شهریار مندیپورمی گوید: آنچه که تحت عنوان ادبیات مشروطه مشهور گشته در حقیقت به طور کامل ادبیات نیست. مقداری مقاله سیاسی است و متونی که مابین مقاله و داستان قرار دارد. اما همین متون، نقطه عزیمت ادبیات معاصر است و نقش مهمی در شکلگیری آن دارد.
این نویسنده همچنین بر این باور است: ادبیات ایران تا قبل از ادبیات مشروطه به طور کلی جیرهخوار دربارها بوده و استثناهایی هم چون حافظ بسیار اندکاند. در عصر مشروط شاید برای نخستین بار ادبیات از دربار خود را جدا کرده و به سوی مردم روی آورده است و از آن زبان فخیم و نثر مصنوعی پوک، به زبان ساده و عامه فهمی تبدیل شده است. به همین سبب هم سرعت رشد این ادبیات بیشتر از سرعت رشد چند دهه ادبیات قبل از آن است. زیرا که در تعامل با مردم و مخاطبان اصلی ادبیات قرار داشته و همین باعث پویایی آن شده است.
نویسنده رمان دوجلدی ''دل دلدادگی'' همچنین تصریح کرد: نیرو و اراده و خواست آزادی، عدالت و کرامت انسانی که جزو شعارهای انقلاب بوده، در متون ادبی سیاسی مشروطه حضور یافته و سپس همین نیرو و اراده در زبان فارسی هم آزاد شده است به طوریکه به صورت پنهانی زبان فارسی از شر کلیشهها، غوغاهای فسیل شده و حرکت محافظهکارانه درباری، خود را وارهاند که البته این جریان در طول زمان ادامه یافته و هنوز هم ادامه دارد.
نویسنده ''کتاب ارواح شهرزاد'' در پایان گفت: آن بخش از متون ادبی سیاسی مشروطه که به شکل رمان و داستان نوشته شدهاند، به طور غیرمستقیم این نوعهای ادبی را در زبان فارسی رواج دادهاند. به عنوان مثال اگرچه متنی مانند (کتاب احمد) یا (سیاحتنامه ابراهیم بیگ)به طور کامل رمان نیستند و به پیش نمونههای رمانهای غربی شباهت دارند. اما همین فرم ناقص هم رمان را به خواننده ایرانی معرفی کرد.