥) را منشأ ادبیات اردوگاهی دانست.
کتاب سلاخ‌خانه شماره پنج نوشته کورت ونه گات بیست و سه سال پس‌ از پایان جنگ جهانی دوم نوشته شد. این کتاب در ایران ترجمه شده است. ونه‌گات اسیر جنگی بود و شاهد مرگ ١٣٤٠٠٠ انسانی بود که در شهر درسدن توسط هواپیمایی متفقین در بمباران کشته شدند. اندوه اسارت، اندوه عمیقی است و مانند گدازه آتشفشان یک روزی فوران خواهد کرد.
شما می‌دانید قلم و کاغذ در اردوگاه‌های اسیران جنگی از اشیای ممنوعه است. در اردوگاه‌های عراق به شدت در این مورد سخت‌گیری می‌کردند. تا به‌ حال با دو مورد یادداشت روزانه از اردوگاه‌های عراق رو‌به‌رو بوده‌ام. اولین‌بار در روستای «تهمتن‌کلا» از روستای بندپی بابل بود. جواد محمدپور یکی از اسیران ایرانی که موفق شد بخشی از سال‌های اسارت خود را روی کاغذهای «الف» - که کاغذ ظریفی است در اندازه ٤×٧ سانت که برای پیچیدن توتون سیگار در اختیار اسیران ایرانی قرار می‌گرفت - بنویسد و با زحمت زیاد به ایران بیاورد. حاصل این یادداشت‌های روزانه به همراه خاطرات او کتابی دو جلدی شد به نام «دیوارهای بغداد» که اکنون نایاب است.
مورد دوم کار عجیبی است. اسیران ایرانی مجموعه سخنرانی‌های حاج‌آقا ابوترابی را که به مناسبت‌های مختلف در اردوگاه‌ها، مخفیانه انجام می‌شد روی کاغذ‌هایی نوشته و به ایران آوردند. حاصل این نوشته‌ها کتاب ارزشمندی شد با عنوان «از تربت کربلا» که این کتاب امروز در بازار هست و شاید از نادر یادگارهای مکتوب ایشان باشد.
کتاب «گفت‌ و گو با مرگ» نوشته آرتور کستلر را فقط دیده‌ام. این نویسنده معروف در جنگ‌های داخلی اسپانیا ١٩٣٧ به اسارت نیروهای فرانکو درآمد. البته بخش‌هایی از این اثر یادداشت روزانه اوست و چه‌ قدر خواندنی است. درحالی که فقط یک صد روز اسارت کشیده بود.
همه موضوع‌هایی که در دنیای اسارت می‌گذرد، قابل اعتنا است، چون موضوع‌ها کاملاً انسانی هستند. تا امروز که با هم حرف می‌زنیم، حدود یک صد عنوان کتاب از خاطرات اسیران ایرانی منتشر شده. آن‌قدر موضوع‌های تازه و باورنکردنی در این خاطرات هست که به راحتی دهان هر محقق خوش‌ذوقی را آب می‌اندازد. مثلاً، خندیدن در اسارت از موضوع‌های کاملاً غیر‌عادی است. فراهم کردن زمینه طنز در دنیای اسارت از خندیدن هم غیرعادی‌تر و حتی تا مرز محال است. طنز در شرایط عادی به وجود نمی‌آید. اساساً بروز طنز به یک فرهنگ غنی نیازمند است و اسیران جنگی ایران از این روحیه برخوردار بودند. جبهه‌های جنگ ما، جبهه جوانی بود،‌ و خنده و شوخی رونق زیادی داشت. یکی از فواید خندیدن در اسارت کوچک کردن دیکتاتوری مثل صدام و بزرگ‌ترهایش بود. خنده،‌ آن محیط سخت و خشن را نرم می‌کرد تا اسیر ایرانی بتوانند انبوهی از خشونت و جهل قومی را تحمل کند. اولین چیزی که هر اسیر جنگی یاد می‌گیرد، حس زنده ماندن است. این فن را اسیران ما به خوبی آموخته‌ بودند و حاج‌آقا ابوترابی سهم بسیار بزرگی در یاد دادن این فن داشت. شما نگاه کنید به القابی که اسیران ما به صدام داده بودند،‌ مانند سیفون، حاج هوشنگ، ابولی، گراز،‌ هوشنگ‌خان،‌ پالان‌دوز،‌ قلی و... سلاح اسیر جنگی در اردوگاه‌ها رفتار و گفتار است. تحمل این دنیای بی‌عاطفه که دشمن به شما چسبیده است،‌ بسیار دشوار‌تر از ماندن در خطوط مقدم میدان‌های نبرد است.
نکته‌ای که برایم جالب است، این است که اسیر ایرانی فقط خاطرات خودش را ننوشته،‌ بلکه خاطرات دیگرانی را هم گفته که ممکن است تا آخر عمر قلم برندارند و ننویسند که چه به روزشان آورده‌اند. بسیاری از خاطرات فردی پر است از خاطرات دیگرانی که در اطرافش زندگی می‌کنند و هر یک در لحظه‌هایی که او سپری کرده است، شریک بوده‌اند. حتی بعضی از اسیران ایرانی برای نوشتن خاطرات خود از حافظه دوستان‌شان هم استفاده می‌کنند. یک مثال برای‌تان بیاورم. یعقوب مرادی یک آزاده ورامینی است. کتاب خاطرات او «زندگی در مه» نام دارد. در صفحه‌هایی از این کتاب می‌گوید که نام مادرم را فراموش کرده بودم! دو رکعت نماز خواندم تا نام مادرم یادم بیاید و نامه‌ای برای او بنویسم.
این که می‌گویند جنگ‌ها از آدم بزرگ‌ترند، جمله درستی است و من می‌گویم جمله قشنگی است. اگر شما برای جنگیدن خود معنا داشته باشید،‌ برای مجروح شدن خودتان همه معنا دارید،‌ برای معلول دایمی شدن خود هم معنا دارید، برای اسارت خود هم معنا دارید. من این‌ «معنا» را به عنوان «دفاع» می‌گیرم؛ دفاع منطبق با فطرت انسانی. در جنگ‌های دفاعی این آدم‌ها هستند که از جنگ‌ها بزرگ‌ترند چون دفاع می‌کنند. روس‌ها در برابر هجوم آلمان‌ها بزرگ‌تر از جنگ بودند. ویتنامی‌ها در برابر اشغال امریکایی‌ها بزرگ‌تر از جنگ بودند. ایرانی‌ها در برابر ارتش هفده ملیتی عراقی‌ها بزرگ‌تر از جنگ بودند، اگر بزرگ‌تر نبودند، غلبه نمی‌کردند. چون برای جنگ خود معنا داشتند. عراق در جنگ با ما تنها نبود. در اردوگاه‌های نگهداری اسیران عراقی در ایران از هفده ملیت، اسیر جنگی داشتیم. از کشورهای اردن، سودان،‌ لبنان و مصر و... در روزهای جنگ واقعاً ملت ایران با دشواری بزرگی روبه‌رو بود،‌ اما توانست با اراده‌ای که در جنگ‌های دفاعی در وجود انسان‌ها ظهور می‌کند بر این دشواری غلبه کند و اجازه ندهد عراق به اهدافی که در خاک ما داشت برسد.
حالا این ادبیات مردمی و گرم که ره‌آورد فداکاری‌های یک نسل است، نسلی که مدافع همه‌ی زیبایی‌های این سرزمین بود، هم یک رشد و بلوغ طبیعی داشته است.
اولین علت آن است که سربازانِ زمان جنگ منتظر مورخان و ادیبان نشدند و خودشان راه را برای بالا آمدن آن گدازه آتشفشان باز کردند. دومین علت آن نبود آدم‌های سیاسی در این حوزه ادبی است. آدم‌های حرفه‌ای که در هر فصلی جایی را اشغال می‌کنند و حسابی وقت این مملکت را می‌گیرند؛ از وزارت‌خانه‌ها گرفته تا شورای شهر، از مجلس گرفته تا صنعت و معدن و هنر. ای کاش به اندازه ادعایی که داشتند کار بلد بودند. این را هم بگویم، از زمانی که جنگ وجود داشته خاطرات هم بوده، از زمانی که زندان یا اردوگاه وجود داشته،‌ خاطرات اسارت هم بوده است. با این همه ادبیات جنگ راهی جز بیان حقیقت ندارد.

 

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: