• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

منثورات


زندگی نظامی ژنرال تاد

2 آبان 1387

تاد مک کارتی بعد از سپری کردن دوران کودکی، نوجوانی و جوانی برای گذراندن دوره سربازی وارد ارتش شد. از آن جا که او تمام زندگی اش را به صورت نباتی زندگی کرده بود و جز خوردن و خوابیدن کاری نکرده بود در خدمت کردن به ارتش دچار مشکل شد و همچنین ارتش هم در خدمات رسانی به او تعلل کرد تا پیوند او و ارتش تا آخر زندگی ادامه داشته باشد. هنوز پایش را به پادگان آموزشی نگذاشته بود که 3 روز اضافه خدمت داشت. در زمستان سال 98 وارد دوره آموزشی شد. در سال 99 در حالی که هم دوره های او درجه گروهبان سومی گرفته بودند او چهارمین دوره تجدید دوره آموزشی را طی می کرد. اگر ارتش توانسته بود تا به حال عادات رذیله و زشت بسیاری از افراد را تغییر دهد اما تاد مک کارتی را تغییر نداده بود و سرباز تاد هر شب در پست های نگهبانی می خوابید و همیشه از آشپزخانه سرقت می کرد. دو سال به همین منوال گذشت و او همچنان در خدمت ارتش بود و تا این که بعد از یک سال و دو ماه تحمل کسر از خدمت و اضافه خدمت و فرار از خدمت موفق به دریافت کارت پایان خدمت شد. اما در روز ترخیص از پادگان اتفاقی افتاد که مسیر زندگی او را به شدت تغییر داد. روز آخر در حالی سرباز تاد انتظار صدور کارت پایان خدمت را می کشید استوار نانگ فرمانده هنگ سربازان که تخصص ویژه ای در تنبیهات بدنی و غیر بدنی داشت و از سرباز تاد متنفر بود، وارد اتاق انتظار شد. استوار نانگ باعث و بانی یک سال و یک ماه اضافه خدمت او از یک سال و دو ماه بود. سرکار استوار نانگ مردی بود قد بلند، چهارشانه، با چهره ای سوخته و صورتی زخم و زیلی که آدم وقتی نگاهش می کرد از ترس می مرد. او اگرچه استوار بود اما در زدن چک افسری خبره بود. همه حتی افسران از چک های او می ترسیدند. سرکار استوار نانگ آن روز آن قدر سرباز تاد را مورد تحقیر و تهمت قرار داد و از او خواست از خود اداها و صداهی مختلفی دربیاورد که طاقت همه طاق شد. سرباز تاد هم که تا به آن روز در مقابل تنبیهات نانگ مقاومت می کرد و خم به ابرو نمی آورد و آخر هم با غش کردن به موقع از دست او در می رفت این بار اشک در چشمانش حلقه زده بود و گریه می کرد. گریه کردن تاد برای نانگ عجیب بود، فکر می کرد تاد از دلتنگی برای تنبیهات اوست که گریه می کند، نانگ می خواست طوری به او بفهماند که اگر دوست داشت بعد از خدمت هم می تواند بیاید تا او تنبیهش کند اما نشد که این حرفش را بزند چون تاد را صدا کردند و تاد برای گرفتن کارت پایان خدمت از اتاق خارج شد. نانگ همیشه و همه جا سرباز تاد را تنبیه کرده بود وهمیشه اسلحه ای در اختیار او گذاشته بود و از او خواسته بود تا به زندگی خفت بار خودش خاتمه دهد، اما این بار نانگ او را در حضور خانواده سربازان دیگر و دختر محترم و زیبایی تنبیه کرده بود، درست موقعی که تاد سعی کرده بود خود را مقابل آن خانم فعال و شاداب نشان بدهد. سرکار استوار نانگ بعد از خروج تاد از اتاق رو به حاضران کرد و گفت: «اگر دست من بود این سرباز را می بستم به مین ضد تانک و با نفربر از رویش رد می شدم تا جامعه از لوث وجودش پاک شود. »
در همین لحظه آن دختر خانم که شاهد شکنجه تاد توسط نانگ بود برخواست و به سرکار استوار گفت: «اما به نظر من شما رو باید محاکمه نظامی کنن تا با بچه مردم این طور رفتار نکنی آقای گراز. »
تاد که از پشت پنجره ماجرا را می دید و چند نفر کادری دیگر که آنجا بودند، برای  اولین بار به شباهت بی حد و حصر سرکار استوار نانگ به گراز پی بردند و بی اختیار خندیدند. اما سرباز که دفاع جانانه دختر خانم را از خود به چشم دیده بود در یک لحظه توفانی تصمیم گرفت وارد ارتش بشود و کاری کند تا فرمانده سرکار استوار نانگ بشود و انتقامش را از او بگیرد. تاد بعد از گرفتن کارت از پادگان خارج شد و بلافاصله در آزمون استخدامی افسری ارتش ثبت نام کرد و قبول شد. تاد دیگر آن آدم گذشته نبود. اهالی پادگان همه منتظر بودند خبر مرگ تاد را در آثر گرسنگی، اعتیاد یا دعوای خیابانی بشنون. بی خبر از این که او حالا ستوان دو شده است و قرار است به پادگان برگردد. روزی که ستوان دوم تاد وارد پادگان شد، آخرین روز خدمت سرکار استوار نانگ بود. تاد به محض ورود به پادگان پرس و جو می کند و نانگ را در اتاق انتظار صدور برگ بازنشستگی پیدا می کند. همه در اتاق ملاقات حدس می زنند قرار است چه اتفاقی بیفتد، چند نفر از قدیمی ها مانع تاد می شوند و با او صحبت می کنند تا حرمت سن نانگ را نگه دارد اما تاد بر خلاف انتظار همه نانگ را در آغوش می کشد و می گوید: «زندگی ام را مدیون کشیده های تو هستم. »
سرباز تاد حالا ژنرال شده است. در اتاق او کنار عکس کندی عکس سرکار استوار نانگ قرار دارد که همه می دانند زندگی اش را مدیون اوست.

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

منثورات

پایانِ پنجم!

پایانِ پنجم!

ارژنگ حاتمی


منثورات

شیشه های با بخار

شیشه های با بخار

حسین ناژفر


منثورات

ماخولیای شوهری

ماخولیای شوهری

لیلا باقری


منثورات

پدر خانواده

پدر خانواده

مهدی فرج الهی


منثورات

زهی خیال باطل!

گذری به مترو

زهی خیال باطل!

ابوالفضل اقبالی


منثورات

مستاجر عرب

کاری لوح ماتور(61)

مستاجر عرب

حسین ناژفر


منثورات

وقتی آقای خانه تحریم می شود!

فیلمنامه ی کوتاه طنز با موضوع تحریم

وقتی آقای خانه تحریم می شود!

ارژنگ حاتمی


منثورات

خانم سیبیلو!

کاری لوح ماتور(60)

خانم سیبیلو!

حسین ناژفر


منثورات

ممنوع التصویرها

کنکور آزمایشی- فرمایشی لوح 8

ممنوع التصویرها

ارژنگ حاتمی


منثورات

گردی زمین

گردی زمین

مهدی فرج الهی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

پایانِ پنجم!


شیشه های با بخار


ماخولیای شوهری


مجلس آرام


پدر خانواده


شاعر می‌شود!


زهی خیال باطل!


مستاجر عرب


وقتی آقای خانه تحریم می شود!


خانم سیبیلو!


ممنوع التصویرها


گردی زمین


محبت نصفه نیمه


کدام رگتان باد کرده است؟


وقتی گاز می گیرد!


گلوله محافظه کار


عادت زشت


عشق تو بلانسبت خرم کرد!


هاسپیتال گوربه‌گوری


مراقب جان‌هایت باش بابا خلیل


جناب عزراییل، سلام!


کشیده 900 متری


انتخاب رشته


مرکز کشور جم


کاری لوح ماتور(58)


نامه‌های زیر در حیاط


سعدی آوانگارد می شود!


زندگی هنری یک مدل!


یار مهربان


نسل پدرسوخته