خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
داستان کوتاه
3 اسفند 1388
21 بهمن 1388
داستان کوتاه کوتاه
25 بهمن 1388
15 بهمن 1388
داستان دنباله دار
تحلیل
2 آبان 1388
28 شهریور 1388
مهدی خادمی كولایی
27 مرداد 1388
ترجمه: فرهاد مرسلی پاورسی
نقد و بررسی
11 اسفند 1388
28 بهمن 1388
13 بهمن 1388
گفتگو
15 مهر 1386

یک نویسنده، یک کتاب
18 اسفند 1388
4 مهر 1388
کارگاه
گزارش
16 اسفند 1388
17 شهریور 1388
14 مرداد 1388
6 مرداد 1388
12 خرداد 1388
خاطره
18 آبان 1387

«هلن از او پرسید چطور یک روز بارانی می تواند زیبا باشد. آنتوان هم برایش تعریف کرد؛ از رنگ های گوناگونی که آسمان، درختان و سقف خانه ها به خود می گیرد و آنها عنقریب وقت گردش خواهند دید، از نیروی وحشی اقیانوس. از چتری که آنها را هنگام قدم زدن به هم نزدیک تر می کند. از شادی پناه بردن به اتاق برای صرف یک چای داغ. از لباس هایی که کنار آتش خشک می شوند؛ از رخوتی که به همراه دارد. از بچه هایی که از ترس طبیعت سراسیمه به چادری پناه می برند...
هلن گوش می داد. سعادتی که آنتوان حس می کرد از نظر هلن فردی و انتزاعی می نمود. حسش نمی کرد. با این حال خوشبختی انتزاعی بهتر از نبودن خوشبختی است. سعی کرد حرف های آنتوان را باور کند. آن روز هلن تصمیم گرفت که دنیا را از نگاه آنتوان ببیند...»


٭٭٭


«یک روز قشنگ بارانی» این کتاب، چهارمین تجربه من در آشنایی با اریک- امانوئل اشمیت است. پیش از این، بواسطه حضور در عرصه تئاتر با نمایشنامه های این نویسنده پنجاه ساله فرانسوی آشنا شدم و باید اعتراف کنم یکی از اسرارآمیزترین و آموزنده ترین لحظات حرفه ای و شخصی عمرم با این نویسنده گذشت. قبلاً، اکیداً به دوستان توصیه کرده بودم که مطالعه آثار اشمیت دریچه جدیدی در عرصه داستان نویسی برای ایشان باز می کند. گمان نمی کنم لذت خواندن یک نمایشنامه کمتر از لذت غوطه خوردن در اقیانوس کلمات یک داستان کوتاه باشد. اریک- امانوئل اشمیت با هنرمندی تمام -به زعم بنده- توانسته از عناصر داستان و کلیدهای مهم در جلب مخاطب (تحریک عواطف سرخورده انسانی و یادآوری گذشته بشر - زندگی جمعی و تجمع دوستانه و روابط تلطیف شده و ملموس-) بهره بگیرد. خلاقیت نویسنده در کنار مهارت و زبان شیرینش در بیان عقاید و افکار -نمی توان هنر مترجم را در انتقال مفاهیم مورد نظر نویسنده نادیده گرفت- خواننده را نه عجولانه و نه صرفاً برای ختم ماجرا که بعد از فهماندن خط به خط داستان به پایان آن هدایت می کند. ایجاد حس لذت بخش تعلیق برای پیگیری ادامه داستان های این مجموعه هنر دیگر نویسنده است. ردپای یک نوع دید فلسفی در تمام داستان های این مجموعه به چشم می خورد. اشمیت بواسطه تحصیل در رشته فلسفه با دیدی عمیق اما در نهایت سادگی و هضم پذیری به انتقال مفاهیم ساده زندگی پرداخته است
اشمیت برخلاف دو نمایشنامه خود که قهرمان -باید گفت قهرمانی که به طور منطقی و باورپذیر متحول می شود- مرد است (به جزخرده جنایات زناشوهری که قهرمان واحدی ندارد)؛ در «یک روز قشنگ بارانی» جنس زن و شخصیت او را مرکز توجه قرار داده. توجه، تیزبینی و حساسیت اشمیتِ میانسال در شکافتن روح اسرارآمیز یک زن در داستان های او در این مجموعه درخور توجه است.
دغدغه - هلن، اُدیل، اُدِت، اِمه و اُلگا- زنان پنج داستان اشمیت معطوف به مسائل مادی یا اتفاقات سطحی در یک زندگی زناشویی و در کل برای یک زن، نیست. هنرِ «آشنایی زدایی» نویسنده در طرح هریک از داستان ها تأمل برانگیز و تأثیرگذار است. ما با خواندن هریک از داستان های این مجموعه درک خواهیم کرد که «روزمرگی و بی هویتی»، «پیری و هراس از فرسودن»، «پاک نهادی و عشق بی آلایش»، «نفرت و محبت» و «زندگی» -واقعاً- چه مفهوم عظیمی دارد. همه آنچه که شاید تا به حال بارها و بارها به آنها بی اعتنا بوده ایم یا تظاهر به فهمیدنشان کرده ایم؛ دوباره بوسیله این زنان -درحالیکه خود از آن بی خبرند!- به چالش کشیده می شوند.
در این کتاب، نویسنده، زبان می گشاید تا رنج درونی خود را -در عصری که توجهات به مدرنیزم و برتری های سیاسی و اجتماعی است- از زبان زنان و با جنسی زنانه و تکان دهنده به تصویر بکشد. البته، بعد از مطالعه اثر است که تحلیل و نقد آن فرصت مناسبی به خوانندگان مجرب می دهد تا در کنار بررسی نشانه های برتری این اثر به نقاط ضعف این داستان ها نیز اشاراتی بنمایند.
«یک روز قشنگ بارانی» با ترجمه «شهلا حائری» از مجموعه هنر و ادبیات جهانِ انتشارات قطره، چاپ دوم سال 86، هم اکنون در کتابفروشی های سراسر کشور موجود می باشد.
«زیباترین کتاب دنیا» در انتظار شماست... امیدوارم از خواندن کتاب به معنای واقعی لذت ببرید.

 

نظرات

من هم 4 اُمین تجربه ی خواندن از كتابهای اریك امانوئل اشمیت رو با این كتاب داشتم و جدّاً از خوندنش لذت بردم...هر چند توی بعضی قسمتها دیگه دستِ نویسنده برام رو شده بود و برای همین به بقیه ی دوستانم پیشنهاد دادم اول این كتابِ ایشون رو بخونن و بعد برن سراغ نمایشنامه ها.

7 خرداد 1388 ساعت 21:53 | آرزو امن زاده |  jjavid@gmail.com | آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: