• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

منثورات


به همین سادگی

13 شهریور 1387

آدم گیری نبود اما به همه چیز گیر می داد در واقع آدم باریک بینی بود ولی باریک بینی مختص به خودش را داشت یعنی در چیزهایی باریک می شد که دیگران باریک نمی شدند. نکته دیگری که او را از دیگران متمایز می کرد، عصبانی شدن او هنگام باریک شدن در چیزی بود. یعنی وقتی به چیزی گیر می داد، عصبانی می شد. در واقع او نکته سنجی عصبی بود اما عصبانیت او هم ویژه خودش بود. داد نمی زد یا از کلمات رکیک استفاده نمی کرد . اما لحنش طوری بود که وقتی حرف می زد، مو بر تن آدم سیخ    می شد. نکته سنجی و باریک شدن او حد و مرزی نداشت. به همه چیز و همه کس گیر می داد. در واقع می شود گفت، آدم مردم داری بود و به خاطر دفاع از حق از جانش می گذشت. مثلا یک بار که در خیابان دیده بود سه نفر در قمار دارند سر یک نفر کلاه می گذارند، وارد عمل شده بود و آن قدر آن سه نفر را کتک زده بود که یکی از آنها دو روز در کما بود. البته یک بار هم از یک موتور سوار که قصد ربودن یک دختر را داشت کتک خورده بود و باز البته گویا از خود دختر خانم هم یک سیلی خورده بود که چرا اجازه نداده بود موتوری کارش را بکند. به هر حال بعضی ها دنبال فرصت می گردند تا از این وضعی که دارند خلاصی پیدا کنند. خُب شانس دختر این بار زده بود اما رفیق ما دخالت کرده بود و سوژه را پرانده بود! 
یک بار که با یکی از دوستان به میوه فروشی رفته بود به بامیه های میوه فروش گیر داده که چرا میوه های بلاتکلیف می فروشد و گفته بود: «تکلیف بامیه در طبیعت مشخص نیست. شکل کدوست، داخلش مثل لوبیاست و مزه سیب زمینی می دهد»
خودش هیچ وقت میوه بلاتکلیف نمی خورد. حلوا ارده هم نمی خورد. چون اعتقاد داشت همان نئوپان است که به آن شکر زده اند! او عقاید خاصی داشت. مثلا جنس چینی را تعمیر نمی کرد و اعتقاد داشت جنس چینی را باید بعد از خراب شدن به اولین سطل زباله انداخت. یعنی مرد می خواست که جنس چینی اش خراب بشود و مثلا آن را در دومین سطل زباله بیاندازد تا رفیق ما دمار از روزگارش دربیاورد.
یک روز به یکی از بچه ها گیر داده بود که چرا قبل از خریدن پی سی، لپ تاپ خریده است! از آب آناناس بدش می آمد. می گفت: « آناناس را فقط باید به صورت کمپوت خورد.»
خوبِ هر چیزی را می خرید. اعتقاد داشت یک موتور گازی نو بهتر از یک موتور دست دوم سی جی است .از کولر های آبی یا به قول خودش دستی متنفر بود و آغاز رونسانس بشر را بعد از اختراع کولر گازی می دانست. درمورد عقاید و علایق او می شود ساعت ها نوشت چون تمام آنها با دیگران فرق داشت اما می خواهم برای شما در مورد مرگ او بنویسم که به اندازه زندگی اش حرف و حدیث دارد. رفیق ما یک روز قبل از این که از خواب برخیزد مرد! به همین سادگی. یعنی قبل از این که در آن روز بارانی به رنگ چتر همسایه ها گیر بدهد رفت. یعنی عمرش به جارو کردن مستخدم ها قد نداد تا ساعت ها برای آنها در مورد خواص جاروی برقی صحبت کند. مُرد قبل از این که باجه دار بانک را کفری کند. او ساده مرده بود اما اهالی در مورد مرگ او داستان ها ساختند. هر کس برای خود داستانی داشت. یکی می گفت توسط مستخدام ها کشته شده است. یکی می گفت باجه دار او را کشته است. یکی می گفت خود کشی کرده است. یکی می گفت در نزاع خیابانی کشته شده است. یکی می گفت سکته کرده است. یکی می گفت توسط یک زن به قتل رسیده است. یکی هم می گفت دولت او را کشته تا مردم آسایش داشته باشند. هر کس چیزی می گفت اما چیزی که واقعیت داشت این بود که او مرده است به همین سادگی. اما جریان گیر دادن ها در مرگ او هم موثر بود. نه این که فکر کنید، گیر دادن خودش باعث مرگ اش شده بود نه در واقع این بار گیر دادن در کار بود اما این بار این روزگار بود که به او گیر داده بود! همین.

نظرات

این چی بود الان!؟

27 شهریور 1387 ساعت 12:00 | حسین |  بدون email | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

منثورات

خاطرات نوروزی نه سالگی اینجانب!

خاطرات نوروزی نه سالگی اینجانب!

نسیم عرب امیری


منثورات

چگونه در 13 روز پادشاه شویم؟

چگونه در 13 روز پادشاه شویم؟

حامد تأمّلی


منثورات

متهم ردیف اول

متهم ردیف اول

حسین ناژفر


منثورات

پایانِ پنجم!

پایانِ پنجم!

ارژنگ حاتمی


منثورات

شیشه های با بخار

شیشه های با بخار

حسین ناژفر


منثورات

ماخولیای شوهری

ماخولیای شوهری

لیلا باقری


منثورات

پدر خانواده

پدر خانواده

مهدی فرج الهی


منثورات

زهی خیال باطل!

گذری به مترو

زهی خیال باطل!

ابوالفضل اقبالی


منثورات

مستاجر عرب

کاری لوح ماتور(61)

مستاجر عرب

حسین ناژفر


منثورات

وقتی آقای خانه تحریم می شود!

فیلمنامه ی کوتاه طنز با موضوع تحریم

وقتی آقای خانه تحریم می شود!

ارژنگ حاتمی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

خاطرات نوروزی نه سالگی اینجانب!


چگونه در 13 روز پادشاه شویم؟


متهم ردیف اول


پایانِ پنجم!


شیشه های با بخار


ماخولیای شوهری


مجلس آرام


پدر خانواده


شاعر می‌شود!


زهی خیال باطل!


مستاجر عرب


وقتی آقای خانه تحریم می شود!


خانم سیبیلو!


ممنوع التصویرها


گردی زمین


محبت نصفه نیمه


کدام رگتان باد کرده است؟


وقتی گاز می گیرد!


گلوله محافظه کار


عادت زشت


عشق تو بلانسبت خرم کرد!


هاسپیتال گوربه‌گوری


مراقب جان‌هایت باش بابا خلیل


جناب عزراییل، سلام!


کشیده 900 متری


انتخاب رشته


مرکز کشور جم


کاری لوح ماتور(58)


نامه‌های زیر در حیاط


سعدی آوانگارد می شود!