خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
15 آبان 1387

چند سالی است که در تهران شاهد پدیده ای به نام مترو هستیم که تاکنون دانشمندان بسیاری در پی تحلیل این پدیده و بررسی کارکردهای و کژکارکردهای آن بوده اند که البته تا الانی که این مطلب نگارش می شود تحقیقات دانشمندان حاصلی نداشته است. به همین دلیل تصمیم گرفتیم گذری به مترو بیاندازیم تا نتایج مثبت و منفی این پدیده مدرن را در این شهر پست مدرن! شناسائی کنیم.
متروی ساعت 19:15 دقیقه سریع السیر بود و بدون توقف از ایستگاه صادقیه به سمت کرج حرکت می کرد به همین دلیل ساعت 19مترو پر شده بود و دیگر جای میخ انداختن نداشت. من که از همه جا بی خبر بودم ساعت 19:05 دقیقه رسیدم مترو ولی اصلا جا نبود. بی اختیار دلم شکست و دست به دعا برداشتم و به خدا گفتم خدایا من از راه دوری آمدم اگر الان سوار مترو نشوم کلی.... هنوز کاملا حرفم تمام نشده بود که یک نفر که به نظر آدم منطقی ای میامد به من گفت: «آقا بیا تو صداشو درنیار»

من هم گفتم: «خیلی ممنونم جناب امیدوارم بتونم جبران کنم.»

وارد که شدم دیگر منتظر بسته شدن در بودم. اما این آخر کار نبود چون مترو های داخل شهری هر چهار دقیقه یک بار به ایستگاه می آمدند و خیل عظیمی از مردم عزیز میهنمان را با خود به همراه می آوردند. ساعت 19:09 دقیقه بود که یک متروی داخل شهری غول پیکر آمد و  ۹۰۰نفر را با خودش وارد ایستگاه کرد. آنها هم که همگی عجله داشتند و فهمیده بودند مترو سریع السیر است میخواستند به هر قیمتی که شده خودشان را بچپانند داخل مترو! از آن دری که من سوار شده بودم با اینکه خود من هم با زور جا شده بودم تقریبا ۳۰ نفر دیگه بدون هیچ توجهی به حقوق اولیه نوع بشر! خودشان رو جا کردند داخل. فضای معنوی جالبی بر مترو حاکم شده بود و فداکاریهای مردم نسبت به همنوعان خود در مترو موج می زد ولی قضیه به اینجا هم ختم نشد و ساعت 19:13دقیقه یک متروی دیگر هم آمد و الحمدلله آنها هم همگی عجله داشتند و  این نکته را هم متوجه شده بودند که متروی این ساعت سریع السیر است لذا با سر وصداهای رقت انگیز به سمت مترو حمله ور شدند. قسم می خورم که مترو دیگر جا نداشت و با هیچ قائده ای نمی شد حتی یک نفر دیگر وارد مترو بشود ولی چه میشد کرد که این مترو هم ۹۰۱نفر مهمان ناخوانده را با خود به همراه آورده بود(بعدا متوجه می شوید که چرا 901نفر) و از آن دری که من و ۳۰نفر دیگر به زور سوار شده بودیم چهل انسان نمای بی رحم دیگر هم خواستند به زور وارد شوند. فضای معنوی مترو به نحو سخیفی تغییر شکل یافته بود و افراد حتی حقوق ابتدائی یکدیگر را هم رعایت نمی کردند. نفس ها در سینه حبس شده بود وکسی تمایلی به نفس کشیدن نداشت زیرا برای نفس کشیدن مجبور می شد از بازدم فرد مقابل استشمام کند!

در این بلبشوئی که رخ داده بود یک فقره انسان بی ادب که من احتمال میدهم همان فردی که با احتساب او جمعیت مترو می شد 901 نفر، باشد وقتی متوجه شد که هیچ جائی برای او یافت نمی شود، بلافاصله از وجدان خود فاکتور گرفته و وارد متروئی شد که من و ۷۰نفر دیگر به زور وارد آن شده بودیم ولی این بار افرادی که در مترو بودند به شخصیتشان برخورد و نتوانستند تحملش کنند و با اجماع حداکثری مسافرین مترو، اقدام به مقابله با این رفتار غیر انسانی وی کردند. تا۳۰ ثانیه دیگر هم مترو راه می افتاد. خلاصه در این شهرآورد بالاخره آن مرد مزبور توانست با زیر پا گذاشتن اساسنامه حقوق بشر وارد مترو شود اما چشم تان روز سرد نبیند، تا او وارد شد یک نفر که دیگر قاطی کرده بود شروع کرد به عنایت کردن به خود و خانواده آن فرد خاطی که این چه وضع سوار شدن است مگر نمیبینی جا نیست؟ عنایاتی که برای خود من به شخصه حکایت از نوآوری بود! فرد مزبور ملعون هم که انگار طلبکار بود با چهره ای حق به جانب ابتدا مقابله به مثل کرده و سپس شروع کرد به دعوا کردن. شما را به خدا کمی دقت کنید! در آن شلوغی که جای میخ برداشتن هم نبود و من با ۷۰نفر دیگر به زور وارد شده بودیم این فرد مزبور نذر کرده بود که لگدی را نثار فرد شاکی کند آن هم  نه از این لگدهائی که همه می زند از آن لگدهائی که به آن می گویند «آبدولیوچاگی» می خواست بزند. بالاخره پس از کش و قوس های فراوان و استدلالهای منطقی اطرافیان مبنی بر اینکه وی مقصر اصلی بوده است، قائله ختم به خیر شد و فرد مذکور پذیرفت که رفتارش غیر انسانی و مخالف استانداردهای جهانی حقوق شهروندی بوده است. البته در طول مسیر مباحث زیادی حول این اتفاق صورت گرفت که همگی به این نتیجه ختم می شد که مقصر اصلی این اتفاقات آمریکا و اسرائیل هستند و ما باید حساب آنها را به دستشان بدهیم!
نکته جالبی که در این گونه اتفاقات مترو غالبا به چشم می خورد این است که افراد بدون اینکه اعتنائی به این رویدادهای مهم بکنند مشغول فعالیتهای شخصی! خودشان هستند و انگار این مسائل برایشان تازگی ندارد و به غیر از عده ی معدودی از افراد که اعتراض خود را به انحاء مختلف بروز می دهند، سایرین خود را مجبور به تحمل و پذیرفتن این حوالت تاریخی خود می دانند.
امروز علاوه بر پی بردن به سرکاری بودن اعلامیه جهانی حقوق بشر متوجه شدیم که یکی از کارکردهای مترو تمرین تحمل و تمرین خیلی چیزهای دیگر بود.

نظرات

سلام جالب نوشته بودید. به نظرم فرهنگ ترافیک هنوز خیلی جای کار داره و طنزنویسان سوژه های فراوانی در دسترس دارن. موفق باشید.

17 آبان 1387 ساعت 14:33 | محمد فشائی |  بدون email | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: