• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

چهار پاره


این جنگل گرگ

27 تیر 1386

تهرانیها سعی کنند نخوانند:


یک شهر پرنده­های مُرده
یک شهر چرنده­های خوش­پوش
یک شهر مناره­های کوتاه
یک شهر ستاره­های خاموش

آیینه­ی آسمان تاریک
تابوت غریب نعش انسان
بر شانه­ی کوچه­های باریک
یک جاده به سمت خط پایان

در پرتوِ ماه بی­تفاوت
یک بیشه پلنگ تیزدندان
همسایه­ی گرگ­های وحشی
آلوده­ی خون گوسفندان

پتیاره­ی خرفریبِ بدنام
کمپیرِ وقیحِ هفت­کرده
زالوی کریهِ هفت­اندام-
حلقوم برای نفت کرده

شش­دانگ صدای ناهماهنگ
ترکیب کریه آهن و دود
آویخته در بتان صدرنگ
یک شهر نران ماده­آلود

مردانِ به انتها رسیده
یک صفحه پیاده­های فرزین
مردانِ به گوشِ ما رسانده
یک عمر حماسه­ی دروغین

با پرده­درانِ پشتِ پرده
تا کی، تا چند استمالت؟
ای شیعه­ی انقلاب­کرده!
این بود فرشته­ی عدالت؟

ای دیوِ سپیدِ پای در بند!
این جنگلِ گرگ را بسوزان
آری، بخروش، ای دماوند!
تهرانِ بزرگ را بسوزان...

نظرات

حرف حساب جواب ندارد و ایکاش راه حل بهتری ارائه می کردی ولی حقیقتا اوضاع شهرهای ما اینگونه هم سیاه مالی نیست. در پناه حق

11 مرداد 1386 ساعت 05:57 | حسینی |  info@edalatmahzar.com | آدرس وب

به نظرم نظردهنده قبلی توجه نکرده اند که با یک شعر طرف هستند. حالا حتما و لزوما منظور شاعر این نبوده که تهران باید آتش بگیرد.

9 مرداد 1386 ساعت 15:06 | مهران عباسی |  بدون email | بدون آدرس وب

بعضی مواقع که هم دلمان می خواهد شعر بگوییم و هو نمیتوانیم سیاه دیدن همه چیز راه گریز خوبی است.

7 مرداد 1386 ساعت 15:30 | رضا سلطتنی |  hooelahoo@yahoo.com | بدون آدرس وب

این دوست عزیز نظر علی القاعده باید سوادشان از من خاطی بیشتر باشد و بدانند که شعر ابدا ابزاری برای ارائه ی راه حل نیست که شاعر را به پاک کردن صورت مسئله متهم می کنند. شعر شاید وسیله ی ابزار احساسات باشد. آن قدر که سواد من خاطی می کشد.خلاص!

6 مرداد 1386 ساعت 03:43 | محسنی راد |  بدون email | بدون آدرس وب

صورت مسأله پاک می کنی؟ به این سوختن کدام درد دوا می گردد؟ سلام

27 تیر 1386 ساعت 23:06 | محمد هادی مشرفپور |  M.H.Moshrefpour@gmail.com | آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

چهار پاره

اردی‌بهشتِ بی‌بَهجت

اردی‌بهشتِ بی‌بَهجت

عباس احمدی


چهار پاره

نینوایی: رهروِ کعبة عشق

نینوایی: رهروِ کعبة عشق

محمدرضا شفیعی کدکنی (م.سرشک)


چهار پاره

در کنامت نمیر...

در کنامت نمیر...

سعید بیابانکی


چهار پاره

یاعلی گفت و...

یاعلی گفت و...

سیدحمیدرضا برقعی


چهار پاره

این عید یاد بچه‌ها باشیم

این عید یاد بچه‌ها باشیم

این عید یاد بچه‌ها باشیم

مژگان عباسلو


چهار پاره

نوخسروانی

نوخسروانی

علی عباس‌نژاد


چهار پاره

دو رکعت نشسته

دو رکعت نشسته

سیدحمیدرضا برقعی


چهار پاره

یک بهار از بهشت

یک بهار از بهشت

محبوبه ابراهیمی


چهار پاره

جان جانان

جان جانان

غلامحسین عمرانی


چهار پاره

نوروزهای کوچک

نوروزهای کوچک

مژگان عباسلو



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

در صف بلیت فرنگ


شب را خاموش کن


یک روز بد برای موزماهی


غیرت نبود


که هیچ‌گاه از یادمان نروی


قلم‌های خفته


ما گریه می‌کنیم


عصر اشعث‌ها


خزر به گونه، خزان به گیسو


تماشا از چشم‌ها بزرگتر است


می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم


خواب است امشب ماه


قایم‌باشک


خاطرات بد از پلکان سن


با علامت سؤال چترها


قربان تو ای برف


جای بهتری برای کشته شدن


کمی دیگر شراب


این‌گونه که بی‌توام


خاطرت جمع من پریشانم


سبک جدید تشنگی


این روزهای تیره پر انتظار


بی‌من رفتنت


شمشیر و جغرافیا


عصر روزهای بعد


کفن شدن بوی پیرهن


دیوانه در مسجد


مشت‌ها


پهلوان‌هایی در چفیه


چشم‌هایم را به من پس داد