گالاش، گالوش و گالیش دور چراغ چمباتمه زده بودند. سه روز بود که گاز منطقه لوساویسکی قطع شده بود و درست بیست و چهار ساعت بود که دیگر نفتی برای سوختن نداشتند. گالاش، گالوش و گالیش هر کدام سه پتو روی خود انداخته بودند و همانطور بی تکان و در سکوت کامل دور چراغ نفتی خاموش کز کرده بودند. برق نبود. یعنی سه روز بود که برق منطقه هم قطع شده بود و آنها در تاریکی محض زندگی کرده بودند. در منطقه لوساویسکی هیچ کس از هیچ کس خبر نداشت چون خطوط تلگراف و تلفن قطع بود و در سه روز گذشته تمام نامه های فرماندار در ایستگاه راه آهن معطل مانده بود و هیچ خبری از وضعیت آنجا مخابره نشده بود. گالاش، گالوش و گالیش همانطور مثل سه روز گذشته روی زمین نشسته بودند و با انگشت های پاهایشان بازی می کردند و زیر پتو خاطرات خوب گذشته را به یاد می آوردند. در خانه ها غذا برای خوردن وجود داشت اما کسی چیزی نمی خورد چون سه روز بود که آب قطع شده بود و این مستراح رفتن مردم را سخت کرده بود. در منطقه لوساویسکی سه روز بود که نان نبود و مردم کمتر چیزی خورده بودند، چون سرما و بی تحرکی اشتهای آنان را کم کرده بود. گالاش، گالوش و گالیش دور چراغ چمباتمه زده بودند که ناگهان برق آمد. گالاش، گالوش و گالیش چراغ را روشن نگه داشته بودند تا به محض آمدن برق متوجه بشوند. وقتی که اتاق روشن شد نور چنان چشمهای آنان را سوزاند که انگار از خواب هزار ساله بیدار شده بودند. گالاش، گالوش و گالیش بعد از آمدن برق همانطور وضعیت خود را حفظ کرده بودند چون به درستی می دانستند که آمدن برق دلیل آمدن گاز نیست. گالاش که چشمانش زودتر به نور عادت کرده بود با پا کنترل تلویزیون را به سمت خودش کشید و آن را روشن کرد.
هموطنان عزیز من راستونیسی هستم از آی اف آی، خوشبختانه همانطور که وزیر محترم هم در سنا گفتند طی ده روز گذشته هیچ گونه قطعی در کشور وجود نداشته و از منطقه لوساویسکی هم خبر می رسه که اوضاع عادی و مردم مشغول زندگی خودشون هستن هرچند که دمای هوا به سی و دو درجه زیر صفر رسیده. نخست وزیر هم طی نطقی از رسانه هاا خواسته که دست از سیاه نمایی بردادند و حقایق رو پوشش بدن. ارتباط ما با منطقه لوساویسکی برقراره، یارکانیکف عزیز سلام تو الان کجا هستی؟ سلام راستونیسی من الان در مرکز منطقه لوساویسکی هستم در شهر ساویلاک میون مردم مشتاق این منطقه که امروز جشن گرفتن و همه در میدان اصلی شهر تجمع کردن و شعار می دن گاز مازاد ما رو به مناطق دیگه بدین. . . اگه سوالی هست در خدمتم. نه یارکانیکف عزیز بهت خوش بگذره. اما در این بخش یه گزارش ببینیم در مورد لیگ برتر فوتبال و حاشیه های اون. با احترام راستونیسی از آی اف آی.
گالاش با انگشت شست اش تلویزیون را خاموش کرد. گالوش زیر لب چیزی گفت، گالیش شروع کرد به شعر دادن که گاز مازاد ما را به مناطق دیگر بدهید و خنده اش گرفت، گالاش و گالوش هم خندیدند. پتروسفکی همسایه روبروی آنها هم که صدای بلند گالش را شنیده خندید. نارونسکی همسایه پتروسفکی هم خندید. همین طور تالاسبی همسایه نارونسکی و مختافکا همسایه تالاسبی و شیسبی همسایه مختافکا و دیگر همسایه ها. بعد از مدتی گالاش درون خودش و پتو فرو رفت و سعی کرد نگذارد هوای داخل پتو به بیرون برود. همینطور گالوش و گالیش و دیگران هم در پتو فرو رفتند. آن شب، شب آخر سرما بود و کشاورزان خوب می دانستند از فردا دیگر نه چله ی کوچکی هست نه بزرگی. ویژگی بهار این است که تمام خاطرات زمستان را آب می کند.